"نرم افزار Visual Studio 2000

دسته نرم افزار کامپیوتر زیردسته
برنامه نویسی
|
"آموزش نصب و مدیریت اکتیو دایرکتوری در ویندوز سرور 2000 و 2003
دسته نرم افزار آموزشی زیردسته
کامپیوتر بیوگرافی گروه TATU نام گروه:TATU = TATY=t.a.T.u کمپانی Sony Ericsson یکی از برترین و پرفروش ترین کمپانی تولید کننده ی گوشی همراه در سرتاسر دنیاست که نام و اعتبار آن را همگان می شناسند . این کمپانی برای احترام به خریداران گوشی های همراه خود مانند بسیاری شرکتها و کمپانی های دیگر خدماتی عرضه کرده است که ما امروز قصد معرفی یکی از نرم افزار رایگان و بسیار مفید آن به نامTheme Creator را داریم .
نسخه ی 3.0 این نرم افزار که آخرین نسخه ی آن است به تازگی از سوی تیم نرم افزاری کمپانی تهیه و عرضه شده است که قابلیت پشتیبانی بسیاری از گوشی های جدید تر کمپانی Sony Ericsson را نیز دارد . گوشی هایی که با نرم افزار Sony Ericsson Themes Creator سازگاری کامل دارند : - F500i گوشی های سری J : گوشی های سری K : گوشی های سری P : گوشی های سری S : گوشی های سری T: گوشی های سری W : و گوشی های سری Z : Z1010- Z300- Z500- Z520- Z525- Z530- Z550- Z600/Z608- Z610- Z710\ این نرم افزار برای دو نسخه ی سیستم عامل های مطرح دنیا یعنی ویندوز ( نسخه های 2000 و XP ) و مکیناش ( نسخه ی X ) نوشته و عرضه شده است . Sony Ericsson Theme Creator را می توانید از اینجا : دانلود کنید نسخه ی 3.0 مخصوص سیستم عامل ویندوز را با حجم حدود 8.07 مگابایت تصاویری از محیط نرم افزار فقط آنتی ویروس های رایگان توجه !! تمام آنتی ویروسها و آنتی Spyware هایی که در این صفحه معرفی شدهاند، کاملا رایگان و مجانی میباشند (در واقع از طرف شرکت سازنده به صورت کاملا رایگان عرضه شدهاند) و احتیاج به هیچ گونه سریالنامبر و فایل کرکی ندارند. چرا تا وقتی چنین نرمافزارهای رایگان و مفیدی وجود دارد، به دنبال نمونههای پولی و پس از آن کرک و سریالنامبر آن باشید!؟
منبع:azemat.com سامسونگ الكترونيك اولين موبايل 10 مگاپيكسلي خود را به نام B600 و همچين اولين گوشي با حافظه داخلي 8 گيگابايت با نام I310 را در نمايشگاه CEBIT 2006به نمايش گذاشت.
جدیدترین تراشه ی اینتل با ظرفیت پردازش 1 تریلیون محاسبه در ثانیه،بزودی
انقلابی در عرصه ی تولید تراشه های کامپیوتری به پا خواهد کرد. در این میان بهتر است عنوان کنیم که انتظار ما برای تولید تراشه هایی با پشتیبانی از 80 هسته ی پردازشی به درازا نخواهد انجامید.چون غول تراشه سازی دنیا چندی پیش اعلام کرد که موفق به تولید یک تراشه با اندازه ی تقریبی یک ناخن شده است که قادر به پردازش رقم سرسام آور 1 تریلیون محاسبه در ثانیه است! و این تراشه در واقع سریع ترین تراشه ایست که تاکنون تولید شده است که طبق اعلام خود کمپانی اینتل حداکثر تا 5 سال دیگر آماده ی استفاده خواهد بود. Justin Rattner مدیر بخش تکنولوژی اینتل در خصوص این تراشه توضیحاتی داد: سرعت پردازش Rattner معتقد است که قدرت پردازشی بسیار بالای سری جدید چیپ های اینتل به طرز چشمگیری سبب تغییر وضعیت کنونی استفاده از تراشه ها در صنعت،تجارت و مصارف دیگر همچون بازی ها خواهد شد. با وجود این تراشه ها،تجزیه وتحلیل های اقتصادی که با تکنولوژی امروز چندین روز وقت می گیرند،ظرف چند ثانیه انجام خواهند شد. همچنین قدرت پردازش فیزیک های سه بعدی این تراشه به سازندگان بازی های کامپیوتری این اجازه را می دهد که بازی هایی کاملا پویا و با کیفیت تولید کنند و به نوعی سبب ترغیب سازندگان بازی های رایانه ای برای تولید بازی هایی با کیفیت برای PC می شود. آزمایشات همچنین نشان دادند که این تراشه توانایی استفاده از تعداد پردازنده هایبسیار زیادی بر روی یک شکاف کوچک سیلیکونی را دارد.10 سال پیش سوپرکامپیوترهایی که همانند این تراشه توانایی پردازش چنین حجم عظیمی از اطلاعات را داشتند،حدود 2000 متر مربع جا می گرفتند و در حدود 0.5 مگاوات نیز برق مصرف می کردند. اما چیپ جدید اینتل که دیگر از تکنولوژی کلیشه ای x86 استفاده نمی کند،رقم میانگین 62 وات مصرف انرژی را در آزمایشات به دست آورده است.یعنی کمتر از بسیاری از پردازنده های کنونی موجود در بازار! این تراشه همچنین توانایی جمع کردن و دسته بندی اطلاعات در یک فضای سه بعدی مجازی را دارد.سبکی نوین که اطلاعات را با سرعتی نزدیک به سرعت نور منتقل می کند. پردازش موازی سایر کمپانی های تولیدکننده های پردازشگرها سخت مشغول کار بر روی افزایش کارایی تراشه های خود با حداقل مصرف انرژی هستند. رقبای اینتل یعنی AMD و IBM وقت زیادی را صرف عمل پردازش موازی کرده اند. عملی که سبب می شود فرامین سنگین پردازشی به قسمت های کوچک تر تجزیه شوند و هرکدام توسط قسمت های مخصوص از پردازشگر تحت فرایند پردازش قرار گیرند. با چنین تراشه های دستور های چندگانه و پیچیده ی اداری ظرف چند دقیقه قابل پردازش خواهند بود. AMD در سال 2006 کمپانی ATI را خرید و آن را زیر مجموعه ی خو د ساخت. AMD اعلام کرده است که با این عمل اکنون در حال کار بر روی یک حرکت جدید با نام Fusion هستند که پردازشگر اصلی را با پردازشگر گرافیکی ترکیب می سازد. این کار علاوه بر این که سبب ارزان تر تمام شدن خرید یک سیستم کامپیوتر نسبت به خرید جداگانه ی تمام قطعات می شود،سبب هماهنگی بیشتر قطعات و در نهایت سرعت بیشتر پردازش داده ها نیز می شود. مسلما تراشه های جدید اینتل نیز از این قابلیت به بهترین نحو استفاده خواهند کرد و پردازش داده ها را بیش از پیش سریع می سازند. عقب افتادن نرم افزارها ولی شاید مهم ترین مساله ای که مانع پذیرش چنین تراشه های پرقدرتی می شود مسکلات موجود در طراحی نرم افزارها برای این پردازشگرهاست. در حالیکه Intel و AMD اکنون سخت در حال رقابت برای تولید پردازشگرهایی پیچیده با هسته های چند لایه هستند،کمپانی های تولیدکننده ی نرم افزار در حال جدال برای تطبیق بیشتر نرم افزارهایشان با پردازشگرهای دوهسته ای کنونی هستند! در این بین توسعه و جهش ناگهانی سخت افزاری می تواند فشار زیادی بر روی مایکروسافت،اپل و سایر کمپانی های تولیدکننده ی سیستم عامل وارد کند. زیار به گفته ی تحلیل گران،سیستم عامل های کنونی بیشتر برای اجرای دستورهای خطی طراحی شده اند و اختصاص فضای پردازش بیش از حد به آن ها می تواند سبب عدم کارآمدی آن ها شود. با در نهایت می توان گفت که کمپانی های تولیدکننده ی پردازشگرها هنوز نیاز زیادی به هماهنگی و تطبیق برنامه هایش خود با کمپانی های تولید نرم افزار دارند. و البته در کنار همه چیز رقابت برای تولید تراشه هایی با کیفیت هرچه بهتر همچنان ادامه دارد... . «اره 4» بار ديگر ناقوس مرگ را در سينماهاي جهان نواخت. جيگسو، نابغه بيرحم جنايت در چهارگانه وحشت، روح اهريمنياش را در كالبد قربانيان تازه ميدمد تا بعد از مرگش بهانهاي براي تصوير صحنههاي دلخراش آزار و شكنجه داشته باشد... اين روزها جديدترين نسخه اره ميان طرفداران فيلمهاي ژانر وحشت غوغايي به پا كرده است. دارن لينبوسمن اره 4 را در پي استقبال فراوان از3قسمت قبلي اين مجموعه ساخته، با اين تفاوت كه برخلاف قسمتهاي قبل، فيلمنامه اين اثر را پاتريك ملتون و ماركوس دانستان نگاشتهاند. اما ماجراي شركت بوسمن در پروژه اين تريلرهاي جنايي كه بسياري آنها را ترسناكترين فيلمهاي تاريخي سينما ميدانند به سال 2004 برميگردد؛ زماني كه اين فيلمساز تازهكار براي جلب حمايت كمپانيهاي سينمايي و كسب پروانه ساخت اثري با نام The Desperate به شركتهاي زيادي سر ميزد، ولي هيچ كدام از آنها زيربار ساخت چنين تريلري نميرفتند. آنان فيلمنامه را بسيار خشن و به سبك و سياق اره و حشتناك جيمز وان ميدانستند كه آن روزها روي پرده بود. به هر حال وان و ليگ وانل كه در طوفان مشكلات ساخت چنين اثري گرفتار شده بودند از بوسمن خواستند كه فيلمنامهاش را با كمي تغيير به عنوان دنباله كار قبلي آنها كارگرداني كند. به اين ترتيب به همت اين گروه اره 2 و 3 نيز روي پرده رفت و موفقيت چشمگير اين 2 اثر در گيشه، انگيزهاي شد براي استوديو لاينزگيت تا در تهيه چهارمين بخش از اين آثار با بوسمن همكاري كند. دارن لين بوسمن فيلمساز آمريكايي است كه علاوه بر 3 نسخه اره،« روياهاي پروانهاي» و «هويت گمشده» را در سالهاي 2000 و 2001 نوشته و كارگرداني كرده است. او اكنون روي يك فيلم موزيكال ترسناك با عنوان« رپو! اپراي سنتي» و فيلمي به نام« ويچيتا» كار ميكند و قرار است در سال 2008« اسكنرها»، كلاسيك ترسناك ديويد گرانبنرگ را بازسازي كند. بوسمن مراحل پيشتوليد اره 4 را از 12 فوريه امسال آغاز كرد و از16آوريل طي 6 هفته فيلمبرداري، آن را به اتمام رساند. او از بيشتر بازيگران قسمت قبلي استفاده كرد. اين فيلم به سنت سري اره كه هر سال در جمعه قبل از هالووين اكران ميشود و در آمريكاي شمالي به نمايش درآمد، از 26 اكتبر در سينماهاي جهان روي پرده رفت و تا چهارم نوامبر حدود 64 ميليون دلار فروخت. جيگسو و دستيارش آماندا مردهاند و فيلم با كالبدشكافي جسد جان كرامر يا همان جيگسوي معروف داستانهاي اره آغاز ميشود. اين قاتل خطرناك زنجيرهاي قبل از آن كه در پايان مهيج قسمت قبل كشته شود، نوار كاستي را بلعيده كه در قسمت جديد در طول عمل جراحي از شكم او پيدا ميشود. هافمن كه يكي از كارآگاهان كهنهكار است به اين صحنه فراخوانده ميشود. نوار را در ضبط صوت قرار ميدهند وصداي جيگسو حضاري را كه در عين ناباوري به جسد او خيره شده بودند برخود ميلرزاند: «هر چند كه من مردهام اما قول ميدهم كارهايم ادامه داشته باشد. بازي تازه شروع شده!» و اين بار گريبان افسراني را ميگيرد كه تاكنون در اين دام گرفتار نشدهاند. به اين ترتيب مأموران پليس درگير پازل جديدي درباره ميراث اين جاني ساديسمي ميشوند. در سكانس بعد و در يك صحنه وحشتناك 2 نفر از قربانيان جيگسو در قبر زنده ميشوند و بار ديگر خود را درگير بازيهايي ميبينند كه او از قبل طراحي كرده. پليس نيز پيگير سرنخهايي است كه كارآگاه كري بيچاره در« اره3»يافته و متأسفانه خود نيز قرباني نقشههاي آماندا شده بود. 2 مأمور مخصوص پليس افبيآي هم به گروه رسيدگي به پرونده قتلها ميپيوندند كه در رديابي و رسيدگي پرونده آخرين بازي قربانيان عاجز و درمانده شدهاند. آنها مسائل مربوط به وسيلههاي شكنجه جيگسو و كارهاي او را پيگيري ميكنند و به هافمن كمك ميكنند تا پرده از راز اين معما بردارد. آنان كه روي جزئيات آخرين بازي اين قاتل رواني كار ميكنند هر روز ماجرا را پيچيدهتر از گذشته ميبينند؛ قاتل خطرناكي كه حتي پس از مرگ به جناياتش ادامه ميدهد. اين گروه كه به دنبال ردي از آخرين تلههاي هولناك باقيمانده از جيگسو هستند، متأسفانه در دام بازيهاي او گرفتار ميشوند و تنها رهاورد اين تلاش نافرجام فقط2 چيز است؛«اينكه آماندا براي به دام انداختن كري به كمك نياز داشته و جيگسو به جز آماندا شاگرداني دارد كه هنوز پيگير نقشههاي او هستند.» اما ريگ، فرمانده جوخه ضدتروريستي، آخرين فردي كه دست جيگسو به او نرسيده، در خانهاش مورد حمله افرادي قرار ميگيرد كه ماسك خوك برصورت دارند. او ربوده ميشود و بيدليل پايش به بازي مرد مجنوني باز ميشود كه به مردمآزاري شهره است و حتي بعد از مرگ نيز روح اهريمنياش در جسم ديگراني هبوط ميكند كه ناخواسته در دام او گرفتار شدهاند. زماني كه ريگ به هوش ميآيد متوجه ميشود فقط 90 دقيقه فرصت دارد تا بردامهاي متعددي كه بر سر راهش گستردهاند پيروز شود، در غير اينصورت با عواقب وخيم و مرگآور آن روبهرو ميشود و به سرانجام ديگر قربانيان كه مرگي هولناك است گرفتار خواهد شد. به اين ترتيب ماموران در يك تعقيب كاملا حرفهاي سعي در نجات فرماندهشان دارند بدون آنكه بدانند معشوقه سابق جيگسو يعني جيل براي آنها تلههاي مخوفي گذاشته است. اين تعقيب و گريزها براي يافتن ريگ، قربانيان زيادي را در شهر به جا ميگذارد. تحقيقات هافمن و اف بيآي نشان ميدهد كه ماجراي ريگ هم بيربط به جيگسو نيست. آنها ناگفتههاي قسمتهاي قبل را فاش ميكنند. سرنخها نهايتاً آنها را به جيل همسر سابق جيگسو ميرساند و او را تنها منبع اطلاعاتي براي حقههاي اخير ميدانند. در خلال داستان اره 4 درمييابيم كه چرا خباثت و شرارت در وجود جيگسو نهادينه شده، نيات و خواستههاي قبلي اين استاد دست نشانده فاش ميشود و نقشههاي شيطاني كه در طول زندگياش براي قربانيان گذشته، حال و آينده طراحي كرده و برملا ميشود. تنها دغدغه ريگ آن است كه بقيه را از مرگ و نقشه جيگسو نجات دهد. اره 4 از جايي آغاز ميشود كه فيلم قبلي به پايان ميرسد، اما به طور كلي داستان آن همزمان با رويدادهاي قسمتهاي قبلي اتفاق ميافتد. در خلال فلاشبكهاي متعدد ابهامات آنها را برطرف ميكند، رازها را برملا ميسازد و به سؤالاتي كه در ذهن تماشاگرانش باقي مانده پاسخ ميدهد. با وجود آنكه جيگسو كشته شده فيلم همچنان برنفوذ او روي افراد مختلف تاكيد دارد و اينبار معمار و مجري سلاخيهاي هميشگي، جيگسونيست بلكه افرادي هستند كه به نوعي روح شيطاني او در آنها نفوذ دارد. فيلم در پي آن است كه به مخاطبانش بياموزد زندگيشان چقدر ارزشمند است و از سوي ديگر بيش از آنكه يك فيلم سينمايي باشد يك كلاس آموزش پيشرفته براي خلق ابزارهاي شكنجه است. صحنه كالبد شكافي كه در اول فيلم نشان داده شده بود در پايان دوباره تكرار ميشود و همين امر نشانگر آن است كه اين صحنه بعد از رويدادهاي ديگر فيلم اتفاق افتاده نه قبل از آنها. سري فيلمهاي اره هميشه با واكنشهاي متفاوتي همراه بوده، اره4 براي اصحاب رسانه و منتقدان سينمايي اكران خصوصي نداشته و فقط به قصد فروش به سينما آمده است. نمايش آن از 26 اكتبر نقدهاي منفي زيادي را به دنبال داشته است. تا 3نوامبر، 17درصد از منتقدين براساس 52 نقد نظرات مثبتي درباره آن داشتهاند و براساس 16 نقد در متاكريتيك از 100 فقط 36 امتياز گرفته است تيوي گايد دات كام درباره آخرين دنباله اره مينويسد:اينكه جان كرامر (جيكسو)، قاتل شيطانصفت قتلهاي زنجيرهاي 3 فيلم قبلي اره در پايان بخش قبل با يك اره برقي كشته شد لزوماً به اين معنا نيست كه ديگر از او خبري نيست و براي هميشه رفته است. در دنياي فرانكشتاينهاي ترسناك مرگ هيچ قهرماني اساساً تا زمان ظهور ديويدي بعدي قطعيت ندارد. در اره 4 پاتريك ملتون و ماركوس دانستان راهي را يافتهاند و قصهاي را پروراندهاند كه همچنان جيگسو را در ميان مردگان نگه داشته و طرفداران مشتاق داستانهاي او را راضي نگه دارند. اما آناني كه خيلي زود از بازيهاي نصفه و نيمه و تفريحات و خوشيهاي وحشتناك و چندشآور خسته ميشوند از اين داستان پيچيده و به نوعي بيسر و ته آزرده خاطر ميگردند، چون كاملاً معلوم است كه براي ساخت فيلمي 108 دقيقهاي به زور قصههايي را به هم بافتهاند كه وجود هيچ كدام يا حداقل بيشتر آنها هيچ لزومي ندارد و فقط و فقط كش دادن بيخودي ماجراست. تنها كسي ميتواند از آن سردربياورد كه روي 3 قسمت قبلي تسلط كامل داشته باشد يا حتي دردانشگاه در شته اره فارغالتحصيل شده باشد تا بتواند رويدادهاي آن را معني كند. چندي از وعده مصيبتهاي قريبالوقوع جيگسو نگذشته كه ريگ، فرمانده جوخه ضد تروريستي نيز ربوده و در تلهاي گرفتار ميشود كه اگر با سربلندي از آن بيرون نيايد مجبور است تاوان سنگيني را بپردازد. در مرحله اول بايد ثابت كند كارآگاه اريك متيوز (دوين واهلبرگ) كه 6 ماه است گمشده و همه فكر ميكنند مرده، هنوز زنده است. صحنه بعد او را در حالي نشان ميدهد كه روي يك تكه يخ بزرگ در حال ذوب شدن تلوتلو ميخورد و گردنش با غل و زنجير بسته شده. كارآگاه هافمن با تسمهاي ضخيم به صندلي كناري او بسته شده و ريگ فقط 90 دقيقه فرصت دارد كه آنها را بيابد و گرنه در يخ ذوب شده با برق كشته خواهند شد. او ميخواهد آنها را از مرگ نجات دهد، اما صداي جيگسو هشدار ميدهد كه ريگ نبايد مقهور طبيعت عجول و شتابزدهاش شود. او در آستانه بازيهاي جديدي قرار گرفته و بايد در موقعيتهاي متفاوت بهترين و عادلانهترين تصميم و انتخاب درست را داشته باشد؛ چيزي كه با وسوسه شيطاني جيگسو در تضاد است. حس فطري و غريزياش كه همان حس انسان دوستانه است به او ندا ميدهدكه بايد همنوعانش را نجات دهد. استراهم (اسكات پترسون) و پرز (آتنا كاركانيس) مأموران افبيآي رد جنايات جيگسو و آخرين قتل او كه همان كشته شدن كري است را بررسي ميكنند و درمييابند كه او قطعاً شريك جرم ديگري هم دارد كه در ارتكاب اين جرايم به او كمك ميكند. فرانك شاك يك منتقد سينما مينويسد:«او مرده، اما باز هم برگشته است...» جيگسو مغز متفكر شيطانصفتي است كه روشهاي منحصر به فردش در آزار و شكنجه برهيجان اين سري فيلمهاي موفق وحشت ميافزايد. در حالي كه نسخههاي قبلي اره نيز چون فيلمهايي نظير «كابوس خيابان الم» و«جمعه سيزدهم» در به تصوير كشيدن جنايات جانيان و صحنههاي خشونتبار موفق نبودهاند، چهارمين بخش كه بازگشتي به همان داستان قبلي است در اين مورد بسيار قوي عمل كرده، هر چند كه به نظر ميرسد تهيه اين مجموعه همه ساله به رسم عادتي نه چندان معقولي و به بهانه تشريفات مراسم هالووين انجام ميگيرد. سكانس اول فيلم كه با جزئيات چندشآوري، كالبدشكافي جسد جيگسو را نشان ميدهد برمرگ او صحه ميگذارد، اما اين آزارهاي خفيف و گذرا چونجمود نعش و تصلب عضلات جسمش بعد از مرگ هم نميتواند افكار مبتكرانه و خلاقش را مهار سازد، لكه ننگ و بيآبرويي او را پاك كند و با تسلط بر روح شيطانياش او را از اعمال شنيع و وحشيانهاش بازدارد.همانطور كه كرامر در نوار وعده داده بود مصيبتها يكي پس از ديگري ميآيند و قربانيهاي جديد كارآگاهاني هستند كه پرونده آخرين بازي او، قتل كري را پيگيري ميكنند. به عنوان مثال فلاشبكهاي فيلم نشان ميدهند كه چطور جان (بل) كه مهندسي متين، متواضع و ميانهرواست به يك اخلاقگراي كينهتوز و انتقامجو تبديل ميشود. او آنقدر به خشونت خو گرفته كه همسر باردارش را به وضع فلاكتباري به باد كتك ميگيرد و رفتارهايي را از خود نشان ميدهد كه تداعيكننده شخصيت هانيبال لكتر در «سكوتبرهها» است. اما به رغم تلاشهايي كه در پس داستان و انگيزههاي روانشناختي كاراكترها صورت گرفته، فيلم شخصيتهايي را نشان ميدهد كه بهتر بود در همان سايههاي مبهم و تاريك ذهن تماشاگر باقي ميماندند تا اينكه اينطور ناشيانه به تصوير كشيده شوند. داستان اره 4 سرسريتر از نسخههاي قبلي گرفته شده و سمبل كاري نويسندگان آن كاملاً محسوس است. اما آنچه بيشتر تماشاگر را ميآزارد سكانسهاي مربوط به شكنجه هاي خلاقانه جيگسو و عوامل آن است كه بدون هيچ تخيل و ابتكاري ساخته، شدهاند و نسبت به بخشهاي قبلي افت چشمگيريداشتهاند. بوسمن كارگرداني كه 2بخش قبلي را نيز ساخته، هرگز از فرمول خاص اين مجموعه و سبك ويژه آن منحرف نميشود؛ باز هم همان تمايل رنگ آبي – خاكستري در فيلمبرداري وجود دارد و همان موسيقي ويژهاي تكرار ميشود كه با صحنههاي خشونتآميز فيلم همخواني دارد. «اره 4» از اين لحاظ كه به نسخههاي قبلي باز ميگردد، داستانهاي پسزمينه را بازگو ميكند و ناگفتهها را فاش ميسازد، بينظير است. از طرفي در خلال اين فلاشبكها كاراكترهاي جديدي را معرفي ميكند و ترفندهاي مختلف، خلأهاي روايي را كه در داستان بخشهاي قبلي وجود داشته پر ميكند. اين فيلمنامه مكمل، با بازآفريني زيرداستانهاي جديد و گنجاندن آنها در اين خلأها به سؤالاتي كه در ذهن تماشاگران قسمتهاي قبلي وجود داشته پاسخ ميدهد و قصه آنها را غنيتر ميسازد. دكترجيلتاك (وستي راسل) يكي از همين كاراكترهاي تازهاي است كه پا به دنياي اره گذاشته و رابطه او با جان كرامر يكي ازداستانهاي جديدي است كه به كمك نويسندگان آمده تا باز هم مخاطبان را تا آخر اين دنبالهروي صندليهاي سينما بند كنندو...مشكل اينجاست كه اگر آثار ديگر اين مجموعه را نديده باشيد يا همه شخصيتهاي آن را به ياد نداشته باشيد اصلا از اين فيلم سردرنميآوريد و حتي بعيد است تا آخر داستان كاراكترهاي آن را بشناسيد... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() به پیشواز هشتادمین دوره جوایز سینمایی اسکار .... فزون تر از ۴ ماه تا برگزاری و توزیع دوره جدید جوایز سینمایی اسکار که هشتادمین دوره آن است، مانده، اما از حالا اهالی شاخص سینما و آنهایی که خود را در این رقابت بدون شانس نمی دانند، با جدیت به آن فکر می کنند. برخی این را به صراحت می گویند و آنهایی هم که وانمود می کنند مسأله برایشان جدی نیست، از لابه لای حرف شان اهمیت قضیه می بارد و نیت درونی شان را لو می دهند. اما اسکار ۲۰۰8 که در سومین ماه از سال ۲۰۰۸ (دهه اول اسفند ۸۶) توزیع می شود ده ها مدعی دارد و در عین حال هیچ مدعی مطلقی ندارد که کاملاً بر سایرین بچربد و لااقل تا اینجای کار هیچ غولی در ملاحظات اسکار سر برنیاورده است. کیت بلانشت بازیگر زن استرالیایی که برای بازی در «هوانورد» اپیک سال ۲۰۰۴ مارتین اسکورسیزی اسکار نقش دوم زن را برد و در سال ۱۹۹۸ برای بازی در فیلم تاریخی «الیزابت» ساخته شکار کاپور هندی نخستین کاندیدایی اسکار خود را تجربه کرده بود، ممکن است امسال برای قسمت دوم آن فیلم (با نام جنبی «عصر طلایی») از نو کاندیدا شود، اما خودش حاضر نیست احساسات درونی و افکار اصلی اش را در این خصوص بیرون بریزد. او هفته پیش در مواجهه با خبرنگاران در لندن، وقتی با این سؤال روبه رو شد که شانس هایش در این خصوص چقدر است، صرفاً گفت: «از این موضوع بگذرید» و سپس نگاهی جدی به اطرافیانش انداخت و رفت. طبیعی است کسانی که برخلاف بلانشت در گذشته این جایزه را نبرده اند، دلشان بیشتر از او از شوق ها و امیدهای منطقی و غیرمنطقی آکنده باشد. یکی از آنها براد پیت معروف است. بازیگری که در ابتدای ظهورش با رابرت ردفورد مشهور قیاس شد و قبلاً برای بازی در فیلم غیرمتعارف «۱۲ میمون» کاندیدا شده است و احتمال دارد امسال برای بازی در فیلم وسترن غیرعادی «قتل جسی جیمز به دست رابرت فورد احمق» دوباره نامزد شود. وقتی با همان سؤالی مواجه شد که از بلنچت پرسیده شده بود، گفت: «نه، من شانسی ندارم. یعنی نمی دانم که دارم یا ندارم! روزنامه ها را هم نمی خوانم تا بدانم اقبالم در این خصوص چقدر است.» اگر اینها که گفتیم مشخص نیست، این نکته محرز است که فصل یورش به سمت اسکار و بهتر بگوییم سیزون عرضه فیلم هایی که برای تصاحب مهم ترین و تبلیغاتی ترین جوایز سینمایی سال اقبال فزون تری دارند از حدود ۱۰ شهریور شروع می شود و تا آخرین مهلت ارائه فیلم های مدعی (حدود ۱۰ دی) ادامه می یابد. استودیوها طبق یک رسم قدیمی فیلم های سنگین و رنگین تر و بهتر خود و آنهایی را که گمان می کنند برای شکار اسکار شانس بیشتری دارند، در همین مقطع زمانی رو می کنند. به همین منوال انتهای زمستان و ماه اول بهار، زمان عرضه فیلم هایی است که استودیوها هم خوب می پندارند و هم شاهکار نمی دانند و ماه دوم بهار تا ۱۰ شهریور فصل فیلم های پرفروش و مخصوص تعطیلات و تابستان و کارهایی است که معمولاً دراماتیک نیستند و بیشتر به ژانرهای کمیک، اکشن و اجتماعی تعلق دارند. ۲ فیلمی که نامشان را آوردیم و کیت بلنچت و برادپیت در آنها بازی کرده اند، در فصل کارهای اسکاری رو شده اند و حتی جشنواره های بزرگ بین المللی این ایام مانند ونیز، تورنتو و نیویورک، بیشتر محل اکران و تخمین زدن شانس های این گونه فیلم ها است و اکثر این فیلم ها ابتدا راه این فستیوال ها را طی می کنند و سپس به اکران عمومی درمی آیند. کاندیداهای «اسکار ۸۰» در روز ۲ بهمن امسال اعلام می شوند و در هر شاخه نام ۵ نامزد می آید و سپس در صبح روز دوشنبه ۶ اسفند در مراسمی ۴ ساعته در تالار کداک شهر لس آنجلس اسکارهای سال2008 برنده های خود را خواهند شناخت. این که از میان ده ها فیلمی که تا به حال در سیزون اسکار عرضه شده اند و در ۲ ماه بعدی به نمایش در می آیند، واقعاً کدام یک نام شان در روز ۲ بهمن ماه در میان کاندیداها می آید روشن نیست، اما از حالا مشخص است که تعدادی اندک از کارهای پائیز امسال بیشتر به قصد فروش و با تم اکشن رو شده اند تا تماشاگران در لابه لای دیدن فیلم های پرشمار سنگین و دراماتیک، قدری نفس بکشند و خفه نشوند! برای استودیوها فرقی نمی کند، آنها وقت برای فکر کردن و تفکیک دو نوع آثار مذکور از یکدیگر را ندارند و فقط باید فیلم های پرشمار ساخته و ذخیره شده برای این ایام را یکی به یکی اکران کنند، برنامه های تبلیغاتی برای معرفی آن آثار بگذارند، ستاره ها را ردیف کنند، با شرکت آنها عکس های یادگاری بگیرند و بهتر بگوییم، شلوغ کنند! امید آنها به این است که روزنامه ها و منتقدان بانفوذ و معروف پس از دیدن این فیلم های پرتعداد در رسانه ها و نشریات خود بگویند و بنویسند که آن آثار و هنرمندان حاضر در آنها، در اندازه های فتح اسکار هستند. آنگاه چرخه کار تبلیغاتی این استودیوها برای جا انداختن این فرضیه سرعت و شدت بیشتری می گیرد و همه چیز متمرکز بر همین موضوع ها می شود و تبلیغات روزهای آخر که پس از اعلام اسامی کاندیداها شکل می گیرد و با اجاره تک صفحات روزنامه های پرتیراژ و دقایقی از وقت شبکه های تلویزیونی پرتماشاگر صورت می پذیرد، چنان وسیع و پردامنه و گران قیمت است که نه به وصف می آید و نه می توانید از حیطه تأثیرگذاری آن مصون بمانید. آنچه اینک می توان گفت: این است که شماری از فیلم های اکران شده تا این مقطع از پائیز همانقدر شانس برای کاندیدایی اسکار دارند که ندارند(!) زیرا رسانه ها در مورد این کارها نظراتی به کلی متفاوت ارائه داده اند و هیأت رئیسه آکادمی علوم سینمایی و هنرهای تصویری که کاندیداهای اسکار را تعیین می کند، سال ها است که ثابت کرده به آرای رسانه ها وقع کامل نمی نهد و ایده ها و ضوابط خاص خودش را دارد و به چیزهایی ارادت دارد که افراد موسوم به منتقدان روشنفکر آن را دقیقاً ارزش های کهن و منسوخ می نامند. از فیلم هایی که در چنین برزخی گرفتار آمده اند و معلوم نیست کاندیدا می شوند یا خیر، یکی «مایکل کلیتون» است که به ژانر جنایی و با تم دادگاه و کارهای دراماتیک غیرقابل پیش بینی تعلق دارد و بازیگر رل اول آن جورج کلونی است که در سال ۲۰۰۵ با بازی در فیلم سیاسی «سیریانا» اسکار نقش دوم مرد را برد. دیگر فیلم قرار گرفته در وضع فوق، کار جدید و وسترن وار شون پن به نام «درون دنیای وحشی» است که زندگی یک فرد مستقل و سرسخت و پایان تراژیک و محتوم او را در سرمای کشنده آلاسکا به تصویر می کشد. آنگاه به «شجاع» می رسیم که از پرفروش ترین فیلم های ۲ ماه شهریور و مهر در سطح جهان بوده است. این هم یک کار پلیسی تکان دهنده است و در آن جودی فاستر یک بار دیگر بازی تأثیرگذاری را در رل یک زن منطقی و در عین حال بی رحم ارائه داده و تنها ایراد قضیه این است که فاستر قبلاً ۲ بار اسکار را در سال های ۱۹۸۸ و ۹۱ برای فیلم های پرسروصدای «متهم شده» و «سکوت بره ها» برده است و معمولاً «آکادمی» حاضر نیست مردم را بدون دلیلی بسیار قوی ۳ اسکاره کند. فاستر در این فیلم و بر اثر وقایعی که برای او روی می دهد تبدیل به آدم تندرو و قاتلی می شود که همیشه در مذمت آن صحبت می کرده است اما کارگردان به ما می گوید ماجرایی خشونت بار او را به این سمت وسو کشانده است. یکی از فیلم های سنگین و جالب پائیز امسال بازسازی «Sleuth» یک فیلم سال ۱۹۷۲ است که در آن لارنس اولیویه افسانه ای و مایکل کین با کلاس ایفای نقش می کردند و جالب تر این که در بازسازی جدید و ۳۵ سال پس از اکران اثر اوری ژینال، رل اولیویه را به مایکل کین سپرده اند تا او که در جوانی مقابل اولیویه پیر بازی کرده بود، حالا خودش «پیر ماجرا» باشد و رل ایام جوانی او از آن جود لاو شده است. در سال ۱۹۷۲ هر ۲ بازیگر مشهور و کلاسیک مورد بحث برای بازی در «Sleuth» نامزد اسکار شدند و باید دید شانس کین برای تکرار موفقیت ۳۵ سال پیش اش و اقبال لاو برای چنین چیزی چقدر است. به فیلم «در دره الا» نیز باید اشاره کرد که به تم جنگ در عراق می پردازد و بهتر بگوییم یک معمای قتل را در میان سربازان آمریکایی مستقر در عراق مطرح می کند و بازیگران اصلی آن ( تامی لی جونز، چارلیز ترون و سوزان ساراندون) جملگی سابقه فتح اسکار را در ۱۵ سال گذشته دارند. همان طور که قبلاً نوشتیم با هر بازیگری که صحبت کنید، به دروغ به شما خواهد گفت که اصلاً به اسکار فکر نمی کند و برایش مهم نیست، حال آن که دائماً فکر می کند و برایش بسیار هم مهم است! جورج کلونی یکی از معدود کسانی است که به این امر اعتراف می کند. «هر هنرپیشه ای را دیدید که کارش در اندازه های کاندیداشدن بوده و به شما گفت که به اسکار نمی اندیشد دارد به شما دروغ می گوید. به حرف هایش اهمیت ندهید. خواست همیشگی و رویای شان فتح همین جایزه است و برای من نیز چنین بوده است. وقتی هم که جایزه را می برید، دو جور به قضیه نگاه می کنید. جور اول این است که به خودتان اعتراف می کنید که انتظار فتح آن را نداشته اید و در آن اندازه ها نبوده اید و جور دوم این است که بلافاصله آرزو می کنید: ای کاش دوباره آن را ببرم! خود من این مجسمه طلایی (اشاره به اسکار) را در خانه ام دارم و تا چشمم به آن می افتد، همان فکر هایی به سرم می زند که گفتم. البته چون یک بار اسکار را برده ام آکادمی در دادن دومی خست به خرج می دهد، دیگر فکر و ذهنم اسکار نیست زیرا انرژی ام را به هدر خواهد داد و نوعی تلاش بی نتیجه است. به این خاطر کارم را می کنم و آن چه را که باید انجام بدهم، می دهم و اگر در پایان سال خواستند از آن تقدیر و کاندیدایش کنند، چه بهتر، اما این که زندگی ام را حول این محور و هدف بگذارم، خیر. این باید دستور کار هر بازیگری باشد که مثل من یک بار اسکار را برده است.» سال پیش از ماه ها قبل مشخص و محرز بود که چه کسانی اسکارهای نقش اول مرد و زن را می برند و بقیه فقط برای افتخار کاندیدا شدن می کوشیدند و سرکار بودند! بازی هلن میرن بازیگر زن پیر بریتانیایی در رل ملکه الیزابت در فیلم «ملکه» و فارست ویتی کر در نقش ایدی امین دیکتاتور سابق اوگاندا در« آخرین پادشاه اسکاتلند» به قدری قوی بود که هیچ بازیگر دیگری نمی توانست به گرد آنها برسد و به همین خاطر اعلام اسامی ۴ کاندیدای دیگر آن رده ها فرمالیته ای بیش نبود. امسال (لااقل تا این لحظه) چنین وضعی اصلاً برقرار نبوده و هیچ بازیگری در این شاخه ها چنان بر سایرین سنگینی نمی کند که بقیه فقط یک دکور باشند و نامشان تنها برای پر کردن لیست به کار آید. البته یکی از دلایلی که امسال وضع این چنین به نظر نمی رسد، این است که هنوز تعداد زیادی از فیلم هایی که بازیگرانش می توانند کاندیداهای بالقوه اسکار و در این زمینه صاحب شانس باشند هنوز اکران نشده اند و این کار ظرف روزهای پیش رو صورت می گیرد و آن موقع بهتر می توان مدعیان این رده ها را شناخت و البته احتمال این که شانس دارانی به قوت میرن و ویتی کر ظهور کنند، بسیار اندک و نزدیک به صفر است تا اینجای کار، بازی جولی کریستی پیر و بریتانیایی در فیلم «دور از او» بسیار جالب بوده و احتمال دارد او که سابقه فتح اسکار را دارد، دوباره در شاخه برترین بازیگر زن سال نامزد شود. از فیلم های در راه اکران که پاسخ بخشی از سؤال فوق را می دهند، می توان به «جنگ چارلی ویلسون» که یک فیلم سیاسی و دراماتیک است اشاره کرد، در این فیلم سه بازیگر معروف حضور دارند که هر سه قبلاً اسکار را برده اند و نام آنها تام هنکس، جولیا رابرتز و فیلیپ سیمور هافمن است و مهمتر این که کارگردانی با مایک نیکولز بوده است که تقریباً قدم به ششمین دهه کارهای هنری اش گذاشته و ۷۵ سالگی را هم رد کرده است. منتظر اقتباس جدید سینمایی از روی «نمایش موزیکال «سویینی تاد» هم باشید با این فرق که این یکی را تیم برتون سلطان سازندگان قصه های غیر عادی ساخته و دید او را نزد هیچ کس دیگر نمی توان سراغ کرد و یک بار دیگر جانی دپ بازیگر محبوب او رل اول مرد را ایفا کرده و ایفاگر نقش اول زن «هله نابونهام کارتر» بریتانیایی است. دیگر فیلم سیاسی فصل که هم در ونیز و هم در جشنواره تورنتو اکران شده و حال نوبت پخش عمومی آن رسیده و باز به موضوع جنگ طلبی و زیاده خواهی های دولت جنایتکار آمریکا مربوط می شود و قرار است به موضوع تروریسم بپردازد، کار جدید رابرت ردفورد مشهور به نام «شیرها به جای بره ها» با بازی تام کروز و مریل استریپ در رل های اصلی است. فیلم جدید ریدلی اسکات نیز در آستانه اکران عمومی و اسم آن «گنگستر آمریکایی» است و دنزل واشینگتن و راسل کرو در آن نقش های اصلی را بازی کرده اند. از آنها پر سر و صداتر نخستین فیلم بلند فرانسیس فورد کاپولای معروف طی ۱۰ سال اخیر به نام «جوانی، بدون جوانی» است. این فیلم در سبک تریلر (دلهره آور) است و وقایع آن، درست قبل از شروع جنگ جهانی دوم رخ می دهد. نخستین برداشت سینمایی از روی رمان معروف «عشق در سال های وبا»ی گابریل گارسیا مارکز هم با بازی خاوی یر باردم، فرناندا مونته نگرو و کاتالینا سانیدینو موره نو در راه است و همین طور کاری دراماتیک به نام «چیز هایی که در آتش از دست دادیم.» با بازی فاتحان پیشین اسکار، هاله بری و بنی چیو دل تورو. باردم اسپانیایی که حالا مثل هموطن سرشناس ترش آنتونیو باندراس (اما نه به اندازه او) مورد توجه هالیوود هم قرار گرفته است، اضافه بر «عشق در سال های وبا» در فیلم جدید برادران کوئن هم بازی کرده و آنجا هم درخشیده است. این فیلم یک کار جنایی و بیرحمانه است و «هیچ محلی برای مردان پیر نیست» نام دارد و باردم در آن رل یک قاتل توقف ناپذیر را ایفا می کند که در راه شکار جدید ترین هدف خود و بازیابی ثروت کوچک از دست رفته اش از هر سدی عبور می کند. با این همه تا زمانی که تمام این فیلم ها اکران و با دقت دیده نشوند نمی توان درباره شانس هایشان برای اسکار حرف قاطعی زد. چه بسیار فیلم ها و هنرمندانی که ماه ها نام شان به عنوان فاتحان بالقوه اسکار می آید، اما با پخش فیلم هایشان ناگهان از صحنه خارج می شوند زیرا فیلم هایشان خوب از آب در نیامده و کارشناسان از دیدن آنها نا امید شده اند و آرای لازم را جمع آوری نمی کنند. جودی فاستر کهنه کار که نخستین کاندیدایی اش را با فقط ۱۶ سال سن (و بازی در رل یک دختر ۱۴ ساله) به سال ۱۹۷۶ در «راننده تاکسی»، کالت کلاسیک دیگری از مارتین اسکورسیزی به دست آورد، می گوید: «مشکل این است که براثر سروصداها و تبلیغات و انتظارهای قبلی نام یک سری فیلم و هنرپیشه ها در میان شانس داران می آید، اما به محض اکران فیلم ها مجبورند آنها را کنار بگذارند زیرا کار ارائه شده اصلاً آنقدر خوب و تأثیر گذار نبوده که گفته می شد. به همین خاطر است که من نیز تا زمان اکران فیلم ها و دیدن عکس العمل مردم و رأی دهندگان نسبت به آنها هیچ توقعی را نزد خودم به وجود نمی آورم و حتی به آن فکر هم نمی کنم.» اما اگر حرف های جورج کلونی که پیشتر گفتیم صحت داشته باشد ( که حتماً دارد) فاستر هم حقیقت را نمی گوید. او باز هم فکر می کند، به جایزه ای که به او تعلق نمی گیرد، اما اگر بگیرد، فوق العاده خواهد بود! او هم از عداد «شانس داران بدون شانس» و هنرمندان غیرقابل تخمین زنی پائیز است. بازیگرانی که ۴ ماه قبل از توزیع اسکار نمی دانند چه خواهد شد و در حالت تعلیق کامل بسر می برند. درست مثل کاراکتر اول فیلم «شجاع»! رقابت 63 فیلم برای یک اسکار/اسکار فیلم غیرانگلیسیزبان رکورد شکست برگزارکنندگان جوایز آکادمی علوم و هنرهای سینمایی اسامی 63 فیلم حاضر در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار هشتادم را اعلام کردند که به گفته آنها این تعداد یک رکورد است. به گزارش خبرنگار مهر، آکادمی اسکار در نهایت از میان فیلمهای حاضر در این رقابت روز 22 ژانویه (دوم بهمن) پنج فیلم را به عنوان نامزدهای نهایی شرکتکننده در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی اعلام میکند و برنده نهایی در مراسم روز 24 فوریه (پنجم اسفند) مشخص میشود. در میان فیلمهای حاضر در این بخش فیلم رومانیایی "4 ماه، 3 هفته و 2 روز" ساخته کریستیان مونگیو 39 ساله یکی از بختهای دریافت این جایزه است. این فیلم که ماه مه گذشته جایزه نخل طلا جشنواره فیلم کن را از آن خود کرد، داستان واقعی دو دانشجوست که در دوران حکومت کمونیستها در رومانی میکوشند به یک زن کمک کنند بچهاش را سقط کند. از دیگر فیلمهای مطرح در بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان میتوان به "زیبایی خاموش" مانوئل دی اولیویرا اشاره کرد که در 98 سالگی پیرترین فیلمساز فعال دنیاست. آندری وایدا، فیلمساز کهنهکار لهستانی نیز با فیلم "کاتین" که درباره قتل عام حدود 22500 نظامی و غیرنظامی لهستانی به دست نیروهای شوروی در سال 1940 است، در این رقابت شرکت دارد. وایدا 81 ساله سال 2000 یک اسکار افتخاری گرفت، ضمن اینکه برای "سرزمین موعود"، "خدمتکاران ویلکو" و "مرد آهنین" نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی بوده است. در این بخش فیلمسازانی حضور دارند که پیش از این نیز برنده اسکار شدهاند، از جمله جوزپه تورناتوره ایتالیایی که سال 1989 با فیلم "سینما پارادیزو" برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان شد. تورناتوره 51 ساله امسال با فیلم نوآر "ناشناس" به اسکار آمده که داستان زنی اهل اروپای شرقی با گذشتهای تیره است که اکنون میخواهد سالم زندگی کند، اما مردی که گذشته او را میداند آزارش میدهد. دیگر فیلمساز برنده اسکار دنی آرکان کارگردان کانادایی است که سال 2004 با فیلم "تهاجم بربرها" اسکار همین بخش را از آن خود کرد. این بار او با "عصر تاریکی" به این رقابت پا گذاشته است. فیلم جدید او داستانی طنزآمیز درباره یک کارمند خسته و بیحوصله است که برای گریز از واقعیت خود را به عنوان قهرمان ماجراهای خیالی تصور میکند. نیکیتا میخالکف، فیلمساز نامدار روس هم سابقه دریافت اسکار بهترین فیلم خارجی را دارد. او که سال 1995 برای فیلم "سوخته از آفتاب" برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد، با فیلم "12" در اسکار هشتاد شرکت میکند. فیلم جدید میخالکف 62 ساله درباره یک هیئت منصفه روسی است که برای محکومیت یک جوان چچنی به خاطر قتل ناپدریاش تحت فشار قرار دارند. از ایران نیز فیلم "میم مثل مادر" ساخته مرحوم رسول ملاقلیپور در این رقابت شرکت دارد، ضمن اینکه عراق نیز فیلم "ژانی گهل" ساخته جمیل رستمی فیلمساز ایرانی را به اسکار فرستاده است. دو کشور آذربایجان و ایرلند برای نخستین بار در این رقابت شرکت کردهاند. فهرست کامل 63 فیلم حاضر در بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان به شرح زیر است: آرژانتین، XXY، لوسیا پوئنزو استرالیا، "داستان های ترانه خانه"، تونی آیرز اتریش، "جاعل ها"، اشتفان روزویتسکی آذربایجان، Caucasia، فرید گامباتف بنگلادش، "روی بال های رویا"، غلام ربانی بیبلوب بلژیک، "بن ایکس"، نیک بالتازار بوسنی و هرزگوین، "خوب بودن سخت است"، اسردیان وولتیچ برزیل، "سالی که پدر و مادرم به تعطیلات رفتند"، چائو همبرگر بلغارستان، "رئیس مردگان"، ایلیان سیمونف کانادا، "عصر تاریکی"، دنی آرکان شیلی، "پدر ما"، رودریگو سپالودا چین، "گره"، یین لی کلمبیا، "شیطان"، آندرس بایز کروواسی، "آرمین"، اوگنین اسویلیچیچ کوبا، "دوران احمقانه"، پاول جیرود جمهوری چک، "من به پادشاه انگلستان خدمت کردم"، ییری منزل دانمارک، "هنر گریه"، پیتر شونو فوگ مصر، "در آپارتمان مصر الجدیده"، محمد خان استونی، "کلاس"، ایلمار راگ فنلاند، "شغل یک مرد"، الکسی سالمنپرا فرانسه، "پرسپولیس"، مرجانه ساتراپی، ونسان پارانو گرجستان، "مثلث روسی"، الکو شابادزه آلمان، "مرز بهشت"، فاتح آکین یونان، "ادوارت"، آنجلیکی آنتونیو هنگ کنگ، "تبعیدی"، جانی تو مجارستان، "تاکسیدرمیا"، گیورگی پالفی ایسلند، "شهر گوشخراش"، بالتازار کورماکور هند، "اکلاویا: گارد سلطنتی"، ویدو وینود چوپرا اندونزی، "دنیاس، آواز روی ابر"، جان دی رانتو ایران، "میم مثل مادر"، رسول ملاقلی پور عراق، "ژانی گهل"، جمیل رستمی ایرلند، "پادشاهان"، تام کالینز اسرائیل، "بیوفورت"، جوزف سدار ایتالیا، "ناشناس"، جوزپه تورناتوره" ژاپن، "کار من نبود"، ماسایوکی سو قزاقستان، "مغول"، سرگئی بودرف کره جنوبی، "آفتاب پنهان"، لی چانگ دونگ لبنان، "کارامل"، نادین لبکی لوکزامبورگ، "رازهای کوچک"، پل کراچتن مقدونیه، "سایه ها"، میلکو مانچفسکی مکزیک، "نور مخفی"، کارلوس ریگاداس هلند، "دوسکا"، یوس استلینگ نروژ، "رفته با زن"، پیتر ناس پرو، "گذر از سایه"، آگوستو تامایو فیلیپین، "دانسول"، آدولفو بی آلیکس لهستان، "کاتین"، آندری وایدا پرتغال، "زیبایی خاموش"، مانوئل دی اولیویرا پورتوریکو، "بیماری عشق"، کارلیتوس روئیز، ماریم پرز رومانی، "4 ماه، 3 هفته و 2 روز"، کریستیان مونگیو روسیه، نیکیتا میخالکف، "12" صربستان، "تله"، سردان گولوبوویچ سنگاپور، "881"، رویستن تان اسلواکی، "بازگشت لک لک ها"، مارتین رپکا اسلوونی، "اتصالی"، یانز لاپین اسپانیا، "یتیم خانه"، خوان آنتونیو بایونا سوئد، "تو، زندگی"، روی آندرسن سوئیس، "شکوفایی دیروقت"، بتینا اوبرلی تایوان، "جزیره اتود"، چن هوای- ان تایلند، "شاه آتش" / "افسانه نارسوان: اعلام استقلال"، چاتریچالرم یاکول ترکیه، "تقوی"، اوزر قیزیلتان اوروگوئه، "دستشویی پاپ"، انریک فرناندز، سزار چارلون ونزوئلا، "کارت پستال هایی از لنینگراد"، ماریانا راندن ویتنام، لباس ابریشمی سفید"، لو هیون فیلم آنگ لی از حضور در اسکار بازماند آکادمی علوم و هنرهای سینمایی فیلم "هوس، احتیاط" آنگ لی را که به عنوان نماینده تایوان برای بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان معرفی شده بود، شایسته شرکت در این بخش ندانست. به گزارش خبرنگار مهر، اسکرین دیلی اعلام کرد از آنجا که هیچ تهیهکننده تایوانی به طور رسمی در "هوس، احتیاط" سرمایهگذاری نکرده و هیچیک از بازیگران اصلی فیلم نیز اهل این جزیره نیستند، کمیته بررسی آکادمی این فیلم را به عنوان نماینده تایوان نپذیرفت. "هوس، احتیاط" را دفتر اطلاعات دولتی Gio اداره فیلم تایوان به پیشنهاد یک هیئت داوری به آکادمی معرفی کرده بود. با کنار گذاشته شدن فیلم لی، "جزیره اتود" ساخته چن هوای ـ ان به جای این فیلم در بخش اسکار بهترین فیلم خارجی شرکت میکند. این فیلم اوایل امسال در تایپه به فروش چشمگیر 275 هزار دلار دست یافت. "هوس، احتیاط" نیز سه میلیون دلار در پایتخت و 4/6 میلیون دلار در تایوان فروخته بود. فروش این فیلم در هنگ کنگ در 19 روز 9/3 میلیون دلار بود. نسخه سانسور شده فیلم از یک نوامبر در چین پخش میشود. ماه گذشته پس از آنکه لی برای "هوس، احتیاط" برنده جایزه شیر طلایی جشنواره ونیز شد، دفتر اطلاعات دولتی تایوان جایزهای 600 هزار دلاری برای او در نظر گرفت. لی پس از دریافت جایزه خود گفت این پول را صرف حمایت از فیلمسازان داخلی میکند. "هوس، احتیاط" برای شرکت در دیگر بخشهای اسکار مانعی ندارد. فیلم لی در حالی به اسکار هشتادم معرفی شده بود که تا پیش از آن به نظر میرسید نماینده چین و نه تایوان باشد که چین به آن به چشم یک ایالت شورشی نگاه میکند. این فیلم که داستان آن در دوران جنگ جهانی دوم در شانگهای روی میدهد، به خاطر صحنههای غیراخلاقی زیاد برای نمایش در آمریکا درجه Nc-17 دریافت کرده است. "هوس، احتیاط" بر مبنای داستان کوتاه ایلین چانگ چینی ساخته شده و و ارتباط یک زن جوان با بازی تانگ وی با یک چهره سیاسی قدرتمند را به تصویر میکشد که نقش او را تونی لیونگ چیو ـ وای بازیگر سرشناس هنگ کنگی بازی میکند. آکادمی علوم و هنرهای سینمایی روز 22 ژانویه (دوم بهمن) نامزدهای بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را اعلام میکند و مراسم اسکار روز 24 فوریه (پنجم اسفند) برگزار میشود ژانی گهل" رستمی نماینده عراق در اسکار شد فیلم سینمایی "ژانی گهل" ساخته جمیل رستمی به عنوان نماینده سینمای عراق در بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان شرکت میکند. به گزارش خبرنگار مهر، این فیلم بر اساس نخستین و مشهورترین رمان کردی نوشته ابراهیم احمد ساخته شده و اوضاع فرهنگی سیاسی کردستان عراق را در 50 سال گذشته به تصویر میکشد. رستمی این فیلم را با عوامل ایرانی و بازیگران کرد در شهر سلیمانیه ساخته که برخلاف فیلم قبلی او "مرثیه برف"، اثری عظیم و پرهزینه است. داستان "ژانی گه ل" به سال 1947 و تظاهرات مردم در شهر سلیمانیه بازمیگردد. در جریان این تظاهرات، یکی از کارکنان اداره دولتی به نام جوامر به صورت اتقاقی به جمع تظاهرکنندگان میپیوندد و هنگام کمک به یک زن مجروح توسط مأموران نظامی عراق مجروح و راهی زندان میشود ... از دیگر مشخصات "ژانی گه ل" میتوان به تهیه کنندگی رستمی و صداگذاری به صورت دالبی دیجیتال در استودیو اونن فرانسه اشاره کرد. سال گذشته "مرثیه برف" فیلم قبلی رستمی و محصول مشترک ایران و عراق به عنوان اولین نماینده سینمای عراق برای حضور در آکادمی اسکار معرفی شده بود. آکادمی علوم و هنرهای سینمایی روز 22 ژانویه (دوم بهمن) اسامی پنج نامزد نهایی بخش اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان را اعلام میکند. هشتادمین مراسم سالانه اسکار روز 24 فوریه (پنجم اسفند) در کداک تیهتر لس آنجلس برگزار میشود.
احتمالا پشت جلد سي دي يا فيلماي VHS اصلي يا آخر فيلما چشمتون به
علائمي خورده كه روي اونا عباراتي مثل PG-13 يا R يا چيزاي ديگه به چشم ميخوره. اين
عبارات نوعي درجه بندي فيلماي سينمايي در امريكاس كه اينجا ميخوام در موردش صحبت
كنم. وظيفه رده بندي فيلما رو تو امريكا سازماني به اسم MPAA= Motion Picture
Association of America انجام ميده يعني انجمن تصاوير متحرك امريكا. اين انجمن يه
همتاي بين المللي هم به نام MPA داره. اينها نه تنها فيلماي سينماها بلكه
تلويزيونهاي كابلي، فيلماي ويديويي، سي دي ها و بقيه چيزاي مشابه رو هم درجه بندي
ميكنن. در اصل كمپانيهاي اصلي فيلمسازي در امريكا يعني والت ديزني، پارامونت، وارنر
برادرز، سوني، فوكس قرن بيستم، يونيورسال و متروگلدوين ماير هستند كه فيلمهايشان را
از اين طريق درجه بندي ميكنن. يكي ديگه از فعاليتهايي كه اين انجمن ميكنه مبارزه با
تكثير غيرقانوني فيلمها در جهانه. خودشون ميگن از اين لحاظ سالي 3 بيليون دلار ضرر
به صنايع فيلمسازي امريكا ميخوره. البته من كه دلم به حالشون نميسوزه. چطور وقتي با
سياست امريكا الان 30 ساله كه قيمت نفت هيچ تغيير عمدهاي نكرده كسي اعتراضي نميكنه
يا نميتونه بكنه و ديگه حساب نميكنن به ما چقدر داره ضرر ميخوره. ولي متاسفانه
ظاهرا از شرايط پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني يكيش پذيرش قانون كپي رايته كه
شايد ما هم چند وقت ديگه مجبور بشيم برا يه فيلم 14 دلار پول بديم. بگذريم خلاصه
اينكه اين انجمن چند تا دفتر تو بروكسل و مكزيك و كانادا و هنگ كنگ داره كه اونا
پيگيريهاي قانوني عليه تكثير غيرمجاز رو انجام ميدن. البته امريكا بزرگترين سرمايه
گزار روي ساخت فيلمه به طوري كه در سال 2000 به طور ميانگين برا ساخت هر فيلم 55
ميليون دلار هزينه كرده. هر فيلمي هم حدود 27 ميليون دلار هزينه تبليغاتش شده. يعني
حدود 80 ميليون دلار خرج هر فيلم شده و اين در حاليه كه از هر ده فيلم فقط يكي
ميتونه از نمايشش تو امريكا هزينه خودشو برگردونه. براي همين هم يه جور فكر اقتصادي
كردن و اون اينه كه هر فيلمي تو امريكا اول روي پرده سينماها نمايش داده ميشه و
وقتي كه فروشش رو كرد اونوقت به صورت ويديو و دي وي دي به بازار ارائه ميشه و بعد
هم ممكنه از تلويزيون كابلي و بقيه رسانه ها پخش بشه. به همين دليله كه شما هيچوقت
نميتونيد موقعي كه فيلمي تو امريكا رو پردهاس نسخه ويديوئي باكيفيتي از اون گير
بياريد و براي حل همين مشكل هم بوده كه برادران پاكستاني و سنگاپوري و مالزيايي لطف
ميكنن فيلما رو از رو پرده ضبط ميكنن و به ما ميرسونن كه خدا ايشالا اجرشون بده.
بيشترين ضرر رو همينا به امريكا ميزنن. گذاشتن فيلما روي اينترنت هم پديدهاي رو به
گسترشه كه البته راحتتر ميشه جلوشو گرفت ضمن اينكه به گستردگي تكثير سي دي يا فيلم
ويدئويي نيست. البته شركتاي فيلمسازي هم بيكار ننشستن و براي جلوگيري از تكثير
فيلماي ويديوئي و دي وي دي هاشون يه تكنولوژيهايي اختراع كردن كه الان شما نميتونيد
بطور عادي از رو يه نوار ويدئوي اصلي يه كپي بزنيد و اگه اينكار رو بكنيد هم تصوير
موج برميداره. براي ديسك هم از اون بدتره و دي وي دي ها رو به راحتي نميشه تكثير
كرد و اونا با سيستمي به نام (Content Scramble System (CSS قفل دار شدن ولي
خوشبختانه چند تا آدم بيكار پيدا شدن و نرمافزار DeCSS رو برا شكوندن اين قفل
اختراع كردن. البته برا ديدن فايلهاي ديويدي هم با نرمافزارهاي DVD rip اين فايلا
به كوري چشم دشمنا ديده ميشن و براي فيلماي ويديويي هم يا با دوربين از روي صفحه
تلويزيون ضبطش ميكنن يا با يه كلكي كه خودمم آزمايش كردم و درست بود اونو از تو
ميكسر رد ميكنن و دوباره ضبط ميكنن. خلاصه پس اين دوگوله به چه درد ميخوره. البته
اينو هم بگم از اونجا كه تو ايران فيلماي امريكايي تو سينماها نشون نميدن اينجا
اصلا از لحاظ تكثير غيرقانوني كشور مهمي نيست بلكه رده اول رو مالزي داره و بعد از
اونم تايوان. روسيه و تركيه هم تو اين منطقه از اين لحاظ مهم هستن. خوب از اين هم
كه بگذريم ميرسيم به انواع رده فيلما. رده اول با حرف G به معناي General Audiences
يا مخاطب عام نشون داده ميشه و معنيش اينه كه همه ميتونن بدون محدوديت سني اون
فيلمو ببينن. اين رده معمولا به فيلماي كارتون و كودكان اختصاص داره. رده بعدي PG
يا Parental Guidance suggested هستش كه در اون توصيه ميشه كه چون ممكنه بعضي صحنه
ها برا بچه ها مناسب نباشه لذا بهتره با بزرگتراشون فيلمو ببينن. معمولا اغلب
فيلمسازا كه براي بزرگترها فيلم ميسازن طوري فيلمشونو ميسازن كه يه همچين رده اي رو
دريافت كنه كه همه افراد بتونن فيلمو ببينن و از لحاظ فروش مشكلي نداشته باشن. رده
سوم PG-13 هست كه منظور از 13 اينه كه ممكنه تو فيلم صحنه هايي از خشونت و سكس باشه
كه براي بچه هاي زير 13 سال اصلا مناسب نيست لذا قويا توصيه ميشه كه فيلم رو در
حضور والدين ببينن. البته اين عدد 13 رو از اونجا گفتن كه تو خارج بچه هاي بالاي 13
سال رو كلا نسل جوون يا تينايجر حساب ميكنن (چون از عدد 13 تا 19 به انگليسي آخرش
تين داره، ترتين، فورتين، فيفتين و ...). ضمن اينكه تا چند سال پيش فقط رده PG بود
ولي بخاطر اعتراضاتي كه والدين بچه ها از بعضي فيلما داشتن اين رده هم اضافه شد.
يكي از اين فيلما ايندياناجونز و معبد مرگ بود كه گرچه صحنه سكس و خشونت نداره اما
چون قضايا تو يه معبد پر از مار و عقرب و با صحنه هاي چندش آور ميگذره قدري باعث
ناراحتي بچه ها شده بود. البته تا اينجا تو رده بندي فقط توصيه شده يعني اگرم يه
بچه خودش تنهايي رفت سينما اشكال نداره. ولي رده R يا Restricted ديگه برا افراد
زير 17 سال محدوديت داره و اونا بايد حتما با بزرگتراشون برن سينما. البته معمولا
اينطوريه كه بليت رو بايد يه بزرگتر براشون بخره يعني حتي يه غريبه رو هم اگه دم
سينما ديدن كافيه ازش بخوان براشون يه بليت بگيره و بعد با هم برن تو. رده آخر به
نام NC-17 معروفه به معناي NO Childeren Under 17 Admitted يعني اينكه ديگه بچه هاي
زير 17 اصلا اجازه ديدن فيلمو ندارن ولي البته بايد توجه داشت كه اصولا كمپانيهاي
فيلمسازي خودشون هم يه فيلمي با اين درجه توليد نميكنن و اينجور فيلما معمولا
فيلماي مستقل هستن كه بيننده هاي محدودي دارن و اصلا خيلي از سينماها اين فيلما رو
نشون نميدن و تو مجلات درست و حسابي هم اجازه تبليغات ندارن. خوب اميدوارم كه با
رده بندي فيلما تو امريكا آشنا شده باشين. اگه سوالي بود در خدمتيم.
منبع وبلاگ هنر هفتم
وقتی مستر بین جشنواره کن را به هم می
ریزد
![]() این سومین فیلم سینمایی بلندی است که درباره مستر بین ساخته می شود. (دو فیلم قبلی ، "بین" در سال 1997 و "جانی انگلیش" به سال 2003 بودند ). مستر بینی که حدود دو دهه است ، به عنوان کاراکتر اصلی مجموعه ای از نمایشات کوتاه تلویزیونی ، مردم دنیا را می خنداند. (از جمله تلویزیون خودمان هم به کرات برنامه های تلویزیونی مستر بین را در مناسبت های گوناگون از شبکه های مختلفش پخش کرده و حتی بنا بر همین کاراکتر ، در ایران شخصیتی به نام مستر سین بوجود آمد که ابتدا ادای وی را در می آورد ولی بعدها با نام حمیدرضا ماهی صفت ، کمدین مستقلی در شوهای مختلف شد!) کاراکتری که خالقش را به نام خود "روان اتکینسن"(بازیگر نقش مستر بین) ثبت کرده اند ، چراکه اساس آن بر فیزیک بدنی ، حرکات و رفتار و میمیک های خاص این بازیگر 52 ساله انگلیسی استوار است. از همین رو همواره در فهرست نویسندگان فیلمنامه مجموعه ها و فیلم هایی که درباره این شخصیت ساخته شده ، خلق کاراکتر آن به نام همان "روان اتکینسن" در تیتراژ می آید. کاراکتری که نه بر دیالوگ و تکیه کلام و شوخی های خاص زبانی ، بلکه به خاطر نوعی حرکات کاریکاتوری ویژه که با قد دراز و دست و پاهای بلند و کله کوچک وی کاملا
اما تازه ترین فیلم مستر بین (که به قول خودش قرار است ، آخرین آن هم باشد) درباره مسافرت او به سواحل کن واقع در جنوب فرانسه است که طبق معمول با وقایع و اتفاقات کمیک و مضحکه آمیزی نیز همراه می شود. مستر بین در یک قرعه کشی بخت آزمایی کلیسا ، برنده سفری به کن و سواحل جنوب فرانسه همراه 2000 یورو خرج سفر و یک عدد دوربین دیجیتال شده و با خوشحالی زائدالوصفی راهی آنجا می گردد. در همان ابتدای راه و در پاریس براثر تاخیر ، قطار کن را از دست می دهد و در مرتبه دوم باعث نرسیدن فرد دیگری به قطار بعدی می شود که اتفاقا آن فرد ، کارگردانی روس به نام" امیل" ، عضو هیئت داوران جشنواره کن بوده و از پسرش "استپن" هم که در آن قطار انتظارش را می کشد ، جا می ماند. از آن پس ، مستر بین و استپن ، اگرچه زبان یکدیگر را نمی فهمند ، اما همسفر می شوند. این درحالی است که "بین "سعی می کند از تمامی اتفاقات و حوداثی که در طول راه از سر می گذراند ، با دوربین دیجیتال خود فیلم برداری کند. این درحالی است که با هنرپیشه فرانسوی یکی از فیلم های حاضر در جشنواره کن به نام "سابین" هم ، همراه می شوند. فیلم "تعطیلات مستر بین" در مایه های آثاری همچون "دنیای دیوانه دیوانه دیوانه" و یا نسخه دهه نودی آن یعنی "موش دوانی"(که خود روان اتکینسن هم در آن بازی داشت)، مسابقه ای برای رسیدن به مقصدی خاص (در اینجا کن)را موضوع خود قرار می دهد که در واقع بازنده ای ندارد . (برخلاف دو فیلم مذکور که اساسا برنده ای نداشتند) . همه شخصیت های ماجرا از همان عضو هیئت داوران و پسرش گرفته تا کارگردانی به نام "کلی کارسون"(با بازی ویلم دافو) و سابین که هنرپیشه فیلمش است و تا خود "بین" که هیچ علاقه ای هم به جشنواره کن ندارد و تمام هم و غمش این است که به ساحل دریا برسد، به طور ناخودآگاه در این مسابقه اعلام نشده شرکت دارند. اما در این میان دست و پا چلفتی های مستر بین است که موانع و مشکلات متعددی در میانه این سفر ایجاد می کند و البته باعث خنده و مضحکه می گردد. مضحکه فوق ، این بار علاوه بر آداب و رسوم
خشک و پرافاده انگلیسی که معمولا سوژه اصلی کمدی های مستر بین است ، کمی فرا مرزی
شده و شیوه رفتار و سلوک بسیاری از آدم های تازه به دوران رسیده (در هر شغل و مقامی
) را در کادر دوربین به هجو می کشد. از خوره بازی برای آن دوربین دیجیتالی گرفته که
این روزها در دست و بال هر قشر و طبقه ای به چشم می خورد تا بدون علم به فرهنگ و
دانش استفاده از آن ، در هر موقعیتی مورد استفاده قرار دهند! (فیلم های دوربین
دیجیتال " بین" از آن زجری که امیل برای رسیدن به قطار از دست رفته اش متحمل می شود
، را دربر می گیرد تا ثبت تصویری شماره تلفنی که قرار است نقطه ارتباطی با پدر
"استپن" ، یعنی همان امیل باشد ) و همچنین خوردن مشقت بار غذاهای ناشناخته دریایی
در آن رستوران تا سر و کله زدن مستر بین با موبایل سابین که حتی تا زمان به خواب
رفتن همه ادامه دارد ( این هجواستفاده از موبایل در چند صحنه دیگر نیز به چشم می
خورد ، از جمله وقتی که بین و استپن سعی می کنند با حدس زدن دو رقم نا معلوم شماره
تلفن امیل با وی تماس بگیرند ، یک بار با فردی تماس می گیرند که در دستشویی است و
موبایلش درون چاه توالت می افتد ، بار دیگر نوزادی ، گوشی را برمی دارد که با آن
شربتش را هم می زند، بار دیگر موبایل متعلق به مرده ای است که مرده شورش آن را جواب
می دهد و یک بار هم با کسی تماس می گیرند که پس از پاسخ به موبایل ، خود را از فراز
پلی مرتفع به پایین پرتاب می کند !!) و نمایشات خیابانی و جذب مردم برای کمک های
خیریه (که به اجرای آن نمایش عجیب و غریب مستر بین و استپن با ترانه ای که از
بلندگوی عاریتی پخش می شود ، می انجامد!) ...![]() و بالاخره هجو اساسی فیلم "تعطیلات مستر بین" ، با دست انداختن جشنواره فیلم کن و البته فیلم و سینمای به اصطلاح هنری به کمال می رسد. فیلمی که "کلی کارسون" ساخته و سابین هم از بازیگران آن است ، "زمان پلی بک" نام دارد و موقع نمایش آن در کاخ جشنواره فیلم کن ، امیل هم به عنوان عضو هیئت داوران در سالن حاضر است. فیلم که آغاز می شود نام "کلی کارسون" به عنوان بازیگر بر پرده نقش می بندد . عبارت بعدی بر تصویر بعدی ، نام تهیه کننده را نشان می دهد که بازهم "کلی کارسون" است !! و سپس بر صحنه بعدی این عبارت نقش می بندد : در فیلمی از "کلی کارسون" !!! خود بزرگ بینی و به اصطلاح از دماغ فیل افتادن این دسته از فیلم سازان در سکانسی هم که همین جناب "کلی کارسون" برروی فرش قرمز به سوی سالن می آید ، وقتی همراه زنی نشان داده می شود که در کنار یکدیگر همچون فیل و فنجان به نظر می آیند!!! ، به شکل قابل درکی ، مورد تمسخر قرار می گیرد . فیلم "زمان پلی بک" در سالن نمایش جشنواره کن ، با نماهای بسیار کشدار و کسالت بار از کلوزآپ "کلی کارسون" آغاز می شود که گویی در تونلی پیش می رود و نریشن خود وی شنیده می شود که از بیگانگی و غربت و یاس و مانند اینها می گوید .نریشنی که با تکرار بیش از حد کلمه" هیچ چیز" ادامه می یابد. دوربین ، حاضران در سالن را نشان می دهند که اغلب خسته شده ، خمیازه می کشند و حتی خوابیده اند !! اما ورود مستر بین با لباس مبدل مادربزرگ "سابین" به همراه استپن ، همه چیز را برهم می ریزد. او وقتی متوجه می شود که کلی کارسون نماهای مختصر سابین را هم حذف کرده ، به آپاراتخانه رفته و به جای فیلم "زمان پلی بک" ، فیلم هایی را که در طول سفرش با دوربین دیجیتال خود برداشته بود ، به نمایش می گذارد ، در حالی که همچنان نریشن کلی کارسون برروی آنها شنیده می شود. مانند نماهایی از تلاشی که او و استپن پس از دست دادن وسایلشان برای درآوردن پول از طریق نمایش خیابانی انجام دادند ، تصاویری از حضور مستر بین در میانه صحنه های فیلم تبلیغاتی کلی کارسون و یا در رستورانی که به زور آن خرچنگ های بد هیبت را می خورد و بالاخره هنگامی که شادمانه همراه سابین و استپن به کن رسیدند ... تماشاگران به شدت "بین" را که به دنبال تعقیب و گریزش با کلی کارسون و امیل همراه استپن به روی صحنه رسیده ، تشویق می کنند ، چراکه در واقعیت هم همان را می بینند که در فیلم دیده اند. به عبارتی دیگر آنها از این رو پس از چرت زدن های طولانی هنگام تماشای فیلم "زمان پلی بک" ، حالا همگی ایستاده ، برای هنرمندان فیلم به شدت دست می زنند ، که برخلاف آن صحنه های ملال آور فیلم "زمان پلی بک" ، از درون تصاویر دوربین دیجیتال مستر بین ، به تماشای زندگی نشسته اند و واقعیت زندگی را مشاهده نموده اند. این همان سینما و هنر واقعی به نظر می آید که متاسفانه در قرن بیست و یکم و پس از تجارب فراوان اساتید فیلمسازی تاریخ سینما ، هنوز هم عده ای قلیل با عنوان سینمای هنری و مخاطب خاص و امثال این گونه القاب خود فریب ، آن را فراموش می کنند. کلی کارسون در مصاحبه مطبوعاتی پس از نمایش فیلم اگرچه همچنان فیلم نمایش داده شده را نتیجه ریسک پذیری شخص خودش اعلام می کند ، اما اعتراف دارد که سینما یک تجربه جمعی است برای نمایش واقعیات زندگی . پیش از این وودی آلن نیز در فیلم "پایان هالیوودی" نگاهی طعنه آمیز به هنر روشنفکر نمایانه حاضر در برخی از جشنواره های اروپایی داشت. در آن فیلم یک فیلمساز مشهور ، پس از سالها بیکاری ، پیشنهاد ساخت فیلمی را از همسر سابقش که اینک مدیر یکی از کمپانی های فیلمسازی است ، دریافت می کند ، اما هنگام شروع تولید فیلم براثر استرس و فشار روانی ، نابینا می شود. او به توصیه کارگزارش ، این موضوع را افشاء نکرده و به کمک وی و مترجم فیلمبردار چینی پروژه ، با همان حالت نابینایی ، به کارگردانی فیلم می پردازد ولی کار افتضاح درمی آید به طوری که کمپانی سفارش دهنده ، آن را یک آشغال به تمام معنا می نامد . اما وقتی وی همین فیلم را به جشنواره های اروپایی می برد ، مورد استقبال شدید قرار گرفته و به عنوان نابغه از سوی آن جشنواره ها شناخته می شود!! فیلم "تعطیلات مستر بین" در ایامی به نمایش درآمده که اتفاقا در آستانه برگزاری شصتمین دوره جشنواره فیلم کن قرار گرفته ایم و به این ترتیب وجه تسمیه مناسبی هم پیدا می کند. جشنواره ای که اگرچه دیگر از آن فضای روشنفکرنمایی فیلم های به اصطلاح هنری فاصله گرفته ولی به طور باورنکردنی ، آلترناتیو آن آثار شبه هنری را فیلم های هالیوودی قرار داده است. چنانچه در جشنواره امسال از میان 30 فیلم بخش اصلی مسابقه و خارج از مسابقه ، 12 فیلم(یعنی نزدیک به نیمی از فیلم ها ) متعلق به سینمای آمریکا هستند. که چند فیلم از این آثار (برخلاف قانون بخش مسابقه جشنواره کن )قبلا در سطح گسترده ای اکران عمومی پیدا کرده اند از جمله فیلم "زودیاک" (دیوید فینچر) و فیلم "سند مرگ" کویینتین تارانتینو . اگر سال گذشته این جشنواره با فیلم صهیونیستی "رمز داوینچی" افتتاح شد ، امسال رییس هیئت داوران بخش اصلی جشنواره ، استیون فریرز است که سال گذشته با فیلم "ملکه" بسیاری از حرف های لابی صهیونیست را علیرغم بدنامی های باند بوش – بلر در سیاست های جنگ طلبانه اخیرشان ، در قالب فیلم بیان کرد!! به نظر می آید آنچه استیو بندلک (کارگردان ) در فیلم "تعطیلات مستر بین" به تصویر می کشد ، حق مطلب است که جشنواره هایی همچون کن با فیلم های واقعی و مستقل از کمپانی های هالیوودی بایستی پوست اندازی کنند تا بلکه آن مسیر حقیقی شان را بیابند.
منبع:parsifa.com
مردی که تا کنون بیش از 2000 عقرب خورده استغلام سخی فردی که در افغانستان زندگی میکند ادعا میکند تا کنون بیش از ۲۰۰۰ عقرب را خورده است.او در یک کلیپ در حضور مردم و دوربین شبکه ی جهانی آریانا اقدام به خوردن ۳ عقرب میکند
ادامه مطلب... ![]() |