مدرسه

محرومیت بخاطر زیبایی

سه شنبه, آوریل 24th, 2012 | گوناگون | دیدگاه‌ها خاموش

یک دختر 19 ساله پاکستانی مقیم ایتالیا به جرم زیبایی ازرفتن به مدرسه از سوی والدین خود بازماند. به گزارش ایران ناز یک خانواده پاکستانی مقیم ایتالیا دخترخود را به دلیل زیبا بودنش ازرفتن به مدرسه بازداشتند. اما با وساطت کنسولگری پاکستان، اتحادیه های صنفی و پلیس این دختر 19 به مدرسه بازگشت.
محروم شدن دختری از مدرسه به جرم زیبایی! +عکس ، www.irannaz.com
در همین راستا، رسانه های ایتالیا اعلام کردند که این دختر پاکستانی بسیارزیباست و والدین وی به دلیل ترس از اینکه زیبایی وی ممکن است نظر جوانان ایتالیایی را جلب کند،مانع ادامه تحصیل وی در مقطع دبیرستان شدند. والدین وی قصد دارند دختر آنها با یک جوان پاکستانی ازدواج کند به همین دلیل دوست ندارند نظر هیچ جوان ایتالیایی نسبت به وی جلب شود.
محروم شدن دختری از مدرسه به جرم زیبایی! +عکس ، www.irannaz.com
ولی پلیس و اتحادیه های صنفی پس از گفتگوبا خانواده وی برای راضی کردن آنها نسبت به این مساله، این دختر پاکستانی پس ازمدتها غیبت به دبیرستان خود بازگشت. گفتنی است که والدین وی به شرط اینکه وی به هنگام رفتن به مدرسه پوشش کامل داشته باشد، راضی به رفتن وی به مدرسه شدند.
محروم شدن دختری از مدرسه به جرم زیبایی! +عکس ، www.irannaz.com

Tags: , , , , , , , , , , , ,

اسکیت با حجاب کامل چگونه است؟؟؟

جمعه, آوریل 13th, 2012 | گوناگون | دیدگاه‌ها خاموش

اولین زن محجبه در مسابقات اسکیت روی یخ! +تصاویر
زهره لاری اولین زن اماراتی است که در مسابقات بین المللی اسکیت رو یخ ( پاتیناژ ) شرکت می کند. به گزارش ایران ناز خانم لاری در مسابقات قهرمانی اروپا در رشته اسکیت رو یخ شرکت می کند. قرار است این مسابقات در روزهای آینده ( 9 تا 14 آوریل جاری ) در ایتالیا برگزار شود.
اولین زن محجبه در مسابقات اسکیت روی یخ! +تصاویر ، www.irannaz.com
در این مسابقات ورزشکاران بیش از 50 کشور جهان به رقابت می پردازند و زهره همراه با تیم اسکی ابوظبی در این مسابقات شرکت می کند. زهره در این مورد می گوید : وقتی که 11 سال داشتم فیلمی به نام ملکه برف ها دیدم که در مورد دختری بود که اسکیت روی یخ را دوست داشت و به این فعالیت می پرداخت. بعد از این فیلم، به این ورزش علاقه مند شدم.
اولین زن محجبه در مسابقات اسکیت روی یخ! +تصاویر ، www.irannaz.com
پدر زهره پس از ابراز علاقه مندی دخترش به اسکیت روی یخ، وی را تحت آموزش دو مربی خبره قرار داد. زهره شش روز از هفته را به تمرین اسکیت روی یخ می پردازد. وی این تمرین ها را قبل و بعد از رفتن به مدرسه انجام می دهد.
اولین زن محجبه در مسابقات اسکیت روی یخ! +تصاویر ، www.irannaz.com
این ورزشکار نوجوان اماراتی آرزو دارد که نماینده امارات در بازهای المپیک باشد. وی می گوید: بسیاری فکر می کنند چنین ورزشی برای دختران و زنان مسلمان مناسب نیست اما فکر می کنم این تصور هم اکنون تغییر کرده است.
اولین زن محجبه در مسابقات اسکیت روی یخ! +تصاویر ، www.irannaz.com

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

سریعترین اتوبوس مدرسه جهان+عکس

چهار شنبه, فوریه 8th, 2012 | اخبار و گزارش, سرگرمي, عکس, گوناگون | دیدگاه‌ها خاموش

پل استندر۴۳ ساله  وتیمش  ایندی بویز (Indy Boys Inc) در براونسبورگ در ایالت ایندیانا پلیس در آمریکا یک موتور جت جنگنده ی فانتوم را بر روی یک اتوبوس زرد مدرسه قرار دادند که باعث  شد تا سرعت آن به ۵۹۰ کیلومتر بر ساعت برسد.

مردم نمی توانستند آنچه را که با چشم می بینند باور کنند زمانی که۲۴ متر شعله های آتش و ابری از دود غلیظ رامی دیدند حال آنکه در حدود۱۵۰  گالن سوخت هواپیمایی مصرف می شد تا دریک چهارم مسیر،  سرعت بر روی آسفالت به ۵۶۳ کیلومتر بر ساعت برسد.

استندر در مصاحبه با تلگراف انگلستان ،  توضیح داد که انگیزه او از ساخت سریعترین اتوبوس مدرسه ی جهان بیانیه ای بر علیه مصرف مواد مخدر در خیابان است.

آقای استندر ۴۳ ساله، گفت : “من سریعترین اتوبوس مدرسه در جهان را به دو دلیل ساخته ام :اول  برای سرگرمی مردم است چون درباره ی اتوبوس جتی صحبت می کنندو دوم اینکه بچه ها را از مصرف مواد مخدر منع کنم،جت ها خیلی داغ هستند ولی موارد مخدر نه !”

من سریعترین  اتوبوس مدرسه ی جهان را  خودم ساختم. هیچ راهی وجود ندارد تا یک اتوبوس بتواند در این سرعتی  که من آن را به وجودآوردم ، بماند. ما آن را درمدارس نمایش دادیم و  تلاش کردیم تا به آنها نشان دهیم که زندگی بیشتر از نشستن در پای کامپیوتر است.

سازندگان اتوبوس در تو ضیح قابلیت رساندن سرعت به بیشتر از ۵۹۰ کیلومتر در ساعت،  آن را به عنوان هواپیمای اتوبوسی ، با ۴۲۰۰۰ اسب  بخارتوصیف می کنند که۱۵۰ گالن  سوخت را در یک چهارم مسیر می سوزاند تا حرکتی تماشایی و حیرت انگیز با بر جا گذاشتن  یک دنباله ی ۲۴ متری از شعله های آتش داشته باشد.

آقای استندر  مکانیک ماهر و خود آموخته ای است و می گوید که اوبه ساختن چیزهایی که سریع حرکت می کنند علاقمند است.او گفت که من تنها یک اتوبوس مدرسه ی قدیمی خریدم و  فقط  ۵% از قسمتهای اصلی را داشتم.در واقع بسیاری ازقسمتهای دیگر دست ساز هستند وانواعی نیز از فلزات مورد استفاده  یک هواپیما بود.

هنوز هم اتوبوس های زیادی رها می شوند که قطعات کوچکی در جلوی آنهاست و البته دستگیره و درها کامل هستند.

“من در مزرعه بزرگ شدم و به شما این حقیقت را می گویم که همیشه می خواستم خودم چیزها را یاد بگیرم و مدرسه را زیاد دوست نداشتم.” من حدس می زنم این یک تلافی  است برای همه آن روزهایی که آهسته به  مدرسه می رفتم  و حالا هر طور که بخواهم می روم.

Tags: , , , , , , , , , , ,

یک راه رمانتیک برای پیشگیری از جدایی!

چهار شنبه, فوریه 8th, 2012 | عکس, گوناگون | دیدگاه‌ها خاموش

فقط یك ماه او را در آغوش گرفتم…

http://up.shadfa.com/images/h9cib5xrr7miff8hxyu.jpg

هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی كه ذهنم رو مشغول كرده بود, باهاش صحبت می كردم. موضوع اصلی این بود كه من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور كه بود موضوع رو پیش كشیدم, از من پرسید چرا؟!

اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی كه از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی

اون شب دیگه هیچ صحبتی نكردیم و اون دایم گریه می كرد و مثل باران اشك میریخت, می دونستم كه می خواست بدونه كه چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟

اما به سختی می تونستم جواب قانع كننده ای براش پیدا كنم, چرا كه من دلباخته یك دختر جوان به اسم”دوی” شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم.

من و اون مدت ها بود كه با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم, خونه, سی درصد شركت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یك نگاه به برگه ها كرد و بعد همه رو پاره كرد.

زنی كه بیش از ده سال باهاش زندگی كرده بودم تبدیل به یك غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم كه اون ده سال از عمرش رو برای من تلف كرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من كرده, اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه كرد, چیزی كه انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یك تخلیه هیجانی بود.بلاخره مسئله طلاق كم كم داشت براش جا می افتاد. فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم كه یك نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نكردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست, وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمی خواست به جز این كه در این مدت یك ماه كه از طلاق ما باقی مونده بهش توجه كنم.

اون درخواست كرده بودكه در این مدت یك ماه تا جایی كه ممكنه هر دومون به صورت عادی كنار هم زندگی كنیم, دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست كه جدایی ما پسرمون رو دچار مشكل بكنه!

این مسئله برای من قابل قبول بود, اما اون یك درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود كه بیاد بیارم كه روز عروسی مون من اون رو روی دست هام گرفته بودم و به خانه اوردم. و درخواست كرده بود كه در یك ماه باقی مونده از زندگی مشتركمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.

خیلی درخواست عجیبی بود, با خودم فكر كردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این كه اخرین درخواستش رو رد نكرده باشم موافقت كردم.

وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای “دوی”تعریف كردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هر باید با مسئله طلاق روبرو می شد, مهم نیست داره چه حقه ای به كار می بره..

مدت ها بود كه من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی كه طبق شرایط طلاق كه همسرم تعین كرده بود من اون رو بلند كردم و در میان دست هام گرفتم.

هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار می كردیم و معذب بودیم.. پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و می گفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره.

جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می كرد, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود ده متر مسافت رو طی كردیم.. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!

نمی دونم یك دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم كردم.. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم, رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل كارش رفت, من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شركت حركت كردم.

روز دوم هر دومون كمی راحت تر شده بودیم, می تونستم بوی عطرشو اسشمام كنم. عطری كه مدتها بود از یادم رفته بود. با خودم فكر كردم من مدتهاست كه به همسرم به حد كافی توجه نكرده بودم. انگار سالهاست كه ندیدمش, من از اون مراقبت نكرده بودم.

متوجه شدم كه آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته, چندتا چروك كوچك گوشه چماش نشسته بود,لابه لای موهاش چند تا تار خاكستری ظاهر شده بود!
برای لحظه ای با خودم فكر كردم: خدایا من با او چه كار كردم؟!

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیكی و صمیمیت رو دوباره احساس كردم.

این زن, زنی بود كه ده سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس كردم, صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه, انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره.

من راجع به این موضوع به “دوی” هیچی نگفتم. هر روز كه می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد كه همسرم رو روی دست هام حمل كنم و راه ببرم, با خودم گفتم حتما عظله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می كرد. یك روز در حالی كه چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس كرد كه هیچ كدوم مناسب و اندازه نیستند.با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدند.
و من ناگهان متوجه شدم كه اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود كه من اون رو راحت حمل می كردم, انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد, ضربه ای كه تا عمق وجودم رو لرزوند. توی این مدت كوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل كرده بود, انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخوداگاه بلند شدم و سرش رو نوازش كردم..

پسرم این منظره كه پدرش , مادرش رو در اغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یك جزئ شیرین زندگی اش شده بود.

همسرم به پسرم اشاره كرد كه بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد.

من روم رو برگردوندم, ترسیدم نكنه كه در روزهای آخر تصمیم رو عوض كنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حركت كردم. همون مسیر هر روز, از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی.دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می كردم, درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در اغوش گرفتم به  سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم.

انگار ته دلم یك چیزی می گفت: ای كاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد. پسرمون رفته بود مدرسه, من در حالی كه همسرم در اغوشم بود با خودم گفتم:
من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیكی در زندگی مون توجه نكرده بودم.

اون روز به سرعت به طرف محل كارم رانندگی كردم, وقتی رسیدم بدون این كه در ماشین رو قفل كنم ماشین رو رها كردم, نمی خواستم حتی یك لحظه در تصمیمی كه گرفتم, تردید كنم.

“دوی” در رو باز كرد, و من بهش گفتم كه متاسفم, من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می كرد, به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فكر نمیكنی تب داشته باشی؟

من دستشو كنار زدم و گفتم: نه! متاسفم, من جدایی رو نمی خوام, این منم كه نمی خوام از همسرم جدا بشم.

به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم.
http://dtabb.persiangig.com/image/love.jpg
زندگی مشترك من خسته كننده شده بود, چون نه من و نه اون تا یك ماه گذشته هیچ كدوم ارزش جزییات و نكات ظریف رو در زندگی مشتركمون نمی دونستیم. زندگی مشتركمون خسته كننده شده بود نه به خاطر این كه عاشق هم نبودیم بلكه به این خاطر كه اون رو از یاد برده بودیم.

من حالا متوجه شدم كه از همون روز اول ازدواج مون كه همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم كه تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. “دوی” انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی كه فریاد می زد در رو محكم كوبید و رفت.

من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یك سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی كه لبخند می زدم نوشتم :

از امروز صبح, تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می كنم, تو روبا پاهای عشق راه می برم, تا زمانی كه مرگ, ما دو نفر رو از هم جدا كنه.

***

جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست كه از اهمیت فوق العلاده ای برخورداره, مسائل و نكاتی كه برای تداوم و یك رابطه, مهم و ارزشمندند.این مسایل خانه مجلل, پول, ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ كدوم به تنهایی و به خودی خود شادی افرین نیستند.

پس در زندگی سعی كنید:
زمانی رو صرف پیدا كردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون كنید. چیزهایی رو كه از یاد بردید, یادآوری و تكرار كنید و هر كاری رو كه باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیكی بیشتر و بیشتر بین شما و همسرتون می شه, انجام بدید..زندگی خود به خود دوام پیدا نمی كنه.
این شما هستید كه باید باعث تداوم زندگی تون بشید.
اگر این داستان رو برای فرد دیگه ای نقل نكنید هیچ اتفاقی نمی افته, اما یادتون باشه كه اگه این كار رو بكنید شاید یك زندگی رو نجات بدید.
http://www.shadaneh.com/wp-content/uploads/2012/01/1b63b36ba67b.jpg?41ed4f

Tags: , , , , , , , , , , ,

اجرای فعالیت‌های پیشگیری از طریق مدرسه ومعلمان

سه شنبه, ژانویه 10th, 2012 | ترک اعتیاد , ترک سیگار | بدون نظر

 
ساختار مدرسه دربرنامه‌های وسیع پیشگیری سهم به سزائی دارد. هزینة ملاحظاتی كه از طریق مدرسه صورت می‌گیرند نسبتاً كمتر است. همراهی مدرسه در برنامه‌های جامع اجتماعی موجب می‌شود تا پیام‌ها، ارزش‌ها و نگرش‌های واحدی به نوجوانان منتقل شود. هنگامی كه از ساختار مدرسه درعملیات پیشگیری استفاده می‌شود، نمی‌توان تنها افرادی را كه بیشتر درمعرض خطر هستند (‌مانند كسانی كه دارای صفات شخصیتی مستعد كننده می‌باشند) تحت پوشش قرار داد، زیرا این خطر وجود دارد كه به آنان مارك «داشتن پتانسیل اعتیاد» زده شده و این پیام به فرد داده شود كه «در آینده معتاد خواهی شد.»
الف ـ دخالت دادن والدین به روش‌های زیر:  
 ـ برگزاری جلساتی برای آگاه كردن والدین از خطر مواد و دادن آموزش‌های لازم
› ادامه مطلب

Tags: , , , ,

عكس : سرویس مدرسه واژگون شده در كامرانیه

شنبه, دسامبر 24th, 2011 | سرویس, عكس | بدون نظر

SERVIS.jpg

با وجود عدم انتشار عكس حادثه واژگونی اتوبوس حامل دانش آموزان مدرسه راهنمایی رضویه در صداوسیما عكس این حادثه توسط روزنامه ها منتشر شد.
› ادامه مطلب

Tags: , ,

عکس : مدرسه ای در دل کوه

شنبه, اکتبر 22nd, 2011 | عکس, گالری عکس روز | بدون نظر

HTML clipboard

 

› ادامه مطلب

Tags: , , ,

تراوین

دسته بندی

متا

جستجو