«اره 4» بار ديگر ناقوس مرگ را در سينماهاي جهان نواخت.
جيگسو، نابغه بيرحم جنايت در چهارگانه وحشت، روح اهريمنياش را در كالبد قربانيان تازه ميدمد تا بعد از مرگش بهانهاي براي تصوير صحنههاي دلخراش آزار و شكنجه داشته باشد...
اين روزها جديدترين نسخه اره ميان طرفداران فيلمهاي ژانر وحشت غوغايي به پا كرده است. دارن لينبوسمن اره 4 را در پي استقبال فراوان از3قسمت قبلي اين مجموعه ساخته، با اين تفاوت كه برخلاف قسمتهاي قبل، فيلمنامه اين اثر را پاتريك ملتون و ماركوس دانستان نگاشتهاند.
اما ماجراي شركت بوسمن در پروژه اين تريلرهاي جنايي كه بسياري آنها را ترسناكترين فيلمهاي تاريخي
سينما ميدانند به سال 2004 برميگردد؛ زماني كه اين فيلمساز تازهكار براي جلب حمايت كمپانيهاي سينمايي و كسب پروانه ساخت اثري با نام The Desperate به شركتهاي زيادي سر ميزد، ولي هيچ كدام از آنها زيربار ساخت چنين تريلري نميرفتند.
آنان فيلمنامه را بسيار خشن و به سبك و سياق اره و حشتناك جيمز وان ميدانستند كه آن روزها روي پرده بود. به هر حال وان و ليگ وانل كه در طوفان مشكلات ساخت چنين اثري گرفتار شده بودند از بوسمن خواستند كه فيلمنامهاش را با كمي تغيير به عنوان دنباله كار قبلي آنها كارگرداني كند. به اين ترتيب به همت اين گروه اره 2 و 3 نيز روي پرده رفت و موفقيت چشمگير اين 2 اثر در گيشه، انگيزهاي شد براي استوديو لاينزگيت تا در تهيه چهارمين بخش از اين آثار با بوسمن همكاري كند.
دارن لين بوسمن فيلمساز آمريكايي است كه علاوه بر 3 نسخه اره،« روياهاي پروانهاي» و «هويت گمشده» را در سالهاي 2000 و 2001 نوشته و كارگرداني كرده است. او اكنون روي يك فيلم موزيكال ترسناك با عنوان« رپو! اپراي سنتي» و فيلمي به نام« ويچيتا» كار ميكند و قرار است در سال 2008« اسكنرها»، كلاسيك ترسناك ديويد گرانبنرگ را بازسازي كند.
بوسمن مراحل پيشتوليد اره 4 را از 12 فوريه امسال آغاز كرد و از16آوريل طي 6 هفته فيلمبرداري، آن را به اتمام رساند. او از بيشتر بازيگران قسمت قبلي استفاده كرد. اين فيلم به سنت سري اره كه هر سال در جمعه قبل از هالووين اكران ميشود و در آمريكاي شمالي به نمايش درآمد، از 26 اكتبر در سينماهاي جهان روي پرده رفت و تا چهارم نوامبر حدود 64 ميليون دلار فروخت.
جيگسو و دستيارش آماندا مردهاند و فيلم با كالبدشكافي جسد جان كرامر يا همان جيگسوي معروف داستانهاي اره آغاز ميشود. اين قاتل خطرناك زنجيرهاي قبل از آن كه در پايان مهيج قسمت قبل كشته شود، نوار كاستي را بلعيده كه در قسمت جديد در طول عمل جراحي از شكم او پيدا ميشود. هافمن كه يكي از كارآگاهان كهنهكار است به اين صحنه فراخوانده ميشود.
نوار را در ضبط صوت قرار ميدهند وصداي جيگسو حضاري را كه در عين ناباوري به جسد او خيره شده بودند برخود ميلرزاند: «هر چند كه من مردهام اما قول ميدهم كارهايم ادامه داشته باشد.
بازي تازه شروع شده!» و اين بار گريبان افسراني را ميگيرد كه تاكنون در اين دام گرفتار نشدهاند. به اين ترتيب مأموران پليس درگير پازل جديدي درباره ميراث اين جاني ساديسمي ميشوند.
در سكانس بعد و در يك صحنه وحشتناك 2 نفر از قربانيان جيگسو در قبر زنده ميشوند و بار ديگر خود را درگير بازيهايي ميبينند كه او از قبل طراحي كرده. پليس نيز پيگير سرنخهايي است كه كارآگاه كري بيچاره در« اره3»يافته و متأسفانه خود نيز قرباني نقشههاي آماندا شده بود. 2 مأمور مخصوص پليس افبيآي هم به گروه رسيدگي به پرونده قتلها ميپيوندند كه در رديابي و رسيدگي پرونده آخرين بازي قربانيان عاجز و درمانده شدهاند.
آنها مسائل مربوط به وسيلههاي شكنجه جيگسو و كارهاي او را پيگيري ميكنند و به هافمن كمك ميكنند تا پرده از راز اين معما بردارد. آنان كه روي جزئيات آخرين بازي اين قاتل رواني كار ميكنند هر روز ماجرا را پيچيدهتر از گذشته ميبينند؛ قاتل خطرناكي كه حتي پس از مرگ به جناياتش ادامه ميدهد.
اين گروه كه به دنبال ردي از آخرين تلههاي هولناك باقيمانده از جيگسو هستند، متأسفانه در دام بازيهاي او گرفتار ميشوند و تنها رهاورد اين تلاش نافرجام فقط2 چيز است؛«اينكه آماندا براي به دام انداختن كري به كمك نياز داشته و جيگسو به جز آماندا شاگرداني دارد كه هنوز پيگير نقشههاي او هستند.» اما ريگ، فرمانده جوخه ضدتروريستي، آخرين فردي كه دست جيگسو به او نرسيده، در خانهاش مورد حمله افرادي قرار ميگيرد كه ماسك خوك برصورت دارند.
او ربوده ميشود و بيدليل پايش به بازي مرد مجنوني باز ميشود كه به مردمآزاري شهره است و حتي بعد از مرگ نيز روح اهريمنياش در جسم ديگراني هبوط ميكند كه ناخواسته در دام او گرفتار شدهاند. زماني كه ريگ به هوش ميآيد متوجه ميشود فقط 90 دقيقه فرصت دارد تا بردامهاي متعددي كه بر سر راهش گستردهاند پيروز شود، در غير اينصورت با عواقب وخيم و مرگآور آن روبهرو ميشود و به سرانجام ديگر قربانيان كه مرگي هولناك است گرفتار خواهد شد.
به اين ترتيب ماموران در يك تعقيب كاملا حرفهاي سعي در نجات فرماندهشان دارند بدون آنكه بدانند معشوقه سابق جيگسو يعني جيل براي آنها تلههاي مخوفي گذاشته است. اين تعقيب و گريزها براي يافتن ريگ، قربانيان زيادي را در شهر به جا ميگذارد. تحقيقات هافمن و اف بيآي نشان ميدهد كه ماجراي ريگ هم بيربط به جيگسو نيست.
آنها ناگفتههاي قسمتهاي قبل را فاش ميكنند. سرنخها نهايتاً آنها را به جيل همسر سابق جيگسو ميرساند و او را تنها منبع اطلاعاتي براي حقههاي اخير ميدانند. در خلال داستان اره 4 درمييابيم كه چرا خباثت و شرارت در وجود جيگسو نهادينه شده، نيات و خواستههاي قبلي اين استاد دست نشانده فاش ميشود و نقشههاي شيطاني كه در طول زندگياش براي قربانيان گذشته، حال و آينده طراحي كرده و برملا ميشود. تنها دغدغه ريگ آن است كه بقيه را از مرگ و نقشه جيگسو نجات دهد.
اره 4 از جايي آغاز ميشود كه فيلم قبلي به پايان ميرسد، اما به طور كلي داستان آن همزمان با رويدادهاي قسمتهاي قبلي اتفاق ميافتد. در خلال فلاشبكهاي متعدد ابهامات آنها را برطرف ميكند، رازها را برملا ميسازد و به سؤالاتي كه در ذهن تماشاگرانش باقي مانده پاسخ ميدهد. با وجود آنكه جيگسو كشته شده فيلم همچنان برنفوذ او روي افراد مختلف تاكيد دارد و اينبار معمار و مجري سلاخيهاي هميشگي، جيگسونيست بلكه افرادي هستند كه به نوعي روح شيطاني او در آنها نفوذ دارد.
فيلم در پي آن است كه به مخاطبانش بياموزد زندگيشان چقدر ارزشمند است و از سوي ديگر بيش از آنكه يك فيلم سينمايي باشد يك كلاس آموزش پيشرفته براي خلق ابزارهاي شكنجه است. صحنه كالبد شكافي كه در اول فيلم نشان داده شده بود در پايان دوباره تكرار ميشود و همين امر نشانگر آن است كه اين صحنه بعد از رويدادهاي ديگر فيلم اتفاق افتاده نه قبل از آنها.
سري فيلمهاي اره هميشه با واكنشهاي متفاوتي همراه بوده، اره4 براي اصحاب رسانه و منتقدان سينمايي اكران خصوصي نداشته و فقط به قصد فروش به سينما آمده است. نمايش آن از 26 اكتبر نقدهاي منفي زيادي را به دنبال داشته است.
تا 3نوامبر، 17درصد از منتقدين براساس 52 نقد نظرات مثبتي درباره آن داشتهاند و براساس 16 نقد در متاكريتيك از 100 فقط 36 امتياز گرفته است تيوي گايد دات كام درباره آخرين دنباله اره مينويسد:اينكه جان كرامر (جيكسو)، قاتل شيطانصفت قتلهاي زنجيرهاي 3 فيلم قبلي اره در پايان بخش قبل با يك اره برقي كشته شد لزوماً به اين معنا نيست كه ديگر از او خبري نيست و براي هميشه رفته است.
در دنياي فرانكشتاينهاي ترسناك مرگ هيچ قهرماني اساساً تا زمان ظهور ديويدي بعدي قطعيت ندارد. در اره 4 پاتريك ملتون و ماركوس دانستان راهي را يافتهاند و قصهاي را پروراندهاند كه همچنان جيگسو را در ميان مردگان نگه داشته و طرفداران مشتاق داستانهاي او را راضي نگه دارند.
اما آناني كه خيلي زود از بازيهاي نصفه و نيمه و تفريحات و خوشيهاي وحشتناك و چندشآور خسته ميشوند از اين داستان پيچيده و به نوعي بيسر و ته آزرده خاطر ميگردند، چون كاملاً معلوم است كه براي ساخت فيلمي
108 دقيقهاي به زور قصههايي را به هم بافتهاند كه وجود هيچ كدام يا حداقل بيشتر آنها هيچ لزومي ندارد و فقط و فقط كش دادن بيخودي ماجراست.
تنها كسي ميتواند از آن سردربياورد كه روي 3 قسمت قبلي تسلط كامل داشته باشد يا حتي دردانشگاه در شته اره فارغالتحصيل شده باشد تا بتواند رويدادهاي آن را معني كند.
چندي از وعده مصيبتهاي قريبالوقوع جيگسو نگذشته كه ريگ، فرمانده جوخه ضد تروريستي نيز ربوده و در تلهاي گرفتار ميشود كه اگر با سربلندي از آن بيرون نيايد مجبور است تاوان سنگيني را بپردازد. در مرحله اول بايد ثابت كند كارآگاه اريك متيوز (دوين واهلبرگ) كه 6 ماه است گمشده و همه فكر ميكنند مرده، هنوز زنده است.
صحنه بعد او را در حالي نشان ميدهد كه روي يك تكه يخ بزرگ در حال ذوب شدن تلوتلو ميخورد و گردنش با غل و زنجير بسته شده. كارآگاه هافمن با تسمهاي ضخيم به صندلي كناري او بسته شده و ريگ فقط 90 دقيقه فرصت دارد كه آنها را بيابد و گرنه در يخ ذوب شده با برق كشته خواهند شد. او ميخواهد آنها را از مرگ نجات دهد، اما صداي جيگسو هشدار ميدهد كه ريگ نبايد مقهور طبيعت عجول و شتابزدهاش شود.
او در آستانه بازيهاي جديدي قرار گرفته و بايد در موقعيتهاي متفاوت بهترين و عادلانهترين تصميم و انتخاب درست را داشته باشد؛ چيزي كه با وسوسه شيطاني جيگسو در تضاد است. حس فطري و غريزياش كه همان حس انسان دوستانه است به او ندا ميدهدكه بايد همنوعانش را نجات دهد. استراهم (اسكات پترسون) و پرز (آتنا كاركانيس) مأموران افبيآي رد جنايات جيگسو و آخرين قتل او كه همان كشته شدن كري است را بررسي ميكنند و درمييابند كه او قطعاً شريك جرم ديگري هم دارد كه در ارتكاب اين جرايم به او كمك ميكند.
فرانك شاك يك منتقد سينما مينويسد:«او مرده، اما باز هم برگشته است...»
جيگسو مغز متفكر شيطانصفتي است كه روشهاي منحصر به فردش در آزار و شكنجه برهيجان اين سري فيلمهاي موفق وحشت ميافزايد.
در حالي كه نسخههاي قبلي اره نيز چون فيلمهايي نظير «كابوس خيابان الم» و«جمعه سيزدهم» در به تصوير كشيدن جنايات جانيان و صحنههاي خشونتبار موفق نبودهاند، چهارمين بخش كه بازگشتي به همان داستان قبلي است در اين مورد بسيار قوي عمل كرده، هر چند كه به نظر ميرسد تهيه اين مجموعه همه ساله به رسم عادتي نه چندان معقولي و به بهانه تشريفات مراسم هالووين انجام ميگيرد.
سكانس اول فيلم كه با جزئيات چندشآوري، كالبدشكافي جسد جيگسو را نشان ميدهد برمرگ او صحه ميگذارد، اما اين آزارهاي خفيف و گذرا چونجمود نعش و تصلب عضلات جسمش بعد از مرگ هم نميتواند افكار مبتكرانه و خلاقش را مهار سازد، لكه ننگ و بيآبرويي او را پاك كند و با تسلط بر روح شيطانياش او را از اعمال شنيع و وحشيانهاش بازدارد.همانطور كه كرامر در نوار وعده داده بود مصيبتها يكي پس از ديگري ميآيند و قربانيهاي جديد كارآگاهاني هستند كه پرونده آخرين بازي او، قتل كري را پيگيري ميكنند.
به عنوان مثال فلاشبكهاي فيلم نشان ميدهند كه چطور جان (بل) كه مهندسي متين، متواضع و ميانهرواست به يك اخلاقگراي كينهتوز و انتقامجو تبديل ميشود. او آنقدر به خشونت خو گرفته كه همسر باردارش را به وضع فلاكتباري به باد كتك ميگيرد و رفتارهايي را از خود نشان ميدهد كه تداعيكننده شخصيت هانيبال لكتر در «سكوتبرهها» است.
اما به رغم تلاشهايي كه در پس داستان و انگيزههاي روانشناختي كاراكترها صورت گرفته، فيلم شخصيتهايي را نشان ميدهد كه بهتر بود در همان سايههاي مبهم و تاريك ذهن تماشاگر باقي ميماندند تا اينكه اينطور ناشيانه به تصوير كشيده شوند.
داستان اره 4 سرسريتر از نسخههاي قبلي گرفته شده و سمبل كاري نويسندگان آن كاملاً محسوس است. اما آنچه بيشتر تماشاگر را ميآزارد سكانسهاي مربوط به شكنجه هاي خلاقانه جيگسو و عوامل آن است كه بدون هيچ تخيل و ابتكاري ساخته، شدهاند و نسبت به بخشهاي قبلي افت چشمگيريداشتهاند. بوسمن كارگرداني كه 2بخش قبلي را نيز ساخته، هرگز از فرمول خاص اين مجموعه و سبك ويژه آن منحرف نميشود؛ باز هم همان تمايل رنگ آبي – خاكستري در فيلمبرداري وجود دارد و همان موسيقي ويژهاي تكرار ميشود كه با صحنههاي خشونتآميز فيلم همخواني دارد.
«اره 4» از اين لحاظ كه به نسخههاي قبلي باز ميگردد، داستانهاي پسزمينه را بازگو ميكند و ناگفتهها را فاش ميسازد، بينظير است. از طرفي در خلال اين فلاشبكها كاراكترهاي جديدي را معرفي ميكند و ترفندهاي مختلف، خلأهاي روايي را كه در داستان بخشهاي قبلي وجود داشته پر ميكند.
اين فيلمنامه مكمل، با بازآفريني زيرداستانهاي جديد و گنجاندن آنها در اين خلأها به سؤالاتي كه در ذهن تماشاگران قسمتهاي قبلي وجود داشته پاسخ ميدهد و قصه آنها را غنيتر ميسازد.
دكترجيلتاك (وستي راسل) يكي از همين كاراكترهاي تازهاي است كه پا به دنياي اره گذاشته و رابطه او با جان كرامر يكي ازداستانهاي جديدي است كه به كمك نويسندگان آمده تا باز هم مخاطبان را تا آخر اين دنبالهروي صندليهاي سينما بند كنندو...مشكل اينجاست كه اگر آثار ديگر اين مجموعه را نديده باشيد يا همه شخصيتهاي آن را به ياد نداشته باشيد اصلا از اين فيلم سردرنميآوريد و حتي بعيد است تا آخر داستان كاراكترهاي آن را بشناسيد...