رفتن

مامان‌بزرگ به آسمون رفت

پنجشنبه, سپتامبر 6th, 2012 | كودك | بدون نظر

بر چسب های مرتبط:
رفتن خرید شارژ بزرگترین سایت دانلود آهنگ آسمون ریسمون آسمون بغضشو خالی میکنه بزرگترین مار جهان آسمون داریوش آسمون و ریسمون رفتم که رفتم رفتار با دوست پسر آسمونی گروه 7 رفتی رفتم آزمون ماهان رفتار با دوست پسر آسمون به این گپی رفتم که رفتم رفتن آسمون آبی سیمین غانم آسمونی گروه سون آسمون بغضشو خالی میکنه آسمون بغضشو خالی میکنه رفتم در میخانه رفتار شناسی آسمون به این گپی

مامان‌بزرگ به آسمون رفت
کودک

مرگ حقيقتي از ميان حقايق زندگي است که کودک در مواجهه با آن دچار احساسات گوناگون مي‌شود و به عنوان مسئله‌اي مبهم سعي در شناخت آن دارد و با پرسيدن سوالات متعدد و متنوع در پي فهم آن بر مي‌آيد.
بسياري از والدين در مواجهه با سوالات کودکشان در باره مرگ، دچار استيصال و سردرگمي مي‌شوند و سعي دارند از پاسخ طفره بروند. اما سوالات و کنجکاوي‌هاي کودک همچنان ادامه دارد.
› ادامه مطلب

Tags: , , , , , , ,

ديدي اونم رفت

پنجشنبه, آوریل 19th, 2012 | عاشقانه | بدون نظر

بر چسب های مرتبط:
اونیموشا اون مغربیة انمی دیدی جیمز رفتار شناسی داستان رفتن همیشه اختیاری نیست دیدیمان دمشق دیدی جیمز خرید خرید شارژ اون مغربیة دیدییه دروغبا انمی رفتم که رفتم رفتار با دوست دختر دیدی رفتار من عادیست لحظه تحویل سال ۱۳۹۱ رفتم در میخانه خرید شارژ همراه اول رفتن دانلود آهنگ جدید رفتار شناسی رفتن


اين روزها به لحظه اي رسيده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهايم مي خواهم که يادت را از ذهن من بشويد… يادت را بشويد تا ديگر به خاطر تو با خود جدال نکنم …

› ادامه مطلب

Tags: , , , , , , , , , ,

دختر بن لادن از ایران رفت!

جمعه, مارس 30th, 2012 | سرگرمي | بدون نظر

بر چسب های مرتبط:
لادن طباطبایی ایران ترانه دختر خوشگل ایران زندگی دختر مصری رفتن ایرانیان انگلستان دختر تهرانی دخترانه اسامه عبدالرحیم دختر ایران خودرو لادن مستوفی دختر بازی دختر همسایه لادن مستوفی و همسرش رفتم که رفتم خرید شارژ همراه اول اسامة السید لادن طباطبایی دختر مصری دختر ایرانی ایرانیان انگلستان دختر

رسانه های عربی از جمله روزنامه الشرق الاوسط ( که متعلق به یکی از اعضای خاندان سعودی است ) ادعا کرده اند که هم اکنون خیریه بن لادن ( یکی از همسران بن لادن ) به همراه چند تن از فرزندان بن لادن در یک مجتمع مسکونی در اطراف تهران تحت نظر زندگی می کنند.

“ایمان” دختر اسامه بن لادن رهبر گروه تروریستی القاعده بالاخره پس از مدت ها، ایران را به مقصد سوریه ترک کرد.
به گزارش عصر ایران ، روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن روز گذشته در خبری نوشت که ایمان پس از اقامت سه ماهه در سفارت عربستان در تهران ، پایتخت ایران را به مقصد پایتخت سوریه ترک کرده است.
› ادامه مطلب

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

هاشمیان از تیم ملی رفت

یکشنبه, مارس 25th, 2012 | ورزش | بدون نظر

بر چسب های مرتبط:
تیمورتاش هاشمیان رفسنجان تیمور لنگ هاشمیان دوپینگ تیم ملی فوتبال ایران هاشمیان دوپینگ تیمور بختیار رفتن همیشه اختیاری نیست تیم پرسپولیس ملی شدن اینترنت تیم حسن ملی مذهبی رفتم در میخانه تیم استقلال تیموریان ملیکا شریفی نیا فوتبال 3 هاشمیان تیمسار رحیمی ملیکا شریفی نیا تیمور لنگ تیمور بختیار تیمورتاش خرید شارژ همراه اول ملیار

ایسنا: وحيد هاشميان اعلام کرد، مايل است جاي خود را در تيم ملي فوتبال ايران به جوان‌ها بدهد و براي اين تيم آرزوي موفقيت کرد.

مهاجم تيم ملي فوتبال ايران در گفت وگويي با سايت شخصي‌اش اظهار كرد: تيم ملي فوتبال ايران پتانسيل بسيار خوبي داشت اما، با بدشانسي و هم‌چنين تعويض پي‌درپي کادرفني از رسيدن به جام جهاني ‌٢٠١٠ در آفريقاي جنوبي بازماند. آرزوي من و ساير بازيکنان اين بود که تيم ملي را به جام جهاني ببريم و با اين کار دل مردم عزيز کشورمان را شاد کنيم، اما متاسفانه چنين نشد. اکنون در مقطعي قرار گرفته‌ام که ترجيح مي دهم جوان ها جاي مرا در تيم ملي بگيرند و اميدوارم تيم ملي فوتبال ايران در رقابت‌هاي آتي همواره موفق و پيروز باشد.
› ادامه مطلب

Tags: , , , , , , , , , , , , , , ,

رفتن جسمی به داخل گوش، بینی و ….

سه شنبه, نوامبر 29th, 2011 | سلامت جامعه | بدون نظر

رفتن جسمي به داخل گوش، بيني و ….

گرفتگي بينيکودکان، اغلب اشيايي را داخل دهان، چشم، بيني يا گوش خود مي‌کنند. اين اشيا شامل حبوبات، ذرات پلاستيک يا اسباب بازي‌هاي ريز و کوچک است. گاهي اوقات هم به طور اتفاقي حشره يا جسمي منتشره در هوا؛ وارد اين منافذ مي‌شود.
در چنين مواردي توصيه مي‌شود با دقت و خونسردي وارد عمل شويد و با استفاده از راهنمايي هاي زير به آن ها کمک کنيد.

جسم خارجي در گوش

يکي از شايع‌ترين مناطق بدن که مي‌تواند محل ورود اجسام خارجي باشد، گوش است. کودکان علاقه فراواني دارند که با اجسام ريز و کوچک بازي کنند و آن ها را به داخل گوش خود فرو کنند. دانستن برخي نکات مي‌تواند به ما در مواجهه با چنين مواردي کمک کند:
› ادامه مطلب

Tags: , , , ,

برای رفتن به مجلس چکار کنیم؟+ عکس

یکشنبه, اکتبر 9th, 2011 | اخبار | بدون نظر

تاریخ انتشار شنبه 1 مرداد 1390
تعداد مشاهده : 4368



ارسال برای دوستان



 با توجه به ممنوعیت تبلیغات زودهنگام انتخاباتی، متاسفانه این افراد با استفاده از این نوع شیوه های جدید، اقدام به تبلیغ برای خود می کنند. دادنا: با نزدیک شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی، شیوه ها و شگردهای جدیدی برای تبلیغات به وجود می آید که می توان به راحتی هدف افراد را از این گونه فعالیت ها تشخیص داد.
› ادامه مطلب

Tags: , , , ,

رضا كيانيان براي چهلمين روز رفتن احمدآقالو نوشت: / «حامد بهداد تلفن زد، تسليت گفت. غمگين و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسيدي»

دوشنبه, سپتامبر 5th, 2011 | اخبار روز سینما | بدون نظر

«حامد بهداد تلفن زد، تسليت گفت. غمگين و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسيدي»

سينماي ما- رضا كيانيان در آستانه‌ي چهلمين روز درگذشت احمد آقالو بازيگر تئاتر ، تلويزيون و سينماي ايران يادداشتي نوشت. كيانيان در اين يادداشت نوشته است:
«غريب آشنا
گفت: در دلم آسماني است با ابرها و كهكشاني غريب
در خود غريبه‌تر كه مي‌شوم
باراني مي‌بارد چنان
كه همه ‌آب‌هاي عالم خيس مي‌شود.»*

او در ادامه نوشته است: «احمد آقالو بازيگر غريبي بود. هم غريب بود به معناي آنكه كشف نشد و شناخته نشد و رفت هم غريب بود چون جهاني داشت كه براي ما غريبه بود شايد به همين علت هم شناخته نشد. او پر از آرمان‌هايي بود كه با جهان موجود ناسازگار بود. شايد به‌خاطر همين غريبگي، اين جهان را تاب نياورد. مي‌گويند: در «آن» جهان كسي غريبه نيست. من هم باور دارم. احمد در «اين» جهان، گوشه خودش را دوست‌تر داشت. همه ما گوشه‌اي داريم كه موقع بيزاري از همه‌چيز به آن پناه مي‌بريم. اما احمد گاهي از گوشه خودش به اين جهان پناه مي‌آورد، اما سرخورده‌تر به گوشه‌اش بر مي‌گشت.
گاهي به اين جهان مي‌آمد. به اميد اين‌كه جهان، بهتر شده باشد، اما جهان، بهتر نشده بود. اين پرسش هميشگي ماست كه آيا جهان مي‌تواند بهتر باشد. مي‌تواند مهربان‌تر باشد. يا مهرباني همين است كه هست؟
كيهان ملكي زنگ زد گريه مي‌كرد تسليت مي‌گفت. خبر احمد او را آشفته كرده بود. با هم حرف زديم. بعد با گريه مي‌خنديد. نه به ناپايداري جهان به ناپايداري انسان مي‌خنديد. چرا ما مي‌خنديم؟ چرا ما گريه مي‌كنيم؟ و چرا گاهي خنده و گريه با هم مي‌آيند؟ باهم مي‌روند. ماسك‌هاي خنده و گريه را به ياد آوردم.
ماسك‌هايي كه علامت دنياي نمايش هستند. دنيايي كه احمد و كيهان و من از اهالي همان دنياييم. ما براي خندان و گرياندن خلق شده‌ايم كه ديگران را، تماشاگران‌مان را بخندانيم و بگريانيم. اما خودمان بيشتر از تماشاگران‌مان مي‌خنديم و گريه مي‌كنيم. تا ما نتوانيم بخنديم و گريه كنيم نمي‌توانيم ديگران را به خنده و گريه واداريم.
داستان آن دلقك را شنيده‌ايد كه درحال خنداندن مردم در دل مي‌گريست؟
تكليف ما با جهان روشن نيست. تكليف همه آدميان با جهان روشن نيست. براي همين همه آدميان به تماشاي ما مي‌آيند تا تكليفشان روشن شود! يا اين‌كه تكليفشان را فراموش كنند! براي همين‌ هم به ما مي‌گويند شما در برابر جامعه متعهديد.
شما موظفيد شما مكلفيد. مي‌خواهند از شر وظيفه و تكليف خودشان در برابر جهان خلاص شوند. ديگران تكليفشان را به دوش ما مي‌اندازند غافل از اين‌كه ما هرگز نتوانستيم تكليف خودمان را روشن كنيم. چه برسد به تكليف جامعه.
ما با جهان، آميزشي هميشگي داريم جنگي هميشگي صلحي هميشگي و حضوري هميشگي. تمام درگيري‌هاي احمد با جهان از حضور هميشگي‌اش بود. جنگ و صلح او با جهان از بودنش بود. نمي‌توانست با جهان كنار بيايد نمي‌توانست مغلوب شود اما مرگ همه را مغلوب مي‌كند. مرگ بخش پررنگي از جهان است.
حامد بهداد تلفن زد، تسليت گفت. غمگين و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسيدي و خيلي زود خداحافظي كرد. گفت ناراحت است از اين‌كه احمد را قبل از مرگ نديده است.
اما همه ما احمد را قبل از مرگ ديده بوديم او يك بازيگر بود بازيگر براي ديده شدن است. بازيگر را نمي‌توان نديد. اگر بازيگري ديده نمي‌شود بايد به بازيگري‌اش شك كرد. احمد هم ديده مي‌شد. هم شنيده مي‌شد. براي همين بازيگر بود. درحالي كه مريض بود، درحالي‌كه سرطانش را با خود داشت، بازي مي‌كرد. آخرين كارش يك فيلم خنده‌آور و يك نقش خنده‌آور بود. در فيلم «پاداش» كمال تبريزي كه هنوز اكران نشده است. مصداق قصه همان دلقك بود درد داشت ولي مي‌خنداند.
آيا بازيگران مي‌ميرند؟ آيا هنرمندان مي‌ميرند؟ آثار هنرمندان پس از مرگشان زنده‌اند و با مردم ارتباط دارند. اما آثار بازيگران در قالب خودشان جاوداني مي‌شوند. مي‌توان شعر را خواند و شاعر را نديد.
مي‌توان نقاشي را تماشاچي كرد و نقاش را نديد. اما نمي‌شود بازي را بدون بازيگرش ديد. بازيگران نمي‌ميرند چون بارها زندگي كرده‌اند و بارها روي صحنه و يا جلوي دوربين مرده‌اند. مردم به زندگي و مرگ بازيگران عادت كرده‌اند.
بازيگران بيشتر از ديگران مشق زندگي و مرگ كرده‌اند. با زندگي و مرگ آشناترند. بارها در نمايش مي‌ميرند، يك‌بار هم در زندگي.
احمد با درد فراوان مُرد هم‌چنانكه با درد فراوان زندگي كرد. پيام دهكردي پيام آخر احمد را كه از لابه‌لاي دردهايش گفته بود به من گفت: «همديگر را دوست داشته باشيد، به هم عشق بورزيد و همديگر را ببخشيد». تمام

* شعر از هيوا مسيح

منبع خبر : ايسناپنجشنبه,12 دی 1387 – 0:44:41

Cinemaema › ادامه مطلب

Tags: , , , ,

تراوین

دسته بندی

متا

جستجو