دختران و پسران

کفش پاشنه بلند برای رابطه جنـسی مفید است

یکشنبه, اکتبر 2nd, 2011 | دختران و پسران | بدون نظر

بنا به تحقیقی جدید در ایتالیا، پوشیدن کفش پاشنه دار، البته نه پاشنه خیلی بلند (صناری)، احتمالا به حفظ سلامت عضلات ناحیه لگن خاصره زنان و همچنین روابط زناشوئی آنها کمک می کند.
یک ارولوژیست ایتالیایی، که می گوید عاشق کفش های "سکسی" است، ثابت کرده که پوشیدن کفش های پاشنه بلند بر خلاف نظر برخی کارشناسان بهداشتی ضرر زیادی برای سلامت زنان ندارد.

تحقیقات قبلی نشان داده که پوشیدن کفش پاشنه بلند با مشکلاتی جسمی مانند میخچه و مشکلات روانی مانند شیزوفرنی مرتبط است.

اما دکتر ماریا چروتو، در نامه ای به انجمن ارولوژی اروپا گفته که تحقیقاتش ثابت می کند که محققان بالاخره می توانند از فواید پاشنه بلند دفاع کنند.

او گفته است که در تحقیقاتش 66 زن زیر پنجاه سال شرکت داشته اند و آنهایی که کف پاهایشان با زمین پانزده درجه زاویه داشته – برابر پوشیدن کفش با پاشنه 5 سانتی – طرز ایستادن و راه رفتنشان در مقایسه با گروهی که کفش ته صاف پوشیده بودند، مناسب تر بوده است؛ از این موضوع مهم تر این که فعالیت الکتریکی در عضلات لگنی آنها کمتر بوده است.

وقتی فعالیت الکتریکی در عضلات لگنی حین راه رفتن و ایستادن کمتر است به این معنی است که عضلات در بهترین حالت خود قرار دارد و قدرت و همچنین توانایی انقباض آنها بهتر است.

عضلات لگنی بخش مهمی از ساختار بدن زن است چون به غیر از کمک به عملکرد جنسی و میزان ارضای جنسی او، از اندامهای مهم داخل لگن خاصره، از جمله مثانه، روده و رحم نیز حمایت می کند.

اما این عضلات بعد از پشت سرگذاشتن دوره بارداری و زایمان و همچنین بالا رفتن سن زن، ضعیف می شود.

دکتر چروتو گفت: "زنان معمولا ورزش های مناسب عضلات لگنی را انجام نمی دهند و پوشیدن کفش پاشنه بلند احتمالا چاره این معضل است. من هم مثل خیلی از زنان دیگر دوست دارم کفش پاشنه بلند بپوشم. خیلی خوشحالم که این علاقه من ممکن است فواید بهداشتی نیز برای من داشته باشد."

جیل بروک، فیزیوتراپیست در شهر برادفورد انگلستان، تاکید دارد که در این تحقیق ثابت نشده که پوشیدن کفش های دارای پاشنه خیلی بلند (پاشنه صناری) برای کسانی که می خواهند عضلات لگنی خود را سالم کنند، مفید است.

او گفت: "اما برای خانم هایی که دوست دارند کفش آنها کمی پاشنه داشته باشد نتیجه این تحقیق خبر خوشی است. البته هنوز هم کارشناسان معتقدند که ورزش بهترین راه برای حفظ سلامت این بخش از آناتومی زنان است." › ادامه مطلب

Tags: , , , ,

بلوغ جنســي زود رس در پسران

شنبه, سپتامبر 24th, 2011 | دختران و پسران | بدون نظر

بلوغ جنسي زود رس در پسران

عواملى باعث بلوغ مى شوند كه كاملا و به درستى براى ما شناخته نشده اند. يك محور مهم در بدن وجود دارد كه ممكن است دربرگيرنده عوامل مربوط به بلوغ جنسى باشد كه به نام محور هيپوتالاموس ـ هيپوفيز و غدد جنسى يا غدد فوق كليوى, مورد توجه بسيار است. هيپوفيز هورمونهاى گنادوتروپين را ترشح مى كند و هيپوتالاموس هورمونهاى محرك هيپوفيز را مى سازد و آزاد مى كند و اين مسير هورمونى به غدد هدف يعنى غدد جنسى يا فوق كليوى ختم مى شود. قبل از شروع بلوغ ترشحات هورمونى گنادوتروپين از هيپوفيز كم است ولى احتمالا تحت تإثير غدد جنسى مردانه كنترل مى شود. براى اينكه در نمونه هاى تجربى و آزمايشگاهى ديده شده كه اگر فرد مذكرى قبل از بلوغ اخته شود در واقع كنترل غدد جنسى بر هورمون گنادوتروپين كاهش يافته و سطح ((گنادوتروپين ها)) افزايش مى يابد. با شروع دوره بلوغ سطح هورمونهاى جنسى بخصوص در خواب اوج مى گيرد و بعد از اينكه دوره بلوغ شروع شد سطح هورمونهاى جنسى وFSH/LH در طول روز و بيدارى نيز افزايش مى يابد. آندروژنها نيز توسط غدد ياد شده ساخته مى شود.

تستوسترون يا هورمون جنسى مردانه در زندگى جنينى از حدود هفته هفتم حاملگى در غدد جنين مذكر شروع به ساخته شدن مى كند و ترشح آن افزايش مى يابد. ترشح و افزايش تستوسترون باعث تغييرات و شكل گيرى اعضاى تناسلى خارجى يك فرد مذكر مى شود. بلوغ در يك نوجوان مذكر با رويش مو در صورت, عقب رفتن خط رويش مو در پيشانى, وضعيت ظاهرى بدن و لگن و اندامها, رويش مو در زير بغل و ناحيه زهار به طرف بالا و به شكل لوزى شروع مى شود. تغيير صدا نيز تقريبا در همين زمان اتفاق مى افتد. تمامى اين فرآيندها از حدود 11, 12 سالگى شروع مى شوند و غالبا در يك دوره 5 ساله تكميل مى شوند. البته سن شروع بلوغ و مراحل تكميل آن در افراد مختلف متغير است.

منبع: بلاگ نگاه نو › ادامه مطلب

Tags: , , , ,

تـــن ‌كامه ‌سرايي در ادب پارسي (5)

پنجشنبه, آگوست 25th, 2011 | دختران و پسران | بدون نظر

تن ‌كامه ‌سرايي در ادب پارسي (5)

ماه منير رحيمي

در ميان منابع فارسي، كار جدي تحقيقي در اين باره كمتر انجام شده، اما دكتر سيروس شميسا كه كتاب شاهدبازي را نوشته و اكنون از سوي دولت ايران جزء كتاب‌هاي ممنوعه قلمداد شده است، و دكتر جلال خالقي مطلق، كه نظراتش را در خلال چند مقاله مطرح كرده، از كوشاترين پژوهشگران در اين زمينه‌ي مهم، اما تاريك‌مانده‌اند.

خالقي مطلق در مقاله‌اي با عنوان «تن‌كامه‌سرايي در ادب فارسي»، چاپ شده در ايرانشناسي، سال هشتم، چشم‌اندازي از اين موضوع به‌دست مي‌دهد. او در تعريف اروس (Eros) مي‌گويد: در اساطير يوناني اروس پسر خداي جنگ و افروديت (Aphrodite) بانو خداي عشق و زيبايي‌ست و خود او خداي عشق است. اروس به پيكر نوجواني زيبا و بالدار تصور شده، با اندامي لخت، تاجي از گل سرخ بر سر، دارنده‌ي كمان و تركش، خسته از زخم تير و سوخته از آتش عشق، ولي آماده تا هر دم تير ناپيداي عشق را به‌سوي خدايان و مردمان رها سازد.

برابر اروس در اساطير رومي «اَمور» است كه پسر مارس خداي جنگ و ونوس ايزدبانوي عشق و زيبايي‌ست. در ادبيات فارسي بهرام يا مريخ، برابر "مارس" و ناهيد يا زهره، برابر "ونوس" اند.

دكتر خالقي مي‌افزايد: امروزه از اروس، ايزد عشق، عشق، نه صرفاً عشق افلاطوني و معنوي و روحاني فهميده مي‌شود، نه صرفاً عشق جسماني و ظاهري و مجازي، و نه صرفاً نظربازي و حس جمال، بلكه معنويت دادن به زيبايي تن و خواهش تن است؛ عشقي‌ست آميخته با هم‌آغوشي و هم‌خوابگي و زيباشناسي. كه خالقي مطلق در مجموع آن را به «تن‌كامه‌گي» ياد كرده است.

اما در ادب فارسي بحثي از اروس نيست؛ آنچه عمدتاً ديده مي‌شود، الفيه و شلفيه است كه به‌نوعي با پورنوگرافي (pornography) مرادف دانسته مي‌شود. خالقي در اين باب مي‌گويد: الفيه و شلفيه يعني صرف توصيف و نمايش عمل جنسي كه در گذشته براي طبقه‌ي اشراف تهيه، و پنهاني در گردش بود، در سربسته‌ترين جوامع نيز نفوذ خود را داشت. خالقي در تفاوت اين دو مي‌گويد: در حاليكه براي پيدايش تن‌كامه‌پردازي در ادبيات و هنر بايد در جامعه در مناسبات مردم رويه‌ي آسان‌گيري و روش سازگاري و اخلاق مدارا (tolerance) رواج يافته باشد كه خود بدون پيشرفت نسبي آزادي زنان، كه منجر به آزادي معاشرت زن و مرد گردد، ميسر نيست.

دكتر خالقي مطلق درمقاله‌ي خود تحول شعر اروتيك را در ادب كلاسيك فارسي بررسي كرده، نمونه‌هايي نيز از انواع شعر فارسي در اين مورد به‌دست مي‌دهد. وي معتقد است در منظومه‌هاي عشقي زيباترين توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي را در ويس و رامين مي‌يابيم؛ ديگر ما زني با اين جوش و كوش عشق كه در ويس است، در منظومه‌هاي عشقي فارسي نمي‌بينيم. زن در ديگر منظومه‌هاي عشقي ما چون الماسي‌ست درخشنده، ولي سرد و بي‌جنبش؛ فرشته‌اي‌ست زيبا، ولي در رگ‌هاي او به‌جاي خون، برف جاري‌ست. بي‌گمان در ميان اين زنان، شيرين نظامي استثناست، هرچند در مقايسه با ويس، زني پرده‌نشين است. ولي اين صفت، بدان كيفيتي كه نظامي در شيرين آفريده است، يك عفت تحميلي نيست، بلكه ميوه‌ي سرشت غرورآميز شيرين است. خالقي ادامه مي‌دهد: نظامي در هفت‌پيكر نيز، شيرين‌هايي در قالب‌هاي كوچكتري آفريده است كه مهم‌ترين آنها فتنه است. ولي در كنار آنها زناني نيز، كه خداوند آنها را مثل هندوانه براي تمتع مرد آفريده، كم نيستند؛ يعني نمونه‌هايي از زن مستوره‌ي محجوبه‌. در هرحال نظامي مانند گرگاني، استاد توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي‌ست.

دكتر خالقي مي‌گويد: اما باز كنش تنها از سوي مرد است و از سوي زن واكنش. در حاليكه درست اين دو سويه‌ي كوشنده‌گي دركار عشق است كه در هنر تن‌كامه‌سرايي عنصري تهييج‌زاست.

در شعر فارسي نسبت‌دادن عشقبازي نه تنها به جانوران كه امري طبيعي‌ست، بلكه به گياهان و حتا عناصر بيجان طبيعت، مثال‌هاي فراوان دارد. مثلاً فردوسي "روز و شب" را فراوان به مرد و زني مانند كرده است كه ميان آنها رابطه‌ي عشقي و جنسي‌ست.

در ميان عناصر طبيعت به‌ويژه "نسيم" در شعر فارسي جاي ويژه دارد و غالباً نماد جواني زنباره و هوسران است كه دمي از كامجويي آرام ندارد. از ميان صدها بيت كه در شعر فارسي بر سر اين توصيف سروده شده‌اند، به بندي از مسمط بهاريه‌ي قاآني بسنده مي‌كنيم:
نرمك نرمك نسيم زير گلان مي‌خزد / غبغب اين مي‌مكد، عارض آن مي‌مزد / گيسوي اين مي‌كشد، گردن آن مي‌گزد / گه به چمن مي‌چمد، گه به سمن مي‌وزد / گاه به شاخ درخت، گه به لب جويبار

پس از گرگاني و نظامي بسياري از سرايند‌گان منظومه‌هاي عشقي به توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي پرداخته‌اند، ولي كارشان چنگي به دل نمي‌زند؛ خالقي مطلق مي‌گويد. براي مثال كار گل و نوروز كار خواجوي كرماني، كه در آن شاهزاده‌ي نوروز مي‌رود كه با گل عشقبازي كند، ولي با ديدن او بيهوش نقش بر زمين مي‌گردد.

پس از نظامي در ميان منظومه‌هاي عشقي تنها فرهادنامه، اثر عارف اردبيلي، از اين بابت در يك مورد مستثناست. از مقاله‌ي خالقي مطلق نقل مي‌كنم: به عقيده‌ي عارف اردبيلي در خسرو و شيرين نظامي، خسرو و فرهاد بيشتر زن‌اند تا مرد و شيرين او بيشتر مرد است تا زن. عارف بر خسرو نظامي ايراد مي‌گيرد كه اين چه مردي‌ست كه در هنگاميكه او شيرين را لخت در چشمه مي‌بينيد به‌جاي آنكه چستي كند، سستي مي‌كند. ولي حقيقت كار اين بوده كه چون كاري از دست خسرو ساخته نبوده، فرهاد به‌جاي او تلافي كرده است. به گمان شاعر زنان شوخ و شنگ در پي الفيه و شلفيه‌اند و اگر لازم باشد از خود شبي ده‌بار دوشيزه مي‌سازند. اما خالقي مطلق مي‌گويد: پيداست كه از شاعري تا اين اندازه گرفتار تن‌شيفته‌گي با چنان نظري سخيف درباره‌ي زن و عقيده‌ي سبك درباره‌ي داستان عاشقانه، كه لطف آن را صرفاً در شرح عمل جنسي مي‌بيند، نه داستاني همتا و هم‌عرض خسرو و شيرين برمي‌آيد، و نه داستاني همسنگ و هم‌چند ويس و رامين ساخته است.

دكتر خالقي مطلق مي‌نويسد: از ميان داستان‌هاي كلاسيك ادب فارسي، چه حماسي و چه عشقي، در آن دسته كه به اصلي كهن برمي‌گردند، زنان چه در نقش مادر چه در نقش همسر و چه در نقش معشوق، خواه باوفا و فداكار و خواه بي‌وفا و خيانت‌كار، همه در يك صفت شريك‌اند و آن برخورداري از خودآگاهي و كوشايي‌ست. برعكس در آن دسته داستان‌ها كه اصل كهن ندارند و بيشتر ساخته‌ي تخيل داستانسراست، زنان بي‌اراده و فقط وسيله‌ي ارضاي هوس جنسي مردان‌اند. اين نظر نه تنها درباره‌ي منظومه‌ها، بلكه درباره‌ي منثور‌ها نيز درست است. وي در اين باب مثالي از داراب‌نامه‌ي طرسوسي مي‌آورد.

به گفته‌ي خالقي مطلق، يكي از منظومه‌هاي عشقي در ادب فارسي داستان پدومات از ملاعبدالشكور بزمي‌ست كه به سال ۱۰۲۸ هجري سروده شده. به باور خالقي مطلق در اين داستان نكته آنكه: دختر براي آنكه آتش عشق و شهوت شوهر را تيز كند، نخست خود را پنهان مي‌كند. و نكته‌ي نوي ديگر نازكردن دختر است كه تا شوهر ناز او را نمي‌كشد، تن بدو نمي‌سپارد.

خالقي مي‌گويد: در منظومه‌هاي عاشقي، از اين چند نمونه كه بگذريم، ديگر به توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي قابل توجهي برنمي‌خوريم تا مي‌رسيم به روزگار ما، به زهره و منوچهر، سروده‌ي ايرج ميرزا.

اما در قصايد؛ جلال خالقي مطلق مي‌گويد: بيشتر قصايد فارسي آغازي غزل‌گونه دارند. وي مثالي مي‌آورد از قطران تبريزي كه دلدار خود را آراسته و به‌سراغ شاعر رفته، ولي ميان شاعر و او هيچ اتفاقي نمي‌افتد، مگر گله‌ي شاعر از بي‌وفايي يار. بسياري از قصايد امير معزي داراي آغازه‌هايي هستند در توصيف عشق، ولي مايه‌ي تن‌كامه‌گي آنها اندك است و دلدار نيز در بيشتر آنها پسر است.

در ديوان خاقاني بيت‌هاي بسياري در شرح گازگرفتن اعضاي تن دلدار است؛ و هم اشعاري در هزل. ولي توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي در ديوان او يافت نمي‌شود، مگر بيت‌هايي تك و توك.

شاعري داريم به‌نام ابولمحامد محمود متخلف به جوهري زرگر كه در سده‌ي پنجم هجري مي‌زيسته. از ديوان اين شاعر تنها اشعاري چند در تذكره‌ها و جنگ‌ها برجا مانده و از جمله يكي هم، كه اگرچه توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي در آن مايه‌ي چنداني ندارد، شاعر آن را بدون آلودن به الفاظ ركيك خوب به پايان رسانده.

جلال خالقي مطلق در بخشي ديگر از اين مقاله مي‌گويد: آنچه درباره‌ي قصيده گفتيم درباره‌ي غزل نيز درست است، چون در غزل نيز مي‌توان نمونه‌هاي چندي نشان داد كه شاعر توصيفي تن‌كامه را آغاز كرده، ولي به انجام نرسانده. او مثالي از منوچهري مي‌آورد.
و مثالي هم از عثمان مختاري مي‌آورد كه به اعتقاد جلال مطلق همچنان مطلب ناتمام است. او مي‌گويد: گويا شاعر پنداشته است كه اگر بيش از اين اندازه به توصيف خود ادامه دهد، بايد به شرح جزئيات عمل جنسي بپردازد.

به همين‌گونه، وي مثالي هم از عبدالواسع جبلي مي‌آورد.

و حافظ… جلال خالقي مطلق مي‌گويد: حافظ نيز غزلي مشابه دارد كه آن را بسيار زيبا آغاز كرده، ولي پس از سه بيت موضوع را عوض كرده است:
زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست / پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست

نرگس‌اش عربده‌جوي و لبش افسوس‌كنان / نيمه‌شب دوش به بالين من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد و به آواز حزين / گفت كاي عاشق ديرينه‌ي من خوابت هست؟

غزل سعدي هم كوتاه هست و مايه‌ي تن‌كامه‌گي آن اندك. ولي مطلب ناتمام نيست و بهويژه بيت دوم آن شاهكار صنعت تشبيه در توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي‌ست:
امشب مگر به وقت نمي‌خواند اين خروس / عشاق بس نكرده هنوز از كنار و بوس

خالقي مطلق غزلي هم از حبيب خراساني مي‌آورد كه به باور او با غزل سعدي پهلو مي‌زند.

استاد در قسمت ديگري از مقاله‌ي خود مي‌گويد: ولي شاهكار توصيف‌هاي تن‌كامه‌گي در غزل، اين غزل از بانو سيمين بهبهاني‌ست:
شبي هم‌رهت گذر، به‌طرف چمن كنم / ز تن جامه بركنم، ز گل پيرهن كنم

بستن اين بخش بدون اشاره‌اي به شعر فروغ فرخزاد روا نيست. خالقي مطلق پس از اين مي‌گويد: اگر اشعار نخستين فروغ اعتراض برخي از مردان را برانگيخت، نه از اينرو بود كه زني ادعاي شاعري داشت، چرا كه ادبيات ما زنان شاعر كم نداشت، بلكه از اينرو بود كه زني بي‌پرده از احساسات جنسي يك زن سخن مي‌گفت. البته نمي‌توان گفت كه تنها به‌علت اين شجاعت، اشعار او هنرمندانه است، ولي اين شجاعت، كه از نگاه كساني جسارت به‌شمار مي‌آمد، بند استعدادهاي زنان ايران را گسست. خالقي مطلق نمونه‌اي مي‌آورد از دومين مجموعه‌ي فروغ، به‌نام ديوار؛ قطعه‌اي با عنوان «آب‌تني»:
لخت شدم تا در آن هواي دل‌انگيز / پيكر خود را به آب چشمه بشويم

وسوسه مي‌ريخت بر دلم شب خاموش / تا غم دل را به گوش چشمه بگويم

در بخش چهارم اين مقاله، خالقي مطلق از رباعي ياد مي‌كند. مي‌گويد: در رباعي نيز غالباً موضوع تن‌كامه‌گي از همان توصيف اعضاي چهره و به‌ندرت پستان و ميان، بيرون نمي‌رود و اگر برود، فوراً به هزل مي‌انجامد. و مثالي در اين باب از كمال‌الدين اصفهاني مي‌آورد.
با اينهمه، در ميان رباعي‌هاي فارسي نمونه‌هاي جالبي نيز با توصيف تن‌كامه‌گي يافت مي‌شود؛ از جمله در آثار خاقاني.

خالقي مطلق همچنين از جمال‌الدين اصفهاني و فرزند او، كمال‌الدين ياد مي‌كند و همينطور از ابولفرج روني.

در بخش رباعي، خالقي مطلق از مفهوم نارسيسم (narcissism) هم ياد كرده و معادل آن را «عشق نرگيس» خوانده يا «خوددلباخته‌گي» (autoerotik) و مثالي از سعدي براي آن آورده است.

همچنان در بخش رباعي، يك رباعي از عثمان مختاري نقل كرده كه مي‌گويد، جزو نمونه‌هاي اندكي‌ست كه در آن زن شوهردار موضوع توصيف تن‌كامه‌گي‌ست.

يك رباعي هم از مهستي آورده كه به شوهرش، پسر خطيبه گنجه خطاب كرده است. او مي‌گويد در برخي از اين اشعار مي‌توان چنين حدس زد كه شاعر نفر سومي بوده كه در اين همخوابگي شركت داشته.

خالقي مطلق با اشاره‌اي رد مي‌شود از موضوع بيت‌هاي رودكي و موضوع رباعي مهستي؛ يعني همخوابگي يك زن با دو مرد. و گذرا ياد مي‌كند از مثالي در داراب‌نامه؛ يعني همخوابگي دو زن با يك مرد.

خالقي مطلق در پايان مقاله‌اش از شعري محلي ياد مي‌كند در وصف سرين يار سروده شده و مي‌گويد آن را به اقليدس، هندسه‌دان يوناني كه در سده‌ي سوم پيش از ميلاد مي‌زيسته، نسبت مي‌دهند كه گفته بود: زيباترين خط هندسي، خط سرين زن است.

گرايش به همجنس نيز، به نظر دكتر سيروس شميسا، در آغاز ادب پارسي مسلط بوده. و استعاره‌هاي مردانه مانند "تير نگاه" و "كمان ابرو" و "كمند زلف يار" نشانگر اين است كه معشوق اديب مرد، مرد است. بعدها نيز معشوق مرد هرگز از ادب فارسي ره برنبسته، اما مخاطب غالب عشق در اين ادب، زن بوده.

بر اروتيسم، يا تنكامهسرايي در ادبيات، بويژه در ادب كهن پارسي، نگاهي گذرا انداختيم. اكنون مي‌رسيم به چه‌گونگي تصويرشدن ميل جنسي در داستان‌هاي امروزي فارسي.

اروتيسم را از جمله در آثار رضا قاسمي مي‌توان ديد؛ نويسنده‌ي ايراني مقيم فرانسه كه در هر دو عرصه‌ي موسيقي و رمان كار كرده و توجه خاصي به مسأله‌ي اروتيسم دارد. چاه بابل از رمانهاي بنام او، گواهي براي توجه است.

در «دوات» سايت اينترنتي رضا قاسمي به‌كرات با عبارت "تصوير ژنتيك" روبه‌رو مي‌شويم. وي خود در اينباره مي‌گويد: آدمي در طول حياتش فوقش ده‌تا حركت داره كه اين‌ها، مثل يك ژن تمام خصوصيات فردي اين آدم را در خودش حفظ كرده. مثلاً من خودم هروقت به مادرم فكر مي‌كنم، هميشه مادرم رو با شتاب در حال رفت‌وآمد براي يا شستن ظرف يا انداختن سفر مي‌بينيم، يعني در حال حركت. خاطره‌ي نشسته از اين مادر ندارم و فكر مي‌كنم همين، تصوير ژنتيكي مادر من است؛ مادري كه يك عمر فقط معناي زندگي‌اش را در فداكردن زندگي‌اش پيدا كرده بود. و اين خيلي دردناك است. اين تصوير خيلي گوياست. من وقتي به پرسوناژ رمان‌هام فكر مي‌كنم، از طريق تصويرهاي ژنتيكي‌ نگاه مي‌كنم. مي‌بينم هر پرسوناژ مثلاً دوتا، سه‌تا، چهارتا تصوير ژنتيكي دارد و كار من به‌عنوان نويسنده اين است كه اين تصويرها را بياورم و به اصطلاح ظاهرشان كنم، مثل فيلم عكاسي، اينها را باز بكنم. در طول رمان كار من اين است.

يعني كاراكتر اصلي را از آنجا مي‌گيريد؟
آره. اينجوري هست. يعني كاراكتر… اصلاً معتقدم كه اگر يك كاراكتر را آدم با چيزي غير از تصوير ژنتيكي‌اش بخواهد بيان بكند، كار مهمي نكرده.

مي‌توانم بپرسم تصوير ژنتيكياي كه براي واژه‌ي "سكس" در ذهنتان هست چيست؟
ببينيد، شما الان از من تصوير ژنتيكي براي يك واژه مي‌خواهيد…

يا مفهوم …
من به اين فكر نكردم. ولي مي‌توانم جوابت را طور ديگري بدهم كه به آن حرفمان هم ادامه داده باشيم. ببين: من متوجه شدم كه بعضي از كاراكترها، ممكن است كه اصلاً اين تصويرهاي ژنتيكي‌شان را در لحظه‌هاي عشقبازي نشان بدهند. يك زوجي را در نظر بگير؛ در پايان يك رابطه هستند؛ حالا اين يكي از مثلاً آخرين عشقبازي‌هايشان هست: برهنه هستند، مرد نشسته لبه‌ي تختخواب. بعد زن مي‌آيد به‌طرفش. مرد دلش مي‌خواهد او را از پشت بغل كند، همانطوري كه نشسته. بعد وقتي از زن مي‌خواهد برگردد، او يكهو با يك ژستي برمي‌گردد، يك طوري، مثلاً كج مي‌كند كمرش را و مي‌ايستد، كه اين مي‌شود تصوير ژنتيكي او؛ يعني تمام دلخوري‌هايش، تمام مطالبه‌هاي پرداخت‌نشده‌اش از اين مرد را در اين حركت بيان مي‌كند. اين تصوير، ممكن است تصويري باشد كه تو هيچوقت درهيچ حالتي از همين آدم نديده باشي.

اينهاست، اين چيزهاست كه باعث مي‌شود من به خودم اجازه ندهم كه اصلاً مانع تجلي اروتيسم در كارم بشوم؛ حتا اگر به قيمت اين باشه كه اين كار غير قابل چاپ باشه در ايران.

اين بخش از برنامه‌ي "جنسيت و جامعه" را كه در باره‌ي اروس در ادبيات فارسي بود، شايد بتوان چنين چكيده كرد كه تمايل جنسي، چه به همجنس و چه به جنس مخالف، خاصه در ادبيات كهن فارسي، بيشتر به زبان يا در پرده‌ي عشق آمده است. يعني آن خصلتي كه در فرهنگ و ادبيات همسايه، عرب، كمتر ديده مي‌شود. اين البته موضوع برنامه‌ي بعدي ماست.

› ادامه مطلب

Tags: , , , ,

5 اشتباه زنان كه باعث تنها ماندن آنها ميگردد

شنبه, آگوست 13th, 2011 | دختران و پسران, زنان | بدون نظر

5 اشتباه زنان كه باعث تنها ماندن آنها ميگردد

آيا از ديدارهايي كـه مـنجر به بــرقـراري رابـطه نگرديده اند خـستـه شـده ايد؟ آيـا از بـرخـورد با مـردانـي كـه آشـكـارا آمـادگـي ســرسـپــردن در عــشـق را نـدارنــد، نــا امــيــد گشته ايد؟

اگر در يافتن جفت خود منتهاي كوشش خود را نموده ايـد و در اين زمينه بموفقيت چنداني دست نيافته ايد، ممكن است وقت آن رسيده باشد كه درباره ديدگاهتان نسـبــت بجستجوي عشق حقيقي تجديد نظر كنيد. در اين بخش با پنج اشتباه متداول زنان در بازي عـشق آشنا ميشويد.اگــر بـرخـي از ايـن دلايــل بــرايــتـان آشــنــا بــود، خـود راسرزنش نكنيد. فقط بدانيد كه لياقتتان بيشتر بوده و عهد
ببنديد كه براي بهتر بودن تغيير نماييد.

1- اگر فكر كنيد كه عشق هرگز شما را پيدا نخواهد كرد، چنين نيز خواهد شد بسـيـاري از زنـان نـاامـيديـهــاي رومانتيكشان آنها را متقاعد نموده كه براي ايـنـكه مـورد محبت و توجه ديگران قرار بگيرند، به صـورت ذاتــي چيزي درونشان وجود ندارد. آنها مثلا ميگويند: "كي حاظر ميشه با من ازدواج كنه؟ مطمئنم كه تا آخر عمرم تنها ميمونم."

بطور واضح چنين زناني همانند من و شما شايسته و سزاوار عـشق هستند. ( بله، ما سزاواريم!) اما آنها داراي مشخصه اي ترسناك مي باشند كه مي تـوانـد بـراي سـالهاي متمادي باعث تنها ماندنشان گردد: "پيشگويي كامبـخش." يعني مسـئـلـه اي واقعـيـت مي يابد چون مردم  انتظار واقعـيتش را داشته و بگونه اي رفتار ميكـنند كـه باعث اتفاق افتادن آن گردد. پيشگويي كامبخش مسري نيست اما سبب ميگردد تا ارتـباطات بالقوه به سويي مخالف بحركت درآيـنـد. آن يـك بيـماري مـوذي اسـت. بـطور فيــزيكي، بيمار را دست نـخورده باقي ميگذارد. اما هر قدر فردي بيشتر بگويد، "من هرگز عشقي نخواهم يافت،" احتمال وقوع چنين انتظاري افزايش ميابـد. بـطور متـضـاد، هـر انــدازه افق ديدگاه كسي روشنتر باشد — " من چنـان آدم شـاداب و بـا طــراوتي هستم كه حتما همدمي پيدا خواهم كرد" — پيشگويي آينده رومانتيك او نيز روشنتر خواهد بود.

اگر شما جزء كساني هستيد كه افكارشان از دريغ و افسوس پر شده است،دست بكار شويد: مجله اي تاسيس كنيد. هر روز چيزي دوست داشتني درمورد خودتان بنويسيد. اين كار به مرور زمان آسان تر خواهد شد. حتي مي تـوانيد با برخي از دوستان نزديك يا اقوام خود هم فكري نماييد تا آنها بتوانند دلايلي كه فكر مي كـنند باعث خوشبختي يك مرد با داشتن شما ميگردد را بيان نمايند. علت اين تقاضاي خـود را براي آنها بيان كنيد، آنـها نـيـز احتمالا از كمك كردن به شما خوشحال خواهند شد. هرگـاه فـكـري مـنـفـي در شرف حمله به ذهنتان قرار گرفت، آنرا با فكري مثبت جايگزين نماييد.

2- ايده بد بودن همه مردان را لگد كوب كنيد
خبر خوب: نسل مردان خوب منقرض نشده است. آنها هنوز بطور وسيع يافت ميشوند. نـكتـه ايـن اسـت كـه بـيـاموزيـد يـك مرد شايسته را هم تشخيص دهيد و هم بخواهيد. سحر يكي از دوستان من ميگويد: "چنـدين سال جذب مرداني ميشدم كه ماموريتشان اذيـت كردن من بود. از زد و بندهايشان معلوم بود. وقتي ميگفتند با من تماس ميگيرنـد هيچگاه اين كار را انجام نميدادند، مرتب دروغها احمقانه به هم ميـبافتـند، مي گفتند كه مرا دوست دارند بعد به سراغ زنان ديگر مي رفتـنـد. حـتي يكي از آنهـا مي خواست بهترين دوست من را از راه بدر كند." سحر مرتب سرزنش ميكـرد كـه رابطه هايش مملو از تقلب و فريبكاري بوده است: هيچ مردي نمي تـواند خـوب و با وفا باشد. تا اينكه او در مراسم عروسي دختر عمويش شركت كرد. او گفت: "سـامان، داماد عسل، بهترين مرد دنياست او حـتما عسل را خوشبخت و براي خوشحال كردن او زندگي خواهد كرد. وقتي برق شيرين و دوست داشتني چشمان سامان را ديدم، بــا خـودم عهد بستم كه روزي با مردي آشنا شوم كه همانند گنجينه به من نگاه كند."

سحر وقفه اي در روابط خـود ايـجاد نموده و درباره وسـواس فـكريش نـسبت به مردان بد كمي به تفكر پرداخت. او ميگويد: "پدرم  آدمي خوشگذران و به عنـوان يـك شـوهر و يـك پدر سرد و بي مسؤليت بود. وقتي 10 سال داشتـم مـا را تـرك كـرد. بعد از آن گه گاهي كه او را ميديدم، براي جلب توجه او چرخ و فلك مـيرفتم. وقتي براي داشتن دوست پسر بـه انـدازه كـافي بـزرگ شـدم، بصورت مجازي با افرادي ارتباط برقرار مي كـردم كـه داراي اخلاقيات پدرم بودند. زمانيكه به خودم آمدم و فهميدم كه چه كاري دارم انجـام ميدهـم، بـا مرداني روبرو شدم كه آنچنان هم زرق و برقي و غير قابل اطمينان نبودند."

امروز سحر نامزد دارد — شخصي هم تيپ سامان. او ميگويد: " نميتوانم باور كنم كه آن هـمه وقـت را با مرداني تلف كردم كه همانند يك شيء بي ارزش با من رفتار ميـكـردند. امـا ارزش آن را داشت، چون فكر ميـكنم در نهايت به من آموخت كه قدر يك مرد خوب را بطور حقيقي بدانم."

منبع: بلاگ نگاه نو › ادامه مطلب

Tags: , , ,

تراوین

دسته بندی

متا

جستجو