ویژه

بنا به دستور کارگروه جرایم رایانه ای این وب سایت در حال پالایش می باشد.

مصاحبه با علی نصیریان بازیگر پیشکسوت بازیگری

تاریخ ارسال : ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ | بازدید : | طبقه بندی : مصاحبه | مصاحبه و گفت و گو



علی نصیریان پیشکسوت عرصه بازیگری در طول بیش از پنج دهه حضور درخشانش در بازیگری کارنامه نسبتا درخشانی را از خود به جای گذاشت. او در محله شاپور کوچه قوام تهران به دنیا آمده است و کودکیاش همراه بوده با جنگ جهانی دوم. به همین دلیل، خاطرات چندان خوشی ندارد چرا که آن روزها در تهران قحطی بود و مردم در حسرت یک تکه نان بودند اما خاطرات خوش او مربوط به روزهایی است که با پدرش به قهوهخانه میرفت. پای نقالیها و معرکهگیریها مینشست و اولین جرقههای بازیگری نیز از همان دوران در وجود او زده شد. گفتوگوی ما را پیرامون حال و هوای تهران قدیم از زبان خودش بخوانید.


وقتی تهران کوچک بود

شاید برای جوانهای الان حسابی عجیب به نظر برسد که تهران یک روز یک شهر کوچک بود و به راحتی میشد به همه جایش دسترسی داشت… چون بنده خداها سالهاست که تهران را یک ابرشهر میبینند که انتها و ابتدایش معلوم نیست و اگر بخواهند از جایی به جای دیگر بروند باید مدتها در ترافیک باشند، دود بخورند و وقتشان را به بطالت هدر دهند ولی در زمان ما تهران یک شهر معمولی بود، شهری که همه چیزش سر جایش قرار داشت، در آن خبری از این همه شلوغی، آلودگی، خانههای قوطی کبریتی و… نبود اما حیف که ما تهران را به جرم پایتخت شدن به یک ابرشهر تبدیل کردیم و حالا هم هر کاری کنیم نمیتوانیم از پس عواقب آن بربیاییم.


زندگی تهرانیها

فکر میکنم مسئله زندگی در یک ابرشهر ریشه کاملا روانشناختی دارد. وقتی شما در یک فضای بزرگ که پر از گل و گیاه است زندگی میکنید ناخود آگاه روی خصوصیات اخلاقیتان تاثیر میگذارد. آن قدیمها اکثر خانهها حیاطدار بود. شاید خود خانهها چندان بزرگ نبود اما حیاطشان حسابی بزرگ بود. به همین دلیل مردم بیشتر کارهایشان را در حیاط انجام میدادند. کارهایی مثل ظرفشستن، رختشستن، سبزی پاک کردن و… خانهها معمولا یک ایوان بزرگ داشت که مشرف به حیاط خانه بود و اهالی خانواده برای شام خوردن، گپ زدن و دور هم نشستنهای شبانه از آن استفاده میکردند. اینکه میگویم خانه حیاطدار روی خلق و خوی آدمها تاثیر میگذارد به این دلیل است که روح ما آدمها در ناخودآگاه با طبیعت پیوند خورده و زمانی که ما را در آپارتمانهایی به شکل قفس محصور میکنند روحمان نیز افسرده و خسته میشود و ناخودآگاه منزوی میشویم اما حکایت آن قدیمها و دور هم نشستنها واقعا چیز دیگری بود.


امـکانات تهران

ما نمیتوانیم امکانات تهران قدیم را با حالا مقایسه کنیم. آن زمان زنان و مردان واقعا در مضیقه بودند. زن خانه برای آنکه یک سطل آب برای شستن ظرف و لباسهایش داشته باشد باید به آب انبار میرفت یا از چاه آب میکشید… ولی حالا داستان حسابی متفاوت است. دیگر احتیاجی نیست خانمهای خانه برای ظرف شستن یخ حوض بشکنند. آنها ظرفهایشان را در ماشین ظرفشویی میگذارند و…

الان تکنولوژی به خدمت آدمها در آمده است اما نمیدانم چرا به جای آنکه مردم بیشتر لذت ببرند بیشتر مینالند و دغدغههای زندگی افراد زیاد شده است. شاید به این دلیل است که از ماهیت اصلیمان دور شدهایم. آنقدر درگیر ظواهر دنیوی شدیم که روحمان را به کل فراموش کردهایم. آن موقعها افراد درگیر تجملات نبودند. همگی در خانه وسایل سادهای داشتند و به همان اکتفا میکردند. دلخوش بودند اما حالا چشم و همچشمی همه جا را فرا گرفته است. همه به دنبال فخرفروشی هستند و همین مسئله آرامش را از افراد میگیرد. یادم است آن زمان زیرزمین خانه هر کسی انباری داشت که در آن آب را که از جویها میآمد ذخیره میکردند تا ظرفها و لباسهایشان را بشویند. آب آشامیدنی را هم میخریدند. پس حالا باید قدر آب تصفیه شده را که از لولههای آب به منازل میآید دانست.

کودکی تهرانیها

کودکی بچههای قدیم با الان تا حد زیادی متفاوت بود و آنها نسبت به بچههای الان بیشتر بچگی میکردند. منظورم این است که آنها فرصت بیشتری برای شیطنت و بازی کردن داشتند چون دائم در حال جنب و جوش بودند و میتوانستند در حیاط یا کوچه و خیابان توپ بازی کنند یا بازیهایی مثل هفتسنگ، گرگم به هوا و… همانطور که همه میدانند بازیهای فیزیکی روی ذهن بچهها حسابی اثرگذار است و آنها را باهوشتر میکند اما الان چون پدر و مادرهای بچهها سرشان شلوغ است، آنها همیشه مجبورند پای بازیهای کامپیوتری بنشینند که مطمئنا در دراز مدت روی چگونگی ارتباط برقرار کردن آنها بسیار اثر میگذارد. قدیمها بچهها از همان ابتدا در جمعهای نسبتا شلوغ زندگی میکردند. با پدربزرگ، مادربزرگ، بچههای خاله، دایی، عمو و عمه رفت و آمد داشتند. طبیعی است در چنین شرایطی بچهها به لحاظ روانی میآموختند که چطور با دیگران ارتباط برقرار کنند و با آنها همذات پنداری کنند .


ورزش تهرانیها

شرایط آن زمانها به گونهای بود که مردم ناخودآگاه به لحاظ جسمانی تحرک بیشتری داشتند. آن زمانها اکثر مسیرها را به صورت پیاده طی میکردند و چون خبری از امکانات نبود همه کارها را باید خودشان انجام میدادند به همین دلیل حسابی انرژی میسوزاندند. اصلا شاید به همین دلیل هم هست که در آن دوران کمتر مردم از بیماری چاقی رنج میبردند. آن موقع عمده ورزشهایی که مرسوم بود فوتبال، کشتی، ورزشهای زورخانهای و… بود که در این میان، زورخانه نسبت به سایر ورزشها طرفدار بیشتری داشت.

معاشرت  تهرانیها

در آن زمان مردم ارتباط نزدیکی با هم داشتند یعنی شیوه و نوع زندگی آدمها به گونهای بود که زندگیهایشان را به هم نزدیک میکرد به همین دلیل همه از حال هم خبر داشتند. در غم و شادی هوای یکدیگر را داشتند و همه مشکلاتشان در جمع مطرح میشد. آدمها یک جورهایی غمخوار هم بودند و به همین جهت بود که بیماریهای روحی نظیر افسردگی و… وجود نداشت چون کسی اصلا احساس خلاء و تنهایی نمیکرد. همه خودشان را نسبت به هم مسئول میدانستند اما الان شرایط زندگیها به گونهای شده که همه ترجیح میدهند سرشان به کار خودشان باشد و در زندگی همدیگر دخالت نکنند. این کنار هم نبودنها باعث میشود که تنهایی و بیخبری از حال یکدیگر سراغ آدمها بیاید و به دنبال خودش افسردگی و… را به بار آورد.



محمد باخدا
 
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز

مطالب مرتبط با مصاحبه با علی نصیریان بازیگر پیشکسوت بازیگری



ویژه


کلیه حقوق این سایت ، متعلق به عکس های زیبا، عکس دیدنی، عکس عاشقانه می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است .