ویژه

سینمای ما – امیر قادری:
۱- خوب یا بد، درست یا نادرست، اعتقاد دارم جشنواره فیلم فجر، که این روزها در آستانه برگزاری بیست و هفتمین دورهاش هستیم، مهمترین دارایی فرهنگی ما در طول سال است و همه باید در برگزاری هر چه پر رونقتر آن بکوشیم. منظورم البته بخش مربوط به سینمای ایراناش است و نه بخشهای مربوط به سینمای بینالملل که تماشاگران و مخاطبهای اصلی جشنواره هم چندان جدیاش نمیگیرند. بهتر و غنیتر شدن بخشهای خارجی البته راههایی دارد که به نظرم باید سر فرصت نشست و در این باره حرف زد. به جز این اما بخش سینمای ایران امسال جشنواره در این چند سال اخیر بینظیر است و از همیشه اشتهاآورتر و کنجکاویبرانگیزتر. از فیلم «هر شب تنهایی» رسول صدرعاملی شروع میکنم که فیلم دیگرش با موضوع زیارت امام رضا (ع) و شهر مشهد، یعنی «شب» این روزها در بدترین شرایط اکران شده، و تازه نسخه به نمایش درآمده در سالنهای سینما متاسفانه کامل هم نیست. اما «هر شب تنهایی» فیلم خیلی بهتری است. که خوشبختانه در یک نمایش خصوصی دیدهاماش و امیدوارم این که در بخش خارج از مسابقه قرار گرفته، باعث نشود به توجهی که لیاقتاش را دارد، نرسد. حالا و در این شرایط تازه، لیلا حاتمی فرصت درجه یکای را که با بازی در این فیلم برای گرفتن سیمرغ داشت، از دست داد و فرج حیدری و رسول صدرعاملی هم لیاقت حضور در بخش بهترینها را داشتند. عوضاش امیدوارم با استفاده از فرصت جشنواره، ملت فیلم را روی پرده ببینند که قطعا هنگام نمایش تلویزیونیاش، بخش مهمی از ارزشهای فیلم از دست خواهد رفت. از بین دیگر فیلمهایی هم که قبل از جشنواره دیدهام، تماشای «اشکان، انگشتر متبرک و داستانهای دیگر» را پیشنهاد میکنم که باز در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش درنمیآید، اما توقعی را که از شهرام مکری بعد تماشای فیلمهای کوتاهاش داشتیم، برآورده میکند. مثل یک بازی شطرنج ذهنتان را تا آخرین دقیقه فعال نگه میدارد و تا به این جا، مهمترین واکنش سینمای ایران به موج روایتهای چند گانه و لحن و شکل فیلمهای معطوف به تارانتینو و نولان و سینگر در ده سال اخیر سینمای دنیاست. از آن قبیل فیلمهایی است که به بهانه ویژگیهای مثبت و منفیشان میشود به نکات فراوانی اشاره کرد که باشد برای دوران جشنواره. «زادبوم» را هم نه از منظر یک عشق سینما، که به عنوان کسی که همواره دنبال یک جور گرایش روشنفکرانه «مولد» در سینمای ایران گشته، توصیه میکنم که بد نیست ببینید. (نقد و حرفهای منفی باز بماند برای روزهای جشنواره و یادداشتهای آن موقع). باقی فیلمها را که ندیدهام اما شخصا منتظر «پاداش» کمال تبریزی هستم، (بس که دوستاش دارم و دلام میخواهد یک فیلم ازش ببینم که خاطره «همیشه پای یک زن در میان است» را از ذهنام پاک کند.) «فرزند صبح» بهروز افخمی هم باید چالش نفسگیری برای سازنده و تماشاگرش باشد. دوست دارم «بیپولی» را هم پنج سال بعد از «بوتیک» روی پرده تماشا کنم، تا ببینم حمید نعمتا… و گروه کارکشتهاش از کار ساخت فیلمی که کمی دور از حال و هوا و فضایی است که به اندازه «بوتیک» تجربهاش کردهاند، برمیآیند یا نه. تعریف «بیست» عبدالرضا کاهانی را هم زیاد شنیدهام و حسن فتحی به عنوان کارگردان، جوری از «پستچی سه بار در نمیزند» حرف میزند که پس از ساخت سه سریال موفق، این یکی انگار حاصل تمام آموختهها و شور و اشتیاق به کف آمده در عمرش تا به این جاست. «سوپر استار» تهمینه میلانی هر چه نباشد، قطعا جنجالبرانگیز که هست و میخواهید باور کنید یا نه، به عنوان یک فیلم «معناگرا» طبقهبندیاش کردهاند! در ضمن خیلی دلام میخواهد بدانم «ملک سلیمان» بعد از این همه هزینه و زحمت، چه طور فیلمی از آب درآمده. و تماشای «وقتی همه خوابیم» و «تردید» هم که بعد از سالها فیلم نساختن بهرام بیضایی و واروژ کریم مسیحی، میتواند تجربه کنجکاویبرانگیزی باشد. به خصوص که موضوع فیلم اول، خیلیها را کنجکاو به دیدناش کرده. و همچنین منتظرم ببینم شوخیهای به قول خود مسعود دهنمکی، مرزشکنانه «اخراجیهای ۲» چه جوری شده. فیلمهای عسگرپور و میرباقری و زوج علیمحمدی و بنکدار هم حتما ارزش امتحان کردن را دارند. سینمای ایران هم که ثابت کرده هیچ وقت نمیشود پیشبینیاش کرد و گاهی وقتها فیلم خوباش را از جایی بیرون میکشد که اصلا انتظارش را نداریم و مثلا شاید «امشب شب مهتابه» محمدهادی کریمی را دوست داشته باشیم. و حالا همه اینها به کنار، تازه حالا میرسیم به «عیار ۱۴» که خیلی خیلی مشتاق دیدارش هستم. و میدانم که اگر قرار باشد وسترن پرویز شهبازی خوب از کار درآید، چه پتانسیلای برای وسیع کردن مرزهای سینمای ایران خواهد داشت. که «نفس عمیق» هنوز عزیز هم این طوری بود.
۲- خب، اینها هم حرفهای پیش از دیدن فیلمها بود. قبل از این که آدمهای بدی باشیم و فیلمها را ببینیم و دربارهشان بنویسیم تا تبدیل شویم به قلمبدستهای مزدور بد سلیقه که به زعم آنها که از فیلمشان خوشمان نیامده، پول میگیریم که از فیلمشان بد بنویسیم. بعد میشود فکر کرد که کاش در این فستیوال، «صد سال به این سالها»ی سامان مقدم و «آتشکار» محسن امیریوسفی و «درباره الی» اصغر فرهادی و «کتاب قانون» مازیار میری هم بودند تا در جشنهای سی سالگی انقلاب، جای هیچ کس خالی نماند و نباشد. به خصوص جای این فیلمسازان جوان که در همین سی سال رشد کردهاند، آموختهاند و فیلم ساختهاند. «خاک آشنا»ی بهمن فرمانآرا که پارسال مجوز حضور در جشنواره را نگرفت، در عرض همین یک سال، هم جایزه بهترین فیلم خانه سینما را برد و همین چندی پیش مجوز اکران گرفت. این اتفاق در مورد باقی فیلمسازها میشود قبل هدر دادن چنین فرصتی بیفتد.
۳- و بالاخره یک تبلیغ. برنامه «سینما صدا»ی رادیو گفتگو، که ساعت ۱۰ جمعه شبها پخش میشود و فرزاد حسنی اجرایش میکند، جای خودش را پیدا کرده و قرار است در دوران جشنواره هم هر شب برنامه داشته باشد. «سینما صدا» در ابعاد محدودتر کم کم دارد تبدیل به یک جور «90» سینمایی میشود که جایش همیشه خالی بود. و گفتم «90» و یادم افتاد که امشب «90» دارد و این که چه قدر خوب است در آستانه جشن بزرگ ما و جشنواره فیلم فجر، وقتی عادل فردوسیپور را روی آنتن میبینیم، شاد و خوشحال و به وجد آورنده و جسور و زندهدل و بامزه و باهوش باشد. مثل همیشه. همان طور که هر هفته میدیدیماش و نه مثل برنامه نحس هفته قبل که به زور تماشا کردیم و دلمان خیلی گرفت.
دوشنبه,۷ بهمن ۱۳۸۷ – ۳:۱۳:۴۶
این جشن ماست. کاش همه مهمانها باشند…
Cinemaema
طنز – چگونه بازیگر شویم؟
» ارسال نظرات
شما بايد وارد شويدto post a comment.