تبليغات
تبليغات
انجمن هاي گفتگو
  
از قسمت زير مي توانيد براي ورود و يا ثبت نام استفاده نماييد.
 

  
آرشيو پربازديدترين ها

محصولات پرفروش

تبليغات
e160
آخرين مطالب سايت
 
براي دريافت آخرين مطالب سايت به صورت ايميل مي توانيد در گروه بزرگ پارس كلوب عضو شويد. براي آشنايي با نحوه عضويت بر روي لينك زير كليك كنيد :
 
 
براي عضويت مستقيم در گروه اينترنتي بر روي لينك زير كليك كنيد :
 
  
 
پربازديدترين ها
لينك

 

 

  • امام علی (ع): ناتوانترین مردم کسی است که از اصلاح خود ناتوان باشد.

داستان جالب 1 چاپ ارسال به دوست
User Rating: / 1
ضعیفعالی 
نویسنده omid   
۱۲ بهمن ۱۳۸۶

دزدي وارد کلبه فقيرانه عارفي شد اين کلبه درخارج شهر واقع شده بود عارف بيداربود اوجز يک پتو چيزي نداشت .

اوشب ها نيمي از پتو را زير خود مي انداخت ونيمي ديگر را روي خود مي کشيد  روزها نيز بدن برهنه خويش را با آن مي پوشاند.

عارف پير دزد راديد وچشمان خود رابست ،مبادا دزد را شرمنده کرده باشد آن دزد راهي دراز را آمده بود، به اميد آنکه چيزي نصيبش شود  .اوبايد درفقري شديد بوده باشد، زيرا به خانه محقرانه اين پير عارف زده بود.

عارف پتو را برسرکشيدوبراي حال زار آن دزد و نداري خويش گريست .

"خدايا چيزي در خانه من نيست و اين دزد بينوا بادست خالي و نااميد از اين جا خواهد رفت.

اگر او دوسه روز پيش مرا از تصميم خويش باخبر ساخته بود ،مي رفتم ، پولي قرض مي گرفتم،

وبراي اين مردک بينوا روي تاقچه مي گذاشتم"

 

آن عارف فرزانه نگران نبود که دزد اموال اوراخواهد برد اونگران بود که چيزي در خور ندارد تا نصيب دزد شود

واوراخوشحال کند .

داخل خانه عارف تاريک بود .پيرمرد شمعي روشن کرد تا دزد بتواند درپرتو آن زمين نخورد وخانه را بهتر وارسي کند.

استاد شمع را برد تا روي تاقچه بگذارد که ناگهان با دزد چهره به چهره برخورد کرد دزد بسيار ترسيده بود.

او مي دانست که اين مرد مورد اعتماد اهالي شهر است بنابر اين اگر به مردم موضوع دزدي او را بگويد همه باور خواهند کرد .

اما آ?ن پير عارف گفت: نترس آمده ام تا کمکت کنم داخل خانه تاريک است . وانگهي من سي سال است که در اين خانه زندگي مي کنم وهنوز هيچ چيز در آن پيدا نکرده ام بيا با هم بگرديم اگر چيزي پيدا کرديم پنجاه پنجاه تقسيمش مي مي کنيم .

البته اگر تو راضي باشي. اگر هم خواستي مي توني همه اش را برداري زيرا من سالها گشته ام و چيزي پيدا نکرده ام .پس همه آن مال تو. بالاخره يابنده تو بودي .

دل دزد نرم شد.استاد نه او را تحقير کرد نه سرزنش.

دزد گفت: مرا ببخشيد استاد.نمي دانستم که اين خانه شماست وگرنه جسارت نمي کردم.

عارف گفت: اما درست نيست که دست خالي از اين  جابروي.من يک پتو دارم هوا دارد سرد مي شود لطف کن و اين پتو را از من قبول کن.

استاد پتو را به دزد داد دزد از اينکه مي ديد در آن خانه چيزي جز پتو وجود ندارد شگفت زده شد سعي کرد استاد را متقاعد کند تا پتو را نزد خود نگه دارد .

استادگفت:  احساسات مرا بيش از اين جريحه دارنکن دفعه ديگر پيش از اين که به من سري  بزني مرا خبر کن .

اگر به چيزي خاص هم نياز داشتي بگو تا همان را برايت آماده کنم تو مرا غافلگير و شرمنده کردي

مي دانم که اين پتوي کهنه ارزشي ندارد اما دلم نمي آيد تو را بادست خالي روانه کنم لطف کن وآن را از من بپذير .تا ابد ممنون تو خواهم بود .

دزد گيج شده بود او نمي دانست چه کار کند . تا کنون به چنين آدمي برخورد نکرده بود. خم شد

پاهاي استاد را بوسيد پتو را تا کرد و بيرون رفت.

او وزير و وکيل و فرماندار ديده بود ولي انسان نديده بود .

پيش از انکه دزد از خانه بيرون رود استاد صدايش کرد وگفت:

فراموش نکن که امشب مرا خوشحال کردي من همه عمرم را مثل يک گدا زندگي کرده ام .

من چون چيزي نداشتم از لذت بخشيدن نيز محروم بوده ام اما امشب تو به من لذت بخشيدن را چشاندي  ممنونم.

هوا سرد شده بود . استادمي لرزيد .

استاد نشست وشعري سرود:

دلي دارم خواهان بخشيدن به همه چيز

اما دستاني دارم به غايت تهي

کسي به قصد تاراج سرمايه ام آمده بود

خانه خالي بود واوبادلي شکسته باز گشت.

اي ماه کاش امشب از آن من بودي ، تو را به دزد خانه ام مي بخشيدم.

<قبل   بعد>

b468


فیلم ، فروش فیلم ، فیلم زیرنویس ، زیرنویس ، فروش ، سریال prison break ، سریال گمشدگان ، سریال lost ، سریال ، سریال خارجی ، lost ، سریال 24 ، سریال فرار از زندان

c468


صفحه اصلي
انجمن هاي گفتگوي پارس كلوب
جستجوی پیشرفته
ترفند ها
سينما
تازه هاي IT
نرم افزار
موزيك
عكس
مطالب خواندني
علم و دانش
دنیای بازی ها
مقالات علوم مهندسی
موبايل
مطالب جديد
ويژه هاي سايت
فروشگاه
تبادل لينك
تبادل بنر
تماس با ما
تعرفه تبليغات
آخرین اخبار
محصولات برتر

مطالب ويژه
براي دريافت مطالب زير پس از كليك بايد ثبت نام نماييد.(عضويت رايگان)
تبليغات
f160
پيوند ها
جدیدترین کلیپ ها و فیلم های روز دنیا فيلم بازي نرم افزار
جک و اس ام اس روز
سایت تخصصی موبایل
روشول کثافتی برای نظافت  
صبحونه  
دانلود مجله و کتاب جدید با لينك مستقيم
سافتستان
آخرين مراجعات

Warning: sqlite_fetch_array() expects parameter 1 to be resource, boolean given in /home/parsaclo/public_html/parscloob/modules/mod_referer_extended.php on line 593

Warning: sqlite_query() [function.sqlite-query]: no such table: referersip in /home/parsaclo/public_html/parscloob/modules/mod_referer_extended.php on line 615
Advertisement

  

Copyright ParsCloob All Rights Reserved
CMS Developed By Mambolearn Team | supported by offshore banking navigator