سینمای ما - هیو جكمن بعد از مل گیبسن موفقترین بازیگر مرد سینمای استرالیا در سطح بینالمللی است. او كار بازیگری را از سال ۱۹۹۴ در كشور خودش شروع كرد و این در حالی بود كه قبل از آن در نمایشهای تئاتری زیادی
بازی كرده بود. پس از بازی در تعدادی از محصولات سینمایی استرالیایی راهی آمریكا شد تا تبدیل به یك ستاره بینالمللی شود. با قسمت اول فیلم علمی تخیلی و ماجراجویانه «مردان ایكس( »۲۰۰۰) بود كه موفقیت خیلی زیادی كسب كرد. او در این فیلم كمیك استریپی كه پر از ابرقهرمانهای استثنایی بود نقش مرد گرگنما را بازی میكند.
در دو قسمت بعدی این مجموعه فیلم موفق، او نقش مرد گرگنما را تكرار كرد. در این سالها در فیلمهایی مثل ارهماهی، كیت و لیوپولد، ون هلسینگ، چشمه و پرستیژ بازی داشته است. كار تازهاش كه برای نمایش عمومی در فصل تابستان آماده میشود «مرد گرگنما» نام دارد. او در این فیلم دوباره در همان نقش كاراكتر خود در مجموعه فیلم مردان ایكس ظاهر میشود. تهیهكنندگان فیلم اینطور تشخیص دادند كه این كاراكتر میتواند به صورت مستقل، تبدیل به یك چهره موفق سینمایی شود. جكمن برای بازی در فیلم استرالیا همراه با نیكول كیدمن دوباره به سرزمین مادریاش برگشته است. این محصول پرخرج سینمایی كه هفته پیش در استرالیا روی پرده سینماها رفت، امید دارد تبدیل به موفقترین و پرفروشترین محصول سینمایی این كشور دورافتاده شود.
● مطمئنا استرالیا یكی از آن پروژههایی است كه همیشه دوست داشتید بازی كنید. آیا شگفتزده نشدید كه این فیلم در این زمان و در این نقطه از كارنامه هنریتان به شما پیشنهاد شد؟
▪ از برخی جهات، تمام فیلمهایی كه بعد از «اوكلاهما» به من پیشنهاد شدهاند، تعجبم را برانگیخته و شگفتزدهام كردهاند. حتی خود اوكلاهما هم همین حالت را برایم دارد. بازی در این فیلمها برایم مثل یك اسبسواری لذتبخش بوده و خیلی لذت بردهام. سبككار باز (لورمن و كارگردان فیلم) را خیلی دوست دارم. وقتی ۳ سال پیش، برای اولینبار درباره این فیلم با من صحبت كرد، هنوز نامی برایش انتخاب نكرده بود. طوری قصه فیلم را برایم تعریف كرد كه انگار در میدان جنگ است! حتی برایم فیلمنامهای هم نفرستاد. جواب من خیلی ساده بود: «دوستم، هستم»!
میدانید آن زمان نیازمند آن نبودم كه نقشی سینمایی به من پیشنهاد شود. احساس میكردم دوست دارم بخشی از این پروژه باشم و كاری را در آن به عهده بگیرم.
این احساسی بود كه تمام عوامل فیلم نسبت به آن داشتند. همه میخواستند در تولید فیلم مشاركت داشته باشند. همه ما مثل هم فكر میكردیم و احساسمان این بود كه در تمام مدت عمر و فعالیت خود، فقط یك بار فرصت كار در چنین كاری پیش میآید. این یك فرصت نادر بود كه باید از آن استفاده میكردم.
● استرالیا فیلم سختی بود و با مشكلات زیادی هنگام فیلمبرداری روبهرو بودید. میخواهم بدانم آیا جغرافیای كار هیچ تاثیری در نوع بازی شما دارد؟
▪ چه پرسش خوبی! میدانید ما پیش از شروع فیلمبرداری تمرینات خیلی زیادی داشتیم تا در زمان شروع كار، همه آماده باشیم.
قبل از شروع فیلمبرداری، مدت زمان زیادی را در محل گذراندم و سعی كردم تمام كارهایی را كه مردم معمولی در آن شرایط انجام میدادند را انجام دهم. شاید حدود ۲ ماه در آن محلی كه قصه رخ میدهد زندگی كردم. این مساله كمك كرد تا بتوانم درك بهتری از نقش و كاراكترم پیدا كنم. كار درمنطقه داروین خیلی خوب و لذتبخش بود. وقتی فیلمبرداری شروع شد، دیگر كاراكترم را خیلی خوب میشناختم. حتی زمانی كه گروه فیلمبرداری برای استراحت به شهر میرفتند، من باز هم در محیط میماندم. البته صادقانه اعتراف كنم كه من یك بازیگر متد نیستم كه بخواهم برای نقشهایم تحقیق كنم و در قالب نقش فرو بروم. اما در محیط و چشماندازهای لوكیشن استرالیا چیزی وجود داشت كه آدم را جادو میكرد. وقتی تو وارد این محیط میشدی، دیگر در آن غرق میشدی.
● جالب است كه مرد گرگنما را هم در استرالیا بازی كردهاید.
▪ بله، فیلمبرداری این فیلم هم پس از پایان كار استرالیا شروع شد. به این ترتیب من ۲ سال تمام در سرزمین مادریام بودم. هم برای من و هم برای خانواده و فامیلم، این بازگشت اهمیت خیلی زیادی داشت. خاطرات مربوط به این دوران فراموش نخواهد شد.
● اگر باز هم پیشنهاد خوبی دریافت كنید، برای كار به استرالیا برمیگردید؟
▪ بله، حتما. البته نمیتوان پیشبینی كرد چه نوع فیلمنامههایی به آدم پیشنهاد میشود. اما اگر كارگردان یا مضمون خوبی داشته باشد، حتما بازی خواهم كرد. فیلم استرالیا برای خود كشور استرالیا هم اهمیت ویژهای دارد. برای مردم استرالیا هم این فیلم همان نقشی را بازی میكند كه فیلم «كازابلانكا» برای كازابلانكا بازی كرد. این فیلم حكم یك استعاره را برای ما دارد. تماشاچی با دیدن فیلم با تجربههای تازهای آشنا میشود كه تا پیش از این، مشابه آنها را نداشته است.
● آیا فكر میكنید فشار زیادی از سوی رسانههای گروهی استرالیایی روی فیلم وجود داشت؟ آنها انتظار داشتند فیلم به نوعی تبلیغات زیادی برای استرالیا بكند.
▪ خب، بعضی فیلمها خودشان حرف میزنند و توضیحات لازم را درباره خود میدهند. زمانی كه فیلم داشت آماده نمایش میشد، انتظارات و توقعات از آن خیلی زیاد بود. مثلا میگفتند این فیلم باعث نجات صنعت سینمای استرالیا میشود و از این جور چیزها؛ اما صادقانه بگویم یك فیلم سینمایی وظیفه انجام چنین كارهایی را ندارد. ما كار خودمان را انجام دادیم و حالا باید ببینیم كه چه اتفاقی میافتد.
● بیش از ۱۰ سال از حضور شما در هالیوود میگذرد. آیا شهرت و صنعت
سینما را كمی خستهكننده و آزاردهنده نمیبینید؟ فاصلهگذاری بین یك بازیگر و یك مرد خانواده بودن را چگونه انجام میدهید؟
▪ فاصله میان این دو را كاملا رعایت میكنم. آنهادو دنیای جداگانه هستند كه جدا كردن آنها از هم كار مشكلی نیست. من وقت زیادی برای مهمانی و جشنهای سینمایی نمیگذارم و به همین سبب نگرانی از بابت خیلی چیزها ندارم. خیلی خوب میدانم كه در هالیوود چه نوع بازیهایی جریان دارد. با مكانیسم كار آشنا هستم. بعضی وقتها نمیشود تو خودت را از مسائل و اتفاقات دوروبر جدا كنی. من روح و قلبم را نثار كاری میكنم كه در حال انجامش هستم. بازیگری را خیلی دوست دارم و در همان حال حدفاصل بین بازیگری و زندگی شخصی و خانوادگی را رعایت میكنم. حرفه ما، مسائل و مشكلات زیادی به همراه خودش دارد و باید از اشتباهات درس گرفت. من هیچ وقت جمله هالی بری را هنگامی كه برای دریافت جایزه تمشك طلایی برای فیلم «زن گربهای» رفت، فراموش نمیكنم. او گفت: «اگر شرایط به گونهای مهیا شود كه تو یك اسكار بگیری، باید خودت را هم برای گرفتن یك تمشك طلایی آماده كنی.» این عاقلانهترین و خونسردترین نصیحتی است كه تا به حال در این حرفه شنیدهام.
● با مرد گرگنما در فیلمی بازی كردهاید كه تنها كاراكتر مهم و اصلی آن خودتان هستید. بازگشت به كاراكتر مرد گرگنما چقدر برایتان اهمیت داشت؟
▪ خب، بعد از مردان ایكس، كار جدید دیگری نبود كه نقشی مثل كاراكترم را در این فیلم بازی كنم، به همین سبب وقتی مرد گرگنما پیشنهاد شد، از آن استقبال كردم؛ ولی نكته مهم این است كه در این فیلم ما فیلمنامه خیلی خوبی داریم. وقتی شما یك فیلمنامه و كارگردان خوب داشته باشید، دیگر همه چیز حل است. دیوید بینوف، یكی از بهترین فیلمنامهنویسان هالیوود است و وقتی فیلمنامهای از او را قرار است كار كنید، یعنی شانس در خانه شما را زده است. به دیدنش رفتم و او ایده اصلی فیلم را برایم شرح داد. گفتم فوقالعاده است. این كاراكتر را میشناختم و متوجه شدم كه دیوید دیوانه و طرفدار سرسخت قصههای كمیك استریپی است. او تقلب نمیكند و طرحش خیلی درخشان و قابل توجه بود. او عمق تازهای به كاراكتر مرد گرگنما داده است و به اعتقاد من با این فیلمنامه، تاریخ قصههای كمیك استریپی را عوض میكند.
● و همین باعث شد بازی در فیلم را بپذیرید؟
▪ به خودم گفتم دلیل خوبی برای تولید این فیلم وجود دارد. وقتی خط اصلی قصه یك فیلمنامه ظریف و هوشمندانه باشد، حتما دلیل خوبی برای ساخت آن میتوان پیدا كرد. مجموعه سه قسمتی مردان ایكس هم همین حالت را داشتند. رمز و راز زیادی در قصه این فیلمها وجود داشت كه هنوز هم میتوان براساس آنها، رمز و رازهای تازهای را خلق كرد. من خودم هم از آن دسته طرفداران سرسخت قصههای كمیك استریپی هستم. حتی حالا هم این قصهها را میخوانم و انتشار كتابهای آنان را پیگیری میكنم. وقتی به مجموعه فیلم مردان ایكس نگاه میكنم، احساس میكنم كاراكتر مرد گرگنما حرفهای ناگفتهای با خود دارد كه میتوان بر اساس آنها یك فیلم سینمایی مستقل تهیه كرد. احساس میكنم لازم است به ریشههای این شخصیت برگردیم و بفهمیم او واقعا كیست. نمیتوان در مردان ایكس این كار را انجام داد. در یك فیلم مستقل، حتی میتوان به سراغ دوران كودكی و نوجوانی او رفت.
● بچههای دزدیده شده و لوكیشنهای زیبا
▪ ساخته جدید لورمن را باید یك اثر حماسی ارزیابی كرد كه كارهای دیوید لیس را به یاد میآورد. فضاسازی فیلم خیلی شبیه آثار كلاسیك و حماسی این هنرمند برجسته انگلیسی است. استرالیا دقیقا انتظارات و پیشبینیهای بینندگان خود را برآورده میكند. لورمن برای فیلم خود فیلمنامهای را مورد استفاده قرار داده كه بخوبی میتواند شكوه صحنههای مختلف آن را به نمایش بگذارد. چنین فیلمنامهای را نمیشد در یك طول زمانی ۲ ساعته به تصویر كشید. طولانی بودن فیلم باعث خستگی تماشاچی نمیشود (هر چند كه برخی منتقدان، فیلم را بیش از حد طولانی ارزیابی كردهاند) لحن فیلم خاص است و بشدت یادآور محصولاتی است كه سینمای استرالیا هر سال تولید میكند. با این حال لورمن تمام تلاش خود را به كار گرفته تا لحن فیلم به گونهای باشد كه تماشاچی غیراسترالیایی هم با آن ارتباط برقرار كند. حس و حالی كه او در دل قصه فیلم ریخته، در خدمت عملی كردن همین موضوع است. در میان محصولات جدیدتر سینما، شاید بتوان فقط «پرل هاربر» مایكل بی را نام برد كه از برخی جهات شبیه استرالیاست. هر دو فیلم ملودرامهای خیالی هستند كه در یك پسزمینه تاریخی واقعی اتفاق میافتند. اگرچه بخش مهمی از اتفاقات فیلم واقعیاند، ولی كاراكترهای اصلی قصه، ساخته و پرداخته ذهن كارگردان هستند. آنها در دل رویدادهایی كه در عالم واقعیت رخ دادهاند رها میشوند تا یك قصه خیالی را تعریف كنند. شروع فیلم در سال ۱۹۳۹ است و قصه فیلم از نقطه نظر پسربچهای محلی به نام نولاه (با بازی براندن والترز) تعریف میشود. با پیشرفت قصه، او تبدیل به یكی از چهرههای اصلی ماجرا میشود. لیدی سارا اشلی (نیكول كیدمن) تازه از انگلستان به استرالیا آمده تا تكلیف زمین پهناوری را مشخص كند كه به عنوان ارث از همسر مرحومش به وی رسیده است. اما هریك از كارها و اقدامات او برای سر و سامان دادن به اوضاع، با بنبست روبهرو میشود. دو تن از اهالی بانفوذ سد راه او هستند. در این میان دراور، یك گاوچران محلی (هیوجكمن) به كمك سارا میآید، تا حق قانونیاش را به دست بیاورد. در همین ایام است كه نیروی هوایی ژاپن به استرالیا حمله میكند و سارا كه به دراور دل بسته، تصمیم میگیرد نولاه، را به عنوان فرزند قبول كند.
مترجم: كیكاووس زیاری
منبع: movieonline.com/ جامجم آنلاین