صفحه اصلی سينما اخبار روز سینما خیلی وقت است 12 ساله‌ام (یادداشت راجر ابرت بر فیلم «بگذار فرد مناسب وارد شود» ترجمه پیمان جوادی)
با كليك بر روي عكس به ادامه مطلب برويد

خیلی وقت است 12 ساله‌ام (یادداشت راجر ابرت بر فیلم «بگذار فرد مناسب وارد شود» ترجمه پیمان جوادی)

میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
سينما - اخبار روز سینما
سینمای ما - در سالن سینما نوجوان‌ها و جوان‌هایی را دیدم که سخت تحت تاثیر شخصیت مرموز و اسرارآمیز فیلم قرار گرفته بودند. تصورم براین است که آن‌ها دوست نداشتند که در عالم واقعیت با چنین شخصیتی روبرو شوند اما در عین حال هم او را دوست داشتند و هم فیلم را و خیلی دوست داشتند تا درباره فیلم و شخصیت عجیب و غریب آن حرف بزنند. تنها تقلید کردن و ادای شلاق زدن –با شلاق چرمی– نمی‌تواند منجر به ایجاد کبودی و زخم بر روی بدن شود. با شلاق زدن فقط می‌توان به بخشی از بدن آسیب رساند نه همه آن. اما آیا وارد آوردن ضربه‌ای شلاق و تازیانه هم احساسی شبیه سوراخ شدن بدن توسط دندان‌های یک خون‌آشام را در انسان به وجود می‌آورد؟ شما برای درک بهتر سئوال من لازم نیست که از نزدیک خون‌آشام‌ها را بشناسید و یا حتما با یک خون‌آشام روبرو شوید!
«بگذار فرد مناسب وارد شود» یک فیلم خون‌آشامی ست، اما نه دقیقا شبیه آن‌چه را که در پایان فیلم شاهد آن هستیم. خون‌آشام فیلم مرگ‌بار، کشنده، مُهلک، بی‌رحم و بیمارگونه است. از جمله مهم‌ترین و موفق‌ترین فیلم‌هایی که به موضوع خون‌آشام‌ها پرداخته‌اند باید به دو فیلم «نوسفراتو» ساخته مورنائو و ورنر هرتسوگ اشاره کرد. هر دوی این فیلم‌ها به شدت جدی، سخت تاثیرگذار و البته فراموش‌ناشدنی و بزرگ‌اند. «بگذار فرد مناسب وارد شود» فیلمی ست درباره دوستی و ارتباط تنگاتنگ دو بچه 12 ساله در آستانه نوجوانی. این فیلم تنها برای 12ساله‌ها ساخته نشده بلکه برای هر سن و سالی جذاب و تماشایی خواهد بود.
فیلم با تصویر اسکار (کار هِدِبران) که از پنجره قطار به بیرون نگاه می‌کند، به پایان می‌رسد. او در این صحنه ممکن است شما را به یاد پسربچه فیلم «سکوت» برگمان بیاندازد (صحنه آخر فیلم که پسرک از پنجره قطار به بیرون نگاه می‌کند). آن‌ها هر دو بسیار باهوش، آرام و جدی هستند. باز هم می‌توان از این‌گونه صحنه‌ها در طول فیلم دید و درباره آن‌ها صحبت کرد، اما این فیلم یکی از آن داستان‌های همیشگی خون‌آشام‌ها نیست که قهرمانان آن با خود صلیب حمل می‌کنند و یا در برابر اهریمن فیلم برای محافظت از خود صلیب می‌کشند.
اسکار پسربچه‌ای تک و تنها و مغموم است. پدر و مادرش از یکدیگر جدا شده‌اند و هیچکدام‌شان هم هیچ توجهی به او ندارند. در شب‌های پوشیده از برف سوئد در اطراف ساختمان محل زندگی‌اش پرسه می‌زند و به این طرف و آن طرف می‌رود. در یکی از این شب‌ها با بچه‌ای تقریبا هم سن وسال خودش به اسم اِلی (لینا لیندرسون) آشنا می‌شود. اِلی هم بچه‌ای تک وتنهاست، و از این رو خیلی زود با هم دوست می‌شوند. اسکار خیلی زود به غیر عادی بودن دوست جدیدش پی می‌برد و در کمال آرامش متوجه حقایق حیرت‌انگیز و عجیب و غریی در رابطه با او می‌شود. اِلی هم هر از چندگاهی سعی در غافلگیر کردن او دارد. اِلی بدون هیچ احساس ناراحتی با پاهای برهنه در میان برف‌ها راه می‌رود، حالتی زار و نزار و ضعیف دارد و تقریبا بوی مُردار می‌دهد. در یکی از صحنه‌های فیلم اسکار از اِلی سئوال می‌کند: "تو خون‌آشام هستی؟" . اِلی شبی را در خانه اسکار می‌گذراند. اسکار به دلیل سن وسال پایین‌اش هیچگونه ذهنیتی از روابط عاطفی میان دو انسان ندارد، از او می‌پرسد: "می‌خوای دوست‌دختر من باشی؟" اِلی هم به آرامی دست او را لمس می‌کند و می‌گوید: "اسکار، من دختر نیستم."
اسکار در کمال قساوت و بی‌رحمی در مدرسه توسط یک پسر قلچماق و گردن کلفت و زورگو و دو دوست و نوچه او مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. آن‌ها حتی به کمک یک جوانک تبهکار و چاقوکش سعی در غرق کردن او در استخر شنا دارند. در این سکانس مشخص می‌شود که اگر بهترین دوست و رفیق‌تان یک خون‌آشام باشد چقدر به دردتان خواهد خورد و تا چه اندازه برای شما سودمند واقع خواهد شد! این‌که خون‌آشام قصه ما دختر است یا پسر، خیلی مهم نیست و چندان تاثیری هم در اصل داستان نخواهد داشت.
کارگردانِ فیلم توماس آلفردسون است و فیلمنامه آن را هم جان آوید لینکویست بر اساس کتاب خودش نوشته. در این میان چندان متوجه رابطه ناخوشایند اِلی با مردی میان‌سال به اسم هاکان (پِر راگنِر) نشدم. شاید او یکی از اعضا خانواده یا یکی از اقوام و خویشاوندان او باشد که تلاش می‌کند تا خون قربانی‌ها را به اِلی برساند. اِلی به اندازه کافی از خود صداهای ناجور و ناخوشایند خارج می‌کند و روی اعصاب‌تان می‌رود اما نمی‌توان به راحتی از این حقیقت که با فیلمی سرگرم‌کننده و جذاب روبرو هستیم، گذشت. خون‌آشام فیلم غیرعادی اما جذاب و سرگرم‌کننده است. در جایی از فیلم اسکار از اِلی سئوال می‌کند: "تو واقعا هم سن و سال من هستی؟" بله، اما این سن و سال برای خون‌آشام‌ها مدت زمان زیادی محسوب می‌‌شود.
رفتار و عکس‌العمل این خون‌آشام در بعضی از مواقع تکان‌دهنده است. این فیلم داستان دو بچه تک و تنها، ناامید و مستاصل است که خیلی راحت و با خونسردی و بدون این‌که حتی خم به ابرو بیاورند دست به اعمالی اهریمنی و شریرانه می‌زنند. بازیگران جوان و کم سن و سال فیلم عالی و خیره‌کننده ظاهر شده‌اند. دو بازیگر اصلی فیلم آن‌قدر در نقش‌های خود حل شده‌اند که نمی‌توان آن‌ها را باور نکرد. آن‌ها انرژی زیادی برای نقش‌های‌شان صرف کرده‌اند و به خوبی می‌توان متوجه این نکته شد که به لحاظ احساسی چه بلایی سر خود آورده‌اند تا این نقش‌ها همانی شود که کارگردان فیلم می‌خواهد. ما هم آن‌ها را دوست داریم و بیشتر از خودشان برای آن‌ها دل می‌سوزانیم و نگران و دلواپس‌شان هستیم. آلفردسون به شکلی هوشمندانه و به مانند نقاشی ماهر از رنگ‌ها در طول فیلمش استفاده کرده است. همانطور که فیلم پیش می‌رود به تدریج از شدت رنگ‌های گرم و زنده آن کاسته شده و به میزان رنگ‌های سرد اضافه می‌شود تا جایی‌که حتی خون تازه هم سیاه و تیره به نظر می‌رسد. ما هم بعد از تماشای فیلم یاد می‌گیریم. به خاطر می‌سپاریم که پیش از آن‌که یک خون‌آشام وارد اتاق‌مان شود باید از او دعوت کنیم تا وارد اتاق شود. حالا خیلی راحت می‌توان متوجه شد که اسم و عنوان فیلم اساسِ به وجود آورنده صحنه‌های کلیدی فیلم است.



               
به روز شده در : سه‌شنبه 10 دي 1387 - 9:47


Itna



سرگرمي
 
http://files.parscloob.com/files/74438melodi-468x60.gif

http://files.yektashop.com/uploads/bnr/94148yekta.gif

<5b0caa73e35690a8c006881e73363999.html>