صفحه اصلی سينما اخبار روز سینما جیمز باند علیه جورج بوش
با كليك بر روي عكس به ادامه مطلب برويد

جیمز باند علیه جورج بوش

میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
سينما - اخبار روز سینما
سینمای ما - در یادداشت‌های مربوط به «تسكین ناچیز» به كارگردانی مارك فارستر از چندین و چند چیز شكایت شده است. از جمله ضرباهنگ پر جنب و جوش (كه دسترنج داگ لیمن و پل گرین‌گرس در مجموعه آثار مهیج بورن را به یاد می‌آورد)، فقدان شوخ‌طبعی دنیل كریگ در نقش جیمز باند و البته بستر جغرافیایی نه‌چندان خوش‌نمای فیلم و عدم‌شباهت آن به موناكو و پراگ در فیلم‌های قبلی (بیشتر صحنه‌های «تسكین ناچیز» در هائیتی و بولیوی فیلمبرداری شده‌ است).
اما همه آن یادداشت‌ها مهم‌ترین بدعت این فیلم را نادیده گرفته‌اند. فارستر در «تسكین ناچیز» پدیده‌ای جدید به مجموعه فیلم‌های «جیمز باند» اضافه می‌كند چراكه جیمز باند در این فیلم علم مخالفت با ایالات متحده برافراشته است و كسب و كار خود را برای نجات رژیم چپگرای ایبو مورالس در بولیوی به خطر می‌اندازد تا وی به دست ژنرال مدرانو از قدرت به زیر كشیده نشود. نكته اینجاست كه ژنرال مدرانو با كمك سازمان سیا و یك سازمان اجیرشده به نام «كوآنتوم» فعالیت خود را پیش می‌برد. در یك كلام جیمز باند در «تسكین ناچیز» بیش از آنكه شبیه راجر مور باشد به مایكل مور شباهت دارد! پیرنگ این فیلم به دست تهیه‌كننده‌اش مایكل جی. ویلسن و زمان فیلمبرداری «كازینو رویال» شكل گرفته است. ویلسن بزرگ‌شده نیویورك و از خانواده‌ای مرتبط با حرفه نمایش برخاسته است (پدرش لوئیس ویلسن اولین كسی بود كه نقش بتمن را بر پرده سینما بازی كرد و ناپدری‌اش آلبرت بروكولی سال‌ها تهیه‌كننده كهنه‌كار مجموعه فیلم‌های جیمز باند بود). ویلسن در ابتدا وارد سینما نشد و در دهه ۱۹۶۰ از دانشگاه استنفورد مدرك حقوق بین‌الملل اخذ كرد و مدتی هم برای شركتی در همین رشته به كار مشغول شد. شاید به همین دلیل شاكله اصلی «تسكین ناچیز» فارغ از خونخواهیِ بیشتر شخصی باند و كامیل (الگا كوریلنكو) تحت تأثیر بی‌حرمتی و اهانت به حقوق بین‌الملل شكل می‌گیرد.
كوریلنكو، بازیگر تبعه اوكراین، اولین همكار جیمز باند در این مجموعه فیلم‌هاست كه نسبتی با اتحاد جماهیر شوروی سابق دارد و یك گروهك كمونیستی مقیم سنت‌پترزبورگ به نام «KPLO» اینگونه درباره‌اش اظهار نظر كرده است: «اتحاد جماهیر شوروی تو را باسواد كرد و كاملا مجانی مواظبت بود. اما هیچ كس فكر نمی‌كرد با بازی در فیلم جیمز باند مرتكب چنین خیانت عقلانی و اخلاقی ‌شوی». «KPLO» خود جیمز را هم قاتلی می‌خواند كه «صدها نفر از مردم شوروی و متحدان آنها را از دم تیغ گذرانده است». اعضای این گروهك كمونیستی با نقل چنین جمله‌ای ثابت كرده‌اند كه چرا هنوز هم به كمونیسم اعتقاد دارند (در واقع آنها به سختی می‌توانند میان امر واقعی و امر خیالی تمایز قائل شوند).«KPLO» در شناخت سیاست كاملا به خطا رفته چون «تسكین ناچیز» از این نظر می‌تواند عنوان پیشرو‌ترین فیلم جیمز باندی كه تاكنون تولید شده است را به دوش بكشد و بیش از آنكه به اثری مخلوق یان فلمینگ شبیه باشد با آثار گراهام گرین همخوانی دارد (البته گراهام گرینی كه تحت تأثیر استروئید زیاد به صحنه‌های پر جنب و جوش روی آورده است!). كوریلنكو كه در خانواده‌ای فقیر با سرپرستی مادرش رشد كرده در این فیلم نقش یك دختر بولیویایی را بازی می‌كند كه خانواده‌اش به دست ژنرال مدرانو متكبر از هم پاشیده شده است. وی در اصل شمایلی از «چپ» است كه نمی‌توان تمایزی میان تمایل وی به انتقام از مدرانو و رستگاری حكومت رعیتی بولیوی قائل شد.
مجموعه فیلم‌های «جیمز باند» هرگز به اندازه رمان‌های یان فلمینگ‌، آثاری دست راستی نبوده‌اند. به عنوان مثال فلمینگ در «از روسیه با عشق» واحد تبهكاری اتحاد جماهیر را وادار می‌كند برای رسیدن به اهداف شرورانه‌اش یك قاتل سریالی به نام رد گرنت استخدام كند. اما در فیلم بر خلاف رمان به جای آن واحد تبهكاری یك سازمان تروریستی به عنوان نیروی شر تعبیه شده است كه همزمان علیه سرویس اطلاعات اتحاد جماهیر و سرویس اطلاعات بریتانیا فعالیت می‌كند (البته نمی‌توان انكار كرد فیلم تا حد زیادی بازتاب سیاست تشنج‌زدایی لیندون جانسن در آن دوران بود). در واقع فیلم‌های جیمز باند از همان سال‌ها نسبت به توان قدرت‌نمایی بالقوه سازمان‌های تروریستی مستقل از قبیل القاعده آگاه بودند و شخصیت‌های اصلی این سازمان‌ها را به گونه‌ای نمایش می‌دادند كه می‌توانستند حتی ماموران سرویس‌‌های اطلاعاتی كشورهای قدرتمند را مستاصل كنند.
اما این فیلم‌ها با وجود چنین نگرشی، رهبران و وابستگان نظامی كشورهای بلوك شرق را شخصیت‌هایی فاسد به تصویر می‌كشیدند. نمونه‌اش ژنرال اورلف در نقش یك دغلكار اهل شوری در فیلم «اختاپوس» كه سودای ساخت یك بمب اتم در سر دارد و بیشتر شبیه یك ابزار آمریكایی است تا به وسیله آن نشان داده شود گروه‌های صلح‌طلب در اروپای غربی به دنبال منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای هستند و به همین دلیل جانشین مناسبی برای شوروی به شمار می‌روند (در واقع فیلم تلویحا این نكته را مطرح می‌كند كه جنبش مخالفت با دستیابی به كلاهك‌های هسته‌‌ای در اروپا با شمایل‌هایی اسم و رسم‌داری همچون مورخ چیگرا ای.پی.تامسون پی‌ریزی شد و مدافعان تسلیم در برابر مسكو نقشی در این جنبش نداشتند. به عبارت دیگر موضع این فیلم در قبال سلاح هسته‌ای صحیح‌ترین موضعی بود كه در برابر گروه‌های صلح‌طلب اروپایی آن دوران امكان طرح داشت).
با این حال «تسكین ناچیز» كلا یا حداقل رویكردی به مراتب متفاوت نسبت به جنبش فراگیر چپ اتحاذ می‌كند. گرچه در فیلم نامی از مورالس برده نمی‌شود اما وقایع مرتبط با جنبش وی درست همان زمانی كه «كازینو رویال» فیلمبرداری می‌شد در صدر اخبار قرار داشت. مورالس در آن زمان قشر نخبه و قدیمی «سفید پوستان» را به مبارزه می‌طلبید و روابطش با آمریكا به قدری بحرانی بود كه سفیر آمریكا وی را «بن لادن رشته كوه آند» می‌نامید و رعیت‌های پیرو او را به «طالبان» تشبیه می‌كرد. مورالس با ملی كردن نفت و گاز طبیعی در بولیوی، بازپس‌گیری ثروت از قشر نخبه و توزیع مجدد آن میان روستاییان خط‌مشی‌ای را پیشه خود ساخت كه جورج دبلیو.بوش و همقطاران وی را حسابی عصبانی كرد.
اگر در «تسكین ناچیز» نامی از مورالس برده نمی‌شود در عوض رئیس‌جمهور هائیتی، ژان برتراند آریستید بی‌نصیب نمی‌ماند. شخصیت شرور فیلم دومینیك گرین (ماتیو آمارلیك) خاطرنشان می‌كند زمانی كه آریستید در فاصله سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ رئیس‌جمهور هائیتی بود حداقل دستمزد را از ۲۵ سنت در یك ساعت به یك دلار در یك ساعت رساند. گرین ادامه می‌دهد همین اقدام كافی بود تا شركت‌هایی كه برای كسب سود هائیتی را به عنوان یك كشور فقیر و كارگری می‌پسندیدند برای بركناری آریستید از قدرت بسیج شوند (خود آریستید ذكر كرده است كه سرویس اطلاعاتی آمریكا و كانادا با سران كودتا علیه او در تماس بودند و در نهایت وی را ربودند و به آفریقای جنوبی بردند). اگر بخواهیم با رویكرد چپ، امپریالیسم آمریكایی در نیمكره غربی را تحلیل كنیم باید بگوییم آمریكا در این حوزه یك ایدئولوگ نیست و علنا در استثمارِ سرمایه‌داری همسایگان فقیرش سهیم است. داستان آریستید شباهت آشكاری با سرنوشت سازمان سیا و كوآنتوم در این فیلم دارد كه در حال توطئه‌چینی پشت سر مورالس هستند.
فراموش نكنید كه پدر مارك فارستر از محافظه‌كاران باواریا بود و بعد از اینكه به دلیل فروش شركت داروسازی‌اش ثروت كلانی به جیب زد از ترس جانیان رادیكال گروه بادرماینهوف همراه با خانواده‌اش به داووس در سوئیس نقل مكان كرد. جالب اینكه فارستر در فیلم قبلی‌اش «بادبادك‌باز» هم برای افغانی‌هایی كه در تهاجم شوروی مورد ظلم و ستم قرار گرفته بودند دلسوزی می‌كرد و حتی شخصیتی را به تصویر می‌كشید (بابا) كه از معالجه به دست یك پزشك آمریكایی – روسی سر باز می‌زد. به عبارت دیگر فارستر یك جهان سومی نیست كه باری به هر جهت حرف می‌زند بلكه وی و همكار فیلمنامه‌نویس‌اش به شیوه‌ای كاملا عقلانی و تحقیقی به دنبال بیان این نكته هستند كه در دوران بوش ثروتمندان و قدرتمندان برای به دست آوردن منابع مطلوب‌شان كشور‌های جنوب آمریكا را سرنگون كرده‌اند (یا سعی می‌كنند سرنگون كنند).
دومینیك در «تسكین ناچیز» مامور مخفی كوآنتوم است كه نقش یك كودتاچی‌ مزدور را بر عهده دارد. در واقع فیلم این‌طور نشان می‌دهد كه سازمان سیا به جای اینكه خودش مستقیما در بطن ماجرا حضور پیدا كند ترجیح می‌دهد زمین بازی‌اش را به كودتاچیان اجاره دهد. به علاوه سازمان‌های حفظ منابع طبیعی هم با خرید زمین در كشور‌های فقیر برای غارت و چپاول خود زمینه‌سازی می‌كنند. گرین در یك پیرنگ پیچیده و نه چندان باورپذیر در ظاهر به بهانه نفت اقدام به خریداری زمین می‌كند اما در خفا به دنبال انحصاری كردن آب‌های زیرزمینی بولیوی است تا بعد از اینكه مورالس با كودتای نظامی سرنگون شد آب بولیوی را با هزینه گزاف به خودشان بفروشد. از سوی دیگر سیا هم متقاعد شده است نقش حامی كوآنتوم را بازی كند تا منابع سوخت فسیلی بولیوی به دست این شركت بیفتد و در نهایت حكومت‌های چپگرای آمریكای لاتین سرنگون شوند. درست همانطور كه گرین به افسر عملیاتی سازمان سیا، گرگ بیم می‌گوید حكومت بوش ایالات متحده را در باتلاق خاورمیانه فرو برده است و در این میان كشور‌های متعدد آمریكای لاتین اجازه یافته‌اند به گرایش‌های چپ متمایل شوند (مشخصا كشور‌های ونزوئلا، بولیوی و برزیل). در همین حین در برابر توطئه سیا و كوآنتوم نیروی نخبه بریتانیا هم برای زهر چشم گرفتن پا به میدان می‌گذارد.
كوآنتوم یكی از افرد خودش را به نزدیك نخست‌وزیر ساده‌لوح بریتانیا فرستاده است و «ام» هم با تلاشی بی‌حاصل و تحت فشار مافوق‌هایش مبنی بر سر خم كردن در برابر نقشه سیا سعی می‌كند باند را منصرف كند. چنین پیرنگی ارجاعات پنهانی به حمایت‌های چشم و گوش بسته بلر از بوش دارد. ایده خبرچینی كه با نزدیكی به نخست‌وزیر وی را به ایده‌آل‌های شركت شرور و مزدور فیلم ترغیب می‌كند هم یادآور روپرت مردوخ به شدت محافظه‌كار است كه سایه سنگینش بر نشست‌های كابینه بلر همواره حس می‌شد.
سازمان سیا در خارج از فیلم و در جهان واقعی هم با كمك مجموعه‌ای از سازمان‌های مخفی و با استفاده از مجاهدین و مبارزان مسلمان (افغان‌‌ها و عرب‌هایی كه داوطلبانه به القاعده می‌پیوندند) توانسته است دولت چپگرای ببرك كارمل و بعدتر دولت نجیب‌الله را سرنگون كند. هالیوود در فیلم «جنگ چارلی ویلسون» هم با احتیاط به همین تاكتیك اشاره كرده است اما «تسكین ناچیز» صریحا تاكید می‌كند كه ایالات متحده تحت رهبری بوش به شخصیت منفی فیلم‌ها تبدیل شده است و سرویس اطلاعاتی آمریكا بر خلاف سابق شانه به شانه ژنرال‌های متجاوز، سنگدل، مزدور و دغلكار قرار گرفته است كه علیه دولت‌هایی انتخاباتی و مشروع كودتا می‌كنند. در نتیجه باید گفت باند در این فیلم برخلاف اسلاف خود علیه حكومت ایالات متحده فعالیت می‌كند.
دنیل كریگ هم در نقش جیمزباند اشاره به جایگاهی دارد كه بریتانیا می‌توانست داشته باشد؛ جایگاهی كه اگر تونی بلر در برابر بوش ایستادگی می‌كرد و پای خود را به یك جنگ غیرقانونی باز نمی‌كرد و به كارهایی دست نمی‌زد كه با اصول حزب كارگر مغایرت داشتند، چندان دور از دسترس نبود. در واقع باند در فیلم جدید بیشتر شبیه كلر شورت عضو كابینه بلر است كه در سال ۲۰۰۳ در برابر نامشروع بودن جنگ عراق قد علم كرد. به علاوه باعث تأسف است كه آمریكای دوران بوش هم در جدید‌ترین فیلم از مجموعه جیمزباند شبیه اتحاد جماهیر شوروی بلشویك در فیلم‌های اولیه این مجموعه شده است. در این میان تنها می‌توان امیدوار بود رئیس‌جمهور اوباما خط مشی‌هایی اتخاذ كند تا جیمزباند دوباره به جمع ما بازگردد.


منبع: روزنامه کارگزاران



               
به روز شده در : سه‌شنبه 19 آذر 1387 - 21:5


Itna

سرگرمي
 
http://files.parscloob.com/files/74438melodi-468x60.gif

http://files.yektashop.com/uploads/bnr/94148yekta.gif